فصل بهار شد، بیا تا به خُم آوریم رو،
کز سر شط خُم کِشیم آب طَرَب سبو سبو
گریه نمیدهد امان تا به تو من بیان کنم
قصهٔ جور زلف تو، نکته به نکته مو به مو
دعوی حسن میکند، چهرهٔ گل به گلستان
یار کجاست تا شود پیش حریف روبهرو
راندهٔ دیر و کعبهام، نیست به هر طرف نظر
چون نشود ستاره جو کوچه به کوچه، کو به کو
بوی عبیر زلف تو، در پس پرده خیال
کرده ز چشم تو نهان، غنچه مثال تو به تو
هان ز جفای دوستان رفته صبوحی غمین
چون نرود ز دست غم، خانه به خانه سو به سو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به استقبال بهار میرود و از زیباییهای آن میگوید. او از شوق و شادابی بهار برای نوشیدن شرابی از آب مینویسد و نمیتواند احساساتش را به محبوب خود منتقل کند. شاعر از غم دوری و فراق دوستانش گلایه دارد و به تصویر زلف محبوبش اشاره میکند که همچون غنچهای در خیال اوست. با حسرتی از زیباییهای گلستان و چهره محبوبش یاد میکند و در نهایت، از غم و اندوهی که در دل دارد سخن میگوید. در کل، شعر حال و هوای عشق، زیبایی طبیعت و غم فراق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: فصل بهار فرا رسیده و بیایید به سمت خُم انگور برویم، زیرا از کنار آب، باغی پر از شادی و لذت به دست میآوریم.
هوش مصنوعی: به خاطر اشکهایم، نمیتوانم داستان سختیهای زلف تو را به طور کامل و جز به جز برای تو بگویم.
هوش مصنوعی: دعوای زیبایی میکند، حالا چهرهٔ گل در باغیار کجاست که بتواند در برابر رقیب ظاهر شود؟
هوش مصنوعی: من از مکانهای مقدس مانند دیر و کعبه دور افتادهام و به همین دلیل، در هیچ سمتی نمیتوانم امیدی پیدا کنم. وقتی ستارهای در آسمان وجود ندارد، نمیتوان به دنبال نشانهای در کوچهها و راهها بود.
هوش مصنوعی: عطر خوش زلف تو در ذهنم نقش بسته و غنچهای که به تو شبیه است، در پس چشمانت پنهان شده است.
هوش مصنوعی: ها! به خاطر بیوفایی دوستان، در صبحی غمگین به سر میبرم. چگونه میتوانم از دست این غم رهایی یابم، در حالی که مدام به این سو و آن سو میروم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هین کژ و راست میروی باز چه خوردهای بگو
مست و خراب میروی خانه به خانه کو به کو
با کی حریف بودهای بوسه ز کی ربودهای
زلف که را گشودهای حلقه به حلقه مو به مو
نی تو حریف کی کنی ای همه چشم و روشنی
[...]
گر شبکی نشستمی با بُتِ خویش رو به رو
وه که چه عیش کردمی تازه به تازه نو به نو
گه لبکش مزیدمی گه زنخش گزیدمی
گه گلِ وصل چیدمی رنگ به رنگ بو به بو
گه شکرش ربودمی گه کمرش گشودمی
[...]
هندوی زلف سرکشت با تو نشسته رو به رو
حال مشوش مرا با تو گشود مو به مو
از همه سوی میدهد، بوی حبیب لاجرم
میروم از هوای تو، همچو نسیم سو به سو
کرد ز سر حال من، مردم شهر را خبر
[...]
قبله جان من تویی، گیل فرشته رنگ و بو
ماه سپهر مکرمت، سرو ریاض آرزو
گیل نهای، فرشتهای، وز دل و جان سرشتهای
گیل که بو؟ که بو چنین حوروَش و فرشتهخو؟
می دل و دین تی فدا، خوا ببری که وس خوشی
[...]
ای به دلم گرفته جا دمبدم از نظر مرو
مرهم سینه چون تویی مردم دیده هم تو شو
خرمن صبر شد به باد از غم عمر کاه تو
لیک بود هزار ازین بر چو تویی به نیم جو
من که و فکر عافیت خاصه که شد به عشق تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.