به گوشم مژدهای آمد که امشب یار میآید
به بالین سرم آن سرو خوشرفتار میآید
کبوتر وار، دل پر میزند در مجمر حسنش
چنان تسکین دلم کان آتشین رخسار میآید
همی در انتظارم، کی شود یارم ز در، داخل
به مهمانی برم با حشمت بسیار میآید
فضای این جهان از عطر گل پر گشته و گویا
نگار من همی با زلف عنبر بار میآید
مشو غمگین صبوحی گر دلت رفته است از دستت
چرا؟ گر میرود دل از کفت دلدار میآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به انتظار آمدن یاری محبوب و دلانگیز خود اشاره میکند. او با شوق و اشتیاق به آمدن محبوب میاندیشد و بیان میکند که دلش به خاطر زیباییها و حضور او آرامش مییابد. همچنین شاعر از زیباییهای جهان و عطر گلها سخن میگوید و تأکید میکند که اگر دلش از دست رفته، نگران نباشد، زیرا حضور محبوبش در نهایت او را به آرامش میرساند.
هوش مصنوعی: به من خبر خوشی رسید که امشب محبوبم پیشم خواهد آمد و آن دلبر خوشخلق به کنار بستر من خواهد آمد.
هوش مصنوعی: کبوترگونه، قلبم به شدت در تماشای زیباییاش پرواز میکند، مانند آرامشی برای دلم که از زیبایی آتشین چهرهاش به وجود میآید.
هوش مصنوعی: من در انتظارم که کی یارم از در وارد میشود، تا بتوانم با شکوه و عظمت بسیار به مهمانی بروم.
هوش مصنوعی: فضای دنیا پر از بوی خوش گلهاست و به نظر میرسد که معشوق من نیز با موهایی معطر همچون عنبر به دنیای ما میآید.
هوش مصنوعی: غصه نخور اگر از دست رفته است، چراکه دلدار تو دوباره برمیگردد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبا وقت سحر گویی ز کوی یار میآید
که بوی او شفای جان هر بیمار میآید
نسیم خوش مگر از باغ جلوه میدهد گل را
که آواز خوش از هر سو ز خلقی زار میآید
بیا در گلشن ای بیدل، به بوی گل برافشان جان
[...]
چه بویست این چه بویست این مگر آن یار میآید
مگر آن یار گل رخسار از آن گلزار میآید
شبی یا پرده عودی و یا مشک عبرسودی
و یا یوسف بدین زودی از آن بازار میآید
چه نورست این چه تابست این چه ماه و آفتابست این
[...]
ز من در هجر او هردم فغان زار میآید
خوش آن چشمی که آن هردم بر آن رخسار میآید
به بازی سوی من آمد، به شوخی دل ز من بستد
بدو گفتم: چه خواهی کرد؟ گفتا: کار میآید
چو رفتم بر درش بسیار، دربان گفت کاین مسکین
[...]
سحر گه چون نسیم زلف آن دلدار میآید
درخت شوقم از برگش به برگ و بار میآید
ز توفان خفتگان کوچه را آگاه دار امشب
که سیل گریهٔ این دیدهٔ بیدار میآید
حروف نامهام بینقطه آن بهتر که از چشمم
[...]
نسیم صبح پنداری ز کوی یار میآید
به جانها مژده میآرد که آن دلدار میآید
به صد اکرام میباید به استقبال او رفتن
که بوی دوست میآرد ز کوی یار میآید
بدین خوبی و خوشبویی چنان پیدایی و گویی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.