گنجور

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶

 

... بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

پیراهنی که آید از او بوی یوسفم

ترسم برادران غیورش قبا کنند ...


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲

 

... ای فتنه روم و حبش حیران شدم کاین بوی خوش

پیراهن یوسف بود یا خود روان مصطفی

ای جویبار راستی از جوی یار ماستی ...


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷

 

... آن عشق با رحمان شود چون آخر آید ابتلا

عشق زلیخا ابتدا بر یوسف آمد سال ها

شد آخر آن عشق خدا می کرد بر یوسف قفا

بگریخت او یوسف پیش زد دست در پیراهنش

بدریده شد از جذب او برعکس حال ابتدا ...


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۴

 

... آن جا حسنی نقاب بگشود

پیراهن حسن ها قبا بود

یوسف در عشق بد زلیخا

نی زهره و چنگ و نی نوا بود ...


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۸

 

... امروز قند وصل گزیدن گرفت باز

پیراهن سیاه که پوشید روز فصل

تا جایگاه ناف دریدن گرفت باز

مستورگان مصر ز دیدار یوسفی

هر یک ترنج و دست بریدن گرفت باز

افغان ز یوسفی که زلیخاش در مزاد

با تنگ های لعل خریدن گرفت باز

آهوی چشم خونی آن شیر یوسفان

در خون عاشقان بچریدن گرفت باز ...


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹۳

 

... وان شب که تویی ماه حرام است غنودن

چون آمد پیراهن خوش بوی تو یوسف

بس بارد و سرد است کنون لخلخه سودن ...


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۳

 

... ولیک نغمه بلبل خوش است در گلشن

اگر تجلی یوسف برهنه خوبتر است

دو چشم باز نگردد مگر به پیراهن

اگر چه شعشعه آفتاب جان اصل است ...


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۱

 

... بوی وصل شاه ما اندر صبا آمیخته

گرگ یوسف خلق گشته گرگی از وی گم شده

بوی پیراهن رسیده با عما آمیخته

خاک خاکی ترک کرده تیرگی از وی شده ...


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶۵

 

شدم به سوی چه آب همچو سقایی

برآمد از تک چه یوسفی معلایی

سبک به دامن پیراهنش زدم من دست

ز بوی پیرهنش دیده گشت بینایی ...


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » بیست و دوم

 

... بی نسیم کرمت جان نگشاید دیده

چشم یعقوب بود منتظر پیراهن

من چو یوسف اگر افتادم اندر چاهی

کم از آنک فکنی در تک آن چاه رسن ...


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » بیست و چهارم

 

... بر طبل کسی دیگر برنارد عاشق سر

پیراهن یوسف را مخصوص و شدست این بو

مستست دماغ من خواهم سخنی گفتن ...


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹۸

 

... من خود چه کسم چرخ و فلک جامه درد

آن پیرهن یوسف خوشبوی کجاست

کامروز ز پیراهن تو بوی برد


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۳۵

 

ای دل همه رخت را در این کوی انداز

پیراهن یوسف است بر روی انداز

ماهی بچه ای عمر نداری بی آب ...


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۸۰

 

... مر عاشق را پیرهنی فرمایی

ای یوسف روزگار ما یعقوبیم

پیراهن تست چشم را بینایی


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۳۹ - گفتن خویشاوندان مجنون را کی حسن لیلی باندازه‌ایست چندان نیست ازو نغزتر در شهر ما بسیارست یکی و دو و ده بر تو عرضه کنیم اختیار کن ما را و خود را وا رهان و جواب گفتن مجنون ایشان را

 

... طاعمش داند کزان چه می خورد

صورت یوسف چو جامی بود خوب

زان پدر می خورد صد باده طروب ...

... غیر آنچ بود مر یعقوب را

بود از یوسف غذا آن خوب را

گونه گونه شربت و کوزه یکی ...

... پیش چوپان و محب خود بیا

تا شپش جویم من از پیراهنت

چارقت دوزم ببوسم دامنت ...


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۵ - شنیدن خسرو اوصاف شکر اسپهانی را

 

... چو بر دارد نقاب از گوشه ماه

بر آید ناله صد یوسف از چاه

جز این عیبی ندارد آن دلارام ...

... چو دوزی صد قبا در شادکامی

به در پیراهنی در نیک نامی


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی گنجوی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۹ - اندرز و ختم کتاب

 

... اگر با این کهن گرگ خشن پوست

به صد سوگند چون یوسف شوی دوست

لبادت را چنان بر گاو بندد ...

... اگر من جان محجوبم تن اینست

و گر یوسف شدم پیراهن اینست

عروسی را که فروش گل نپوشد ...


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی گنجوی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۲۰ - طلب کردن طغرل شاه حکیم نظامی را

 

... به ریشم زن نواها بر کشیده

بریشم پوش پیراهن دریده

نواها مختلف در پرده سازی ...

... که دزد کیسه بر باشد نهانی

به یوسف صورتی گرگی همی زاد

به لوزینه درون الماس می داد ...


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی گنجوی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵ - در معراج

 

... زهر ز بزغاله خوانش گریخت

یوسف دلوی شده چون آفتاب

یونس حوتی شده چون دلو آب ...

... فاخته رو گشت بفر همای

سدره شده صد ره پیراهنش

عرش گریبان زده در دامنش ...


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی گنجوی
 
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]