گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

هر که او آشنای سلطان شد

گرچه جان بود عین جانان شد

هر که با ما نخورد جام شراب

به یقینم که او پشیمان شد

هر که در مجلسم دمی بنشست

شد یقینم که او پشیمان شد

این جهان را به نیم جو نخرد

آنکه یکدم حریف رندان شد

هر که جمعیتی ز خویش نیافت

دم آخر که شد پریشان شد

این دوئی محو گشت و عین یکی

این چنین آمد این چنان آن شد

بندهٔ اوست سید عالم

بر همه کاینات سلطان شد

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.