بر جان، شرار عشقت، خوش میکشد زبانه
باور نداشت بختم، این دولت از زمانه
دیشب دل پریشم، تا صبح، شکوه میکرد
گاهی ز دست زلف، گاهی ز دست شانه
خواهم که چون سکندر، گرد جهان بگردم
شهد لبت بنوشم، آب بقاء بهانه
فرهاد، بهر شیرین، گر کَند جوئی از شیر
من کردهام ز دیده، سیلاب خون روانه
وقت صبوحی آمد ای ساقی سحر خیز
برخیز تا بنوشیم، از این می شبانه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به محبوبش است. شاعر از سوز و درد عشقش میگوید و اینکه چگونه دلش در شب گذشته شکایت کرده است. او آرزو دارد که مانند سکندر به دور جهان سفر کند و طعم شیرین لب محبوبش را بچشد. شاعر همچنین به تلاش فرهاد برای رسیدن به شیرین اشاره میکند و از ساقی میخواهد که بیدار شود تا از شراب شبانه بنوشند. این شعر به زیبایی احساسات عاشقانه و تمایل به زندگی پر از لحظات خوش را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: آتش عشق تو جانم را میسوزاند و شعلۀ آن به خوبی در درونم میرقصد. هرگز فکر نمیکردم که چنین خوشبختیای به من برسد، این نعمت به کلی از زمانه است.
هوش مصنوعی: دل من دیشب تا صبح ناراحتی و ناله میکرد؛ گاهی به خاطر زلفهای تو، و گاهی به خاطر دستهایی که بر شانهام گذاشته بودی.
هوش مصنوعی: میخواهم مانند سکندر، به دور دنیا سفر کنم، طعم شیرینی لبهایت را بچشم و به بهانه آن، به آب زندگی دست یابم.
هوش مصنوعی: فرهاد، برای شیرین، اگر از شیر من جوی حقیقی بدست آورد، من از چشمانم، سیلاب خون جاری کردهام.
هوش مصنوعی: سحرگاهان فرا رسیده است، ای ساقی که به بیداری صبح معروفی، برخیز و بیفتیم به نوشیدن از این شراب شبانه.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در صومعه نگنجد، رند شرابخانه
عنقا چگونه گنجد در کنج آشیانه؟
ساقی، به یک کرشمه بشکن هزار توبه
بستان مرا ز من باز زان چشم جاودانه
تا وارهم ز هستی وز ننگ خودپرستی
[...]
دیدم نگار خود را میگشت گرد خانه
برداشته ربابی میزد یکی ترانه
با زخمه چو آتش میزد ترانه خوش
مست و خراب و دلکش از باده مغانه
در پرده عراقی میزد به نام ساقی
[...]
میبرزند ز مشرق شمع فلک زبانه
ای ساقی صبوحی درده می شبانه
عقلم بدزد لختی چند اختیار دانش
هوشم ببر زمانی تا کی غم زمانه
گر سنگ فتنه بارد فرق منش سپر کن
[...]
شمع فلک برآید با آتشین زبانه
ساقی نامسلمان درده می مغانه
کشتی من روان کن مانا کرانه یابم
دریای غم ندارد چون هیچ جا کرانه
چون توبه ام شکستی گر نیست وجه باده
[...]
مرآت دل شکستی، ای گنج جاودانه
جان را وحید کردی آخر بهر بهانه
شب بود قوت ما، روزست قدرت ما
ما مست جام عشقیم، از باده شبانه
رحمی کن،ای طبیبم، ای دلبر حبیبم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.