گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

سرم سرگشتهٔ سودای عشق است

دلم آشفتهٔ غوغای عشق است

بدان دیده که بتوان دید او را

دو چشم روشن بینای عشقست

حقیقت سرمهٔ چشم خردمند

غبار گرد خاک پای عشقست

ز عبرت غیر او از دل به در کن

که غیر دل دگر نه جای عشقست

به شمع عشق جان و دل بسوزان

چو پروانه گرت پروای عشق است

مگو از دی و از فردا و فردا

که امروز وعدهٔ فردای عشق است

تن تنها در آ سید به خلوت

که در خلوت تن تنهای عشقست

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify