مشتی از خاکستر پروانه پیدا کرده اند
چشم پاک شعله را زان سرمه بینا کرده اند
در حریم بزم قرب،آنان که محرم گشته اند
جلوه او را نهان از دل تماشا کرده اند
بی شکستن چشم امید از گشاد کار نیست
هستی ما را طلسم مطلب ما کرده اند
گوهر مقصود می خواهی میندیش از خطر
موج طوفان را کلید گنج دریا کرده اند
ناله بیتابی در آتش سوختن بیطاقتی
بلبل و پروانه خود را هرزه رسوا کرده اند
بی سرانجامان چو بیمار محبت گشته اند
خویش را از درد بیدرمان مداوا کرده اند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و روز موجودات عاشق و دلداده میپردازد. شاعر از وجود اشیا و نمادهایی همچون خاکستر پروانه و شعلههای پاک عشق صحبت میکند که نشاندهنده فراق و سوختن در عشق است. در محافل خاصی که عاشقان به هم نزدیک شدهاند، جلوههای عشق به طرز پنهانی مشاهده میشود. شاعر تأکید دارد که بدون امید، هیچ کاری پیش نمیرود و اشاره میکند که رسیدن به هدف (گوهر مقصود) نیازمند عبور از خطرات و چالشهای زندگی است. بلبل و پروانه، به عنوان نمادهای عشق و زیبایی، در آتش عشق بیتابی خود رسوا شدهاند و در نهایت، این دلدادگان به نوعی از درد و رنج خود آگاه هستند و در پی التیام آن هستند.
هوش مصنوعی: مشتی از خاکستر پروانه پیدا کردهاند و با چشمهای پاک، شعله را از آن سرمهای که به دست آوردهاند، بینا کردهاند.
هوش مصنوعی: در فضای نزدیک به محبوب، آنهایی که به راز و راز و نیاز نزدیک شدهاند، زیبایی او را در دل خود به سکوت و خفا مشاهده کردهاند.
هوش مصنوعی: بدون ناامیدی از آینده، موفقیت به دست نخواهد آمد. وجود ما به طلسمی دچار شده که مانع از رسیدن به خواستههایمان شده است.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال دستیابی به هدفی با ارزش هستی، نباید نگران خطرهایی باشی که در مسیر وجود دارند، چون برای رسیدن به گنجینههای بزرگ، باید با چالشها و مشکلات کنار بیایی.
هوش مصنوعی: بلبل و پروانه با ناله و شکایت خود نشان دادهاند که در آتش عشق در حال سوختن هستند و بیتابی و بیقراریشان آنها را به موجوداتی رسوا تبدیل کرده است.
هوش مصنوعی: بیمارانی که به عشق دچار شدهاند، در حالی که فاقد پایان و نتیجه هستند، تلاش میکنند تا از درد غیرقابل درمان خود، خود را مداوا کنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پیش از آن کین کار بر این سقف مینا کردهاند
وین مقرنس قبهٔ نه توی مینا کردهاند
عقل اول را ز کاف و نون برون آوردهاند
وز عدم اوضاع موجودات پیدا کردهاند
عالم سفلی ز عقل و روح فایض گشتهاند
[...]
غرّهٔ ماه مبارک بین که غرّا کردهاند
طرّهٔ زلف بتم از نو مطرا کردهاند
طاق ابرویش نگر شکل هلالی بستهاند
آفتابی در خیال ماه پیدا کردهاند
نور چشم مردم است از دیده مردم نهان
[...]
غفلت آهنگان که دل را ساز غوغا کردهاند
از نفس بر خانهٔ آیینه، در واکردهاند
از سر بیمغز این سوداپرستان امل
بیضهها پنهان به زیر بال عنقا کردهاند
آنقدر ارزش ندارد نقد و جنس اعتبار
[...]
دار نی در کشتن منصور برپا کرده اند
حرف حق را در میان خلق، بالا کرده اند
اهل عقبی در تلاش جاه و حب آرزو
تهمت بیهوده بر ارباب دنیا کرده اند
قطرهٔ چندی که از چشم فلک افتاده است
[...]
تا حریفان بر در میخانه ماوا کردهاند
خانه غم را خراب از سیل صهبا کردهاند
میگساران چنگ تا در گردن مینا زدند
دعوی گردن کشی با چرخ مینا کردهاند
تا به یادش ساقی از مینا به ساغر ریخت می
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.