ذوقیست دلم را که به عالم نتوان داد
تا بود چنین بوده و تا باد چنین باد
یادت نکنم زان که فراموش نکردم
ناکرده فراموش چگونه کنمت یاد
چشمی که منور نشد از نور جمالش
گر نور دو چشمست که او از نظر افتاد
از دولت ساقی که جهان باد به کامش
از لعل لبت جام بخواهیم بسی داد
عمریست که بر حسن و جمالش نگرانیم
یا رب که چنین عمر بسی سال بماناد
ساقی و حریفان همه جمعند درین بزم
بزمی است ملوکانه نهادیم به بنیاد
سلطان بود آن کس که بود بندهٔ سید
صد جان بفدایش که بود بندهٔ استاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به احساس عمیق و عشق نویسنده اشاره دارد که هیچ چیزی نمیتواند جای آن را پر کند. او از یاد محبوبش نمیتواند غافل شود و حتی در صورت فراموشی، این احساس برایش غیرممکن است. او به زیبایی محبوبش و دلبستگیاش به او میبالد. همچنین، در این بزم خیالی، انتظاری از زندگی طولانی با محبوبش دارد و در نهایت، به مقام و قداست عشق و پیوندش با محبوبش تأکید میکند، حتی اگر به بندهای برای او تبدیل شده باشد.
هوش مصنوعی: دل من به یک شادی خاصی میرسد که نمیتوان آن را با هیچ چیز در دنیا عوض کرد. این حس، مدام بوده و امیدوارم همیشه همینطور باقی بماند.
هوش مصنوعی: هرگز تو را فراموش نخواهم کرد، چون فراموش نکردهام که چگونه میتوانی به یادم بیایی.
هوش مصنوعی: چشمی که به زیبایی او روشنایی نیابد، حتی اگر هر دو چشم هم نور داشته باشند، باز هم از دیدن او بیخبر مانده است.
هوش مصنوعی: از خوشیهای موجود در دنیا و لطف ساقی، به خاطر لبهای سرخ تو، از او میخواهیم که برای ما جامی پر از شراب بیاورد و به ما بدهد.
هوش مصنوعی: سالیان زیادی است که ما به زیبایی و جذابیت او فکر میکنیم، خدایا امیدواریم که این عمر طولانی ادامه داشته باشد.
هوش مصنوعی: در این جلسه شادمانی، ساقی و دوستان همه دور هم gathered شدهاند. ما در این میهمانی سلطنتی، پایهگذاری کردهایم که خود را در آن قرار دهیم.
هوش مصنوعی: آن کس که در مقام سلطنت بود، در واقع بنده و خدمتگزار مولای والامقامی است که جانهای زیاد را به او فدای خود کرده است، زیرا او نیز بنده استاد بزرگوار خود است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آباد بر این بر که و این طارم آباد
وز هر دو خداوند جهان کامروا باد
این برکه افروخته چون چشمه خورشید
وین طارم آراسته چون قبله نوشاد
با آن نبرد هیچکس از ماء معین نام
[...]
ای شاد ز تو خلق و تو از دولت خود شاد
دنیا به تو آراسته و دین به تو آباد
ایزد همه آفاق تورا داد سراسر
حقّا که سزاوار تو بود آنچه تو را داد
معلوم شد از تیغ تو هم نصرت و هم فتح
[...]
تا کی کنم از طرهٔ تو فریاد
تا کی کشم از غمزهٔ تو بیداد
یک شهر زن و مرد همی باز ندانند
فریاد من از خنده و بیداد تو از داد
آن روز که زلفین نگون تو بدیدند
[...]
ای ملک بدیدار تو چون باغ بگل شاد
عالم بوجود تو چو روح از جسد آباد
با رحمت تو دود سقر مروحه روح
با هیبت تو نکهت صبح آذر حداد
از حزم تو پوشید زره قامت ماهی
[...]
افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتاد
فریاد ز شوخی که ملول است ز فریاد
هر خانه که در کوی طرب ساخته بودیم
سیلاب غمش آمد و بر کند ز بنیاد
گوید به رقیبان که فراموش کنیدش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.