یک بار نکردیم در آن دل اثری چند
شرمندة آزردن آه سحری چند
گر دامن پاکت نبود روز قیامت
چون عذر توان خواست ز دامان تری چند!
اسباب جهانگیری عشق است مهیّا
از آتش سودای تو در دل شرری چند
خونین گلهام زان مژهها جوش برآورد
چند از رگ طاقت هوس نیشتری چند!
ننمود اثر چهره و زنگار برآورد
آیینة دل در کف آه سحری چند
از دل به سوی دیده شد از دیده به دامن
پروردگییی یافت سرشک از سفری چند
فیّاض به خون مژه افسانة غم را
رفتیم و نوشتیم به دیوار و دری چند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر دلتنگی و حسرت گوید برای معشوق است. شاعر از دوستانش میگوید که بدون او به گلستان میروند و این حسرت را به زندان تشبیه میکند. عشق معشوقش در هر قطره خونش هویداست و اشکها همچون گلها بر دامان او میریزد. بلبلان از گلهای خندان لذت میبرند، اما او در حسرت و بینصیب است. همچنین، در جایی که درد بیدرمان دارد، آن درد او را به درمان میبرند، اما در نهایت به خاک کاشان و زیبایی آن اشاره میکند که دلش به آنجا تعلق دارد.
هوش مصنوعی: ما هرگز تأثیری در دل کسی نداشتهایم، اما از آزردن او با آه و نالهای چند، شرمندهایم.
هوش مصنوعی: اگر دامن پاکی نداشته باشی، در روز قیامت چگونه میتوانی عذر و پوزش بخواهی؟ این گفته نشاندهنده اهمیت پاکی و خلوص در زندگی است.
هوش مصنوعی: اسباب قدرت و تسلط بر جهان، عشق است که در دلهامان شعلهای از آرزوها و خواستههای تو را روشن کرده است.
هوش مصنوعی: گلهام که پر از درد و غم است، با نگاههای زیبا و فریبندهات زنده شده است. این احساسات، مانند نیشهایی عمیق در رگهای من هستند که طاقت و صبرم را آزمایش میکنند.
هوش مصنوعی: چهره و زنگار اثری بر آینه دل ندارد و این دل، در دست آهی که در سحر برمیخیزد، به خوبی نشان میدهد.
هوش مصنوعی: از دل به چشمانم راهی پیدا شد و با دیدن آن، اشکهایی که از سفرهای مختلف به دامن پروردهام، ریخته شد.
هوش مصنوعی: با دل پُر غم و گریه، زیباییهای عالم را به تصویر کشیدیم و احساساتمان را روی دیوار و درهای مختلف نوشتیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بیخبر از گریهٔ خونینجگری چند
باز آی، که در پای تو ریزم گهری چند
سوز دل عشاق چه دانند که چونست
بگریخته از داغِ بلا بیجگری چند
چون لاله به داغ دل و خوناب جگر باش
[...]
تا فاش شود راز دلم، بیخبری چند
گویند ازو بهر فریبم خبری چند
هر روز دهد حسن ترا رونق دیگر
کیفیت نظّاره صاحبنظری چند
یا منع کن ای ناصحش از رفتن هر بزم
[...]
در خویش چو گردون نکنی تا سفری چند
از ثابت وسیارنیابی نظری چند
از خانه زنبور حوادث نخوری شهد
تا در رگ جانت ندود نیشتری چند
شیرازه دریای حلاوت رگ تلخی است
[...]
کردی چو کباب ستم عشوه گری چند
یابی نمک گریهٔ خونین جگری چند
در راه تمنای تو بی پا و سری چند
از دیده برون ریخته لخت جگری چند
بشکن قفس سینه و بر باد ده ای آه
[...]
دنیا وتلاش هوس بیخبری چند
پیچید هوای کف خاکی به سری چند
هنگامهٔ اسباب ز بس تفرقهساز است
غربال کنی بحر که یابی گهری چند
بیرنج تک و دو نتوان آبله بستن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.