گنجور

 
اسیر شهرستانی

لبریز خنده است چمن از هوای گل

می خور که پایتخت نشاط است پای گل

دیوانه را هوای جنون باغ دلگشاست

گرید به جای باده و خندد به جای گل

هر جا که هست در نظرم جلوه می کند

گه در لباس شعله و گه در قبای گل

یکدسته گل ز رنگ حنا هم نبسته ای

دانسته ای که چیست مگر مدعای گل

بیهوشیم ز میکده سایه گل است

گویا سری کشیده نگاهت به پای گل

هر چند جلوه گلم از هوش می برد

داغم که رنگ و بوی که شد آشنای گل

در دیده اسیر خلد خارهای رشک

گر در نظر خیال تو آید به پای گل

 
 
از گنجینهٔ گنجور دیدن کنید!
ادیب صابر

بلبل گشاده کرد زبان بر ثنای گل

معشوق بلبل است رخ دلگشای گل

هر شب ز شام تا به سحر ساحری کنیم

من در ثنای بلبل و او در ثنای گل

معزول گشت ساقی و منسوخ شد سماع

[...]

حکیم نزاری

بلبل ز شاخِ سرو چو بر زد نوایِ گل

بر دست گیر باده و بنشین به پایِ گل

نوروز کنجِ خانه گرفتن دریغِ می

پهلوی خار حیفِ عظیم است جایِ گل

فرهاد خوانده ای که چه کرد از هوایِ دل

[...]

جلال عضد

تا بر چمن فتاد فروغ لقای گل

سر می نهد بنفشه غمگین به پای گل

نورس دماوندی

چندان که آب شد دل من در هوای گل

تر شد هوا ز خنده دندان نمای گل

در موج خیز خنده گل گریه مضمر است

اشک گلاب شرح دهد ماجرای گل

زهر غمم به خون جگر غوطه داده است

[...]

حزین لاهیجی

بر سر زدیم لالهٔ داغی به جای گل

داریم گریه ای که بود خونبهای گل

ما و سرود ناله درد آشنای خوبش

تا کی رسد به خاطر دیر آشنای گل

الفت به ساده لوحی ما خنده می زند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه