بخش ۵۱ - پیدا کردن حقوق صحبت و دوستی
بدان که عقد برادری و صحبت چون بسته شد، همچون عقد نکاح است که وی را حقوق است. رسول (ص) می گوید، « مثل دو برادر چون مثل دو دوست است که یکدیگر را می شویند ». و این حقوق از ده جنس است.
حق اول
در مال است و درجه بزرگترین آن است که حق وی را تقدیم کند و ایثار کند، چنان که در حق انصار آمده است، « ویوثرون علی انفسهم و لوکان بهم خساصه » دوم آن که وی را همچون خویشتن دارد و مال میان خویش و وی مشترک دارد. و درجه بازپسین آن است که او را چون غلام و خادم خویش داند، آن که از وی فزون آید در کار و حاجت وی کند بی آن که ورا بباید خواست، چون خواست و به گفتار حاجت افکند، این از درجه دوستی بیرون شد که اندیشه و تیمار وی از دل وی برخاست. این صجبت عادتی باشد که آن را قدری نباشد.
عتبه الغلام را دوستی بود. گفت، « مرا به چهار هزار درم حاجت است ». گفت، « بیا و دوهزار درم بگیر ». از وی اعراض کرد و گفت، « شرم نداری دعوی دوستی خدایی کنی، آنگاه دنیا را ایثار نکنی؟ » و قومی را از صوفیان غمز کردند به نزدیک یکی از خلفا. شمشیر بیاوردند تا همه را بکشند. ابو الحسن نوری در آن میان بود. از پیش درآمد تا وی را بکشند نخست. آن خلیفه گفت، « چرا چنین کردی؟ » گفت، « ایشان برادران منند اندر دین، خواستم که جان پیش ایشان نثار کنم ». گفت، « کسانی که ایشان چنین باشند ایشان را نتوان کشت » و همه را رها کرد.
و فتح موصلی به خانه دوستی شد. حاضر نبود کنیزک وی را گفت تا صندوقچه ای بیاورد تا آنچه خواست برگرفت. چون در شب به خانه بازآمد و بشنید که چه کرد، کنیزک را از شادی آزاد کرد. و یکی به نزدیک ابوهریره رضی الله عنه آمد و گفت، « می خواهم که با تو دوستی و برادری کنم ». گفت، « دانی که حق برادری چیست؟ » گفت، « آن که تو به زر و سیم خویش اولیتر از من نباشی ». گفت، « بدین درجه نرسیده ام ». گفت، « پس برو که این کار تو نیست ».
ابن عمر گوید، « یکی را از صحابه سر بریان فرستاد. گفت فلان برادر من از من اولیتر و حاجتمندتر است. بر وی فرستاد. و آنکس به برادری دیگر فرستاد و همچنین به چند دست بگشت تا آنگاه که به اول باز رسید ». و میان مسروق و خمیثه برادری بود و هر یکی وام داشتند. این وام آن بگزارد چنان که آن ندانست و آن وام این بگزارد چنان که این ندانست.
و علی می گوید، « بیست درم در حق برادری کنم، دوست تر دارم از آن که صد درم به درویشان دهم ». و رسول (ص) در بیشه ای شد و دو مسواک باز کرد، یکی کژ و دیگر راست و یکی از صحابه با وی بود. آن راست با وی داد و کوثر نگاه داشت. گفت، « یا رسول الله! تو بدین اولیتری ». گفت، « هیچ کس یک ساعت با کسی صحبت نکند که نه وی را سوال کنند از حق صحبت وی که نگاه داشت یا ضایع گذاشت ». اشارت کرد بدان که حق صحبت ایثار است. و گفت، « هیچ دو تن با یکدیگر صحبت نکنند که نه دوست تر نزد خدای تعالی آن بود که رفیق تر بود ».
حق دوم
یاری دادن بود در همه حاجتها پیش از آن که در خواهد و بگوید و قیام کردن به مهمات به دلی خوش و پیشانی گشاده. و سلف چنین بوده اند. چون به در سرای دوست شدندی، هر روز اهل خانه بپرسیدندی که چه کار و چه شغل است، هیزمتان هست و نمکتان هست و نان و روغن هست؟ و کار ایشان همچون کار خویش مهم داشتندی و بکردندی منت نداشتندی.
و حسن بصری می گوید، « برادران بر ما عزیزتر از اهل و فرزندانند که ایشان دین به یاد می دهند و فرزندان دنیا به باد می دهند » و عطا گفته است که پس از سه روز برادران طلب کنید اگر بیمار باشند عیادت کنید، و اگر مشغول باشند یاری دهید و اگر فراموش کرده باشند یاد دهید.
و جعفر بن محمد گوید، « من شتاب کنم تا حاجت دشمنی روا شود تا از من بی نیاز نباشد در حق دوست چه کنم؟ » و کس بوده است در سلف که پس از مرگ برادر چهل سال اهل و فرزند وی را تیمار می داشته است نگاهداشت حق صحبت را.
حق سیم
بر زبان است که در حق برادران نیکو گوید و عیوب ایشان پوشیده دارد و اگر کسی در غیبت حدیث ایشان کند جواب ندهد و چنان انگارد که وی از پس دیوار می شنود، چنان که خواهد که وی باشد در غیبت او، وی نیز در غیبت او همچنان باشد و مداهنت نکند. و چون سخن گوید بشنود و باوی خلاف و مناظره نکند و هیچ سر وی آشکار نکند، اگر چه پس از وحشت بود که لییم طبعی باشد و زبان از غیبت اهل و فرزند و اسباب وی کوتاه دارد و اگر کسی بر وی قدح کند با وی نگوید که رنج وی از رساننده بود و چون وی را نیکو گویند از وی پنهان ندارد که آن از حسد بود. واگر در وی تقصیری رود گله نکند و وی را معذور دارد و از تقصیر خویش باز اندیشد ک هدر طاعت خدای می کند تا ار آن عجب ندارد که کسی در حق وی تقصیر کند و بداند که اگر کسی طلب کند که در وی هیچ تقصیر نبود هرگز نیابد و آنگاه از صحبت خلق بیوفتد.
و در خبر است که مومن همه عذر جوید و منافق همه عیب جوید و باید که یک نیکویی ده تقصیر بپوشاند که رسول (ص) می گوید، « پناه کنید از یار بد که چون شری بیند آشکارا کند و چون خیری بیند بپوشد »، و باید که هرگاه تقصیر را عذز تواند نهاد، عذر نهد و بر وجه نیکوترین عمل کند و گمان بد نبرد که گمان بد حرام است.
رسول (ص) گفت، « خدای تعالی از مومن چهار چیز حرام است: مال و خون و عرض و آن که به وی گمان بد برند » و عیسی (ع) می گوید، « چه گویی از کسی که برادر خویش را خفته بیند، جامه از عورت وی بازکند تا برهنه ماند؟ » گفتند، « یا رسول الله که روا دارد که این کند؟ » گفت، « شما که آن عیب برادر خود بدانید آشکار کنید و بگویید تا دیگران بدانند ».
و چنین گفته اند که چون با کسی دوستی خواهی گرفت، او را به خشم آر و آنگاه کسی را پنهان به وی فرست تا حدیث تو کند. اگر هیچ سر تو آشکارا کند، بدان که دوست را نشاید و گفته اند که محبت با کسی کن که هر چه خدای تعالی از تو بداند، وی اگر نداند، چنان که خدای تعالی بر تو پوشانیده است وی بپوشاند. ». و یکی سری با دوستی بگفت. گفت، « یادگرفتی؟» گفت، « نه، فراموش کردم ». و گفته اند، « هر که با تو در چهار وقت بگردد، وی دوستی را نشاید، در وقت رضا و در خشم و در وقت طمع و در وقت هوا و شهوت، بلکه باید که بدین سببها حق تو فرو ننهد ».
و عباس پسر خویش عبدالله را گفت که « عمر تو را به خود نزدیک می دارد و بر پیران تقدیم میکند. زنهار تا پنج چیز نگاه داری. هیچ سر وی آشکارا مکن و در پیش وی غیبت مکن و با وی هیچ دروغ مگوی و هر چه فرماید خلاف مکن و باید که هرگز از تو هیچ خیانت و خلاف نبیند ». و بدان که هیچ چیز دوستی را چنان تباه نکند که مناظره و خلاف کردن در هر حدیثی و معنی رد کردن سخن بر دوست آن بود که ورا جاهل و احمق گفته باشی و خود را عاقل و فاضل و بر وی تکبر کرده باشی و به چشم حقارت در وی نگریسته و این به دشمنی نزدیک بود نه به دوستی.
و رسول (ص) می گوید، «با برادر خویش در آنچه گوید خلاف مکن و با وی مزاح مکن و در وعده ای که دهی خلاف مکن». و بزرگان چنین گفته اند، «چون برادر خویش را گویی برخیز، وی گوید تا کجا می روی، صحبت را نشاید، بلکه باید که برخیزد و نپرسد»، ابوسلیمان دارانی می گوید، «دوستی داشتم، هرچه خواستمی بدادی. یک بار گفتم به چه چیزی حاجت است؟ گفت چند می باید؟ دوستی وی از دل من بیرون شد.» و در جمله بدانکه قوام محبت به موافقت است، در هرچه موافقت توان کرد.
حق چهارم
آن که به زبان شفقت و دوستی اظهار کند. رسول (ص) می گوید، «اذا احب احدکم اخاه فلیخبره هر که کسی را که دوست دارد باید که خبر دهد»، برای آن گفت تا دوستی تو نیز در دل آن کس پدید آید و آنگاه از دیگر جانب دوستی مضاعف بود، پس باید که از همه احوال وی به زبان بپرسد و در شادی و اندوه بازنماید که با وی شریک است و اندوه و شادی وی چون اندوه و شادی خود داند و چون وی را آواز دهد به نام نیکوترین باید که بخواند، و اگر او را خطابی باشد آن گوید که دوست دارد.
عمر گفت، «برادری به سه چیز صافی شود. آن که او را به نام نیکوترین خوانی و به سلام ابتدا کنی و در نشست وی را تقدیم کنی»، و از این جمله آن بود که بر وی ثنا گویی در غیبت وی، چنان که وی دوست دارد و همچنین بر اهل و فرزند و احوال وی و هرچه به وی تعلق دارد ثنا گویی که این اثری عظیم دارد در دوستی و به هر نیکویی که کند شکر کنی که علی رضی الله عنه می گوید که هرکه برادر خویش را بر نیت نیکو شکر نکند، بر کار نیکو هم شکر نکند. و باید که در غیبت وی را نصرت کند و سخن متعنت بر وی رد کند و وی را همچون خویش داند و جفای عظیم باشد که در پیش وی سخن دوست وی گویند بزشتی و وی خاموش باشد و این همچنان باشد که بیند که وی را می زنند و وی را یاری نکند و خاموش باشد که زخم سخن عظیم تر است. و یکی می گوید، «هرگز از دوست من کسی سخن نگفت که نه تقدیر کردم که وی حاضر است و می شنود تا آن خفتم که خواستم که وی بشنود». ابوالدردا رضی الله عنه دو گاو را دید که در زمین بسته بودند. چون یکی بایستادی دیگری بایستادی، بگریست و گفت، «برادران خدایی همچنین باشند، با یکدیگر در ایستادن و رفتن موافقت کنند».
حق پنجم
آن که هرچه بدان حاجتمند باشد در علم و دین وی را بیاموزد که برادران را از آتش نگاه داشتن اولیتر از آن که از رنج دنیا. و اگر بیاموخت و بدان کار نکرد باید که نصیحت کند و پند دهد و وی را به خدای تعالی بترساند، لکن باید که این نصیحت در خلوت بود تا از شفقت باشد که نصیحت برملا فضیحت بود و آنچه گویی به لطف گویی نه به عنف که رسول (ص) می گوید، «مومن آئینه مومن بود یعنی که عیب و نقصان خویش را از وی بداند». و چون برادر تو به شفقت عیب تو در خلوت با تو بگوید، باید که منت داری و خشم نگیری که این همچنان بود که تو را خبر دهد که در درون جامه تو ماری است یا کژدمی. از این سخن خشم نگیری بلکه منت داری و همه صفتهای بد در آدمی مار و کژدم است، لیکن زخم آن در گور پدید آید و زخم آن بر روح بود و از آن صعب تر از مار و کژدم این جهانی است که زخم وی بر تن بود.
و عمر گفتی، «رحمت خدای تعالی بر آن کس باد که عیب مرا به هدیه پیش من آرد»، و چون سلمان نزدیک وی آمد گفت، «یا سلمان! راست بگوی تا چه دیدیو چه شنیدی از احوال من که آن را کاره بودی؟» گفت، «مرا عفو کن از این حدیث»، گفت، «لابد است». چون الحاح کرد، گفت، «شنیدم که بر خوان تو دو نان خورش بود به یک بار و دو پیراهن داری، یکی شب را و یکی روز را»، گفت، «این هردو نیز نباشد، دیگر هیچ چیز شنیدی؟» گفت، «نه».
و حدیقه بن عیسی بر یوسف اسباط نامه نوشت که شنیدم که دین خویش را به دو حبه بفروختی در بازار چیزی خریداری کردی. آنکس گفت بدانگی و تو گفتی به سه تسو و آنکس داد که تو را می دانست. آن مسامحت برای دین و صلاح تو کرد. قناع غفلت از سر باز کن و از خواب بیدار شود».
و بدان که هرکه علم قرآن حاصل کرد و آنگاه رغبت دنیا کرد، ایمن نباشیم که از جمله مستهزیان باشد به آیات خدای تعالی، پس نشان رغبت دین آن بود که از چنین چیزها منت دارد و خدای تعالی می گوید، «و لاکن لا تحبون الناصحین» در صفت دروغ زنان و هرکه ناصح را دوست ندارد از آن بود که رعونت و کبر بر دین وی غلبه دارد.
و این همه جایی باشد که آنکس عیب خویش نداند. چون بداند، پند باید داد به تعریض و آشکارا نباید کرد. و اگر آن عیب بدان بود که در حق تو تقصیر کرده باشد، اولیتر پوشیدن و نادانسته انگاشتن به شرط آن که دل متغیر نشود در دوستی. اگر متغیر خواهد شد، عتاب کردن در سر اولیتر از قطعیت و قطعیت بهتر از وقعیت و زبان دراز کردن.
و باید که مقصود تو از صحبت آن بود که خلق خویش را مهذب کنی به احتمال کردن از برادران نه آن که از ایشان نیکویی چشم داری. ابوبکر کتانی رحمهم الله گوید، «مردی با من صحبت کرد و بر دل من گران بود، وی را چیزی بخشیدم تا آن گرانی از دل برخیزد، برنخاست. وی را بگرفتم و به خانه بردم و گفتم کف پای بر روی من نه! گفت البته زینهار. گفتم، لابد چنین باید کرد. چنان کرد تا آن گرانی از دل من برخاست».
و بوعلی رباطی گوید، «با عبدالله رازی همراه شدم در بادیه. او گفت امیر من باشم در راه یا تو؟ گفتم تو. گفت باید که به هرچه بگویم طاعت داری. گفتم سمعا و طاعه، گفت، آن توبره بیاور. بیاوردم و زاد و جامه و هرچه هردو داشتیم در آنجا نهاد و برپشت خود نهاد و می برد. هرچند که گفتمی مراده، مانده شوی، گفتا نه با تو بگفته ام که امیر منم؟ تو فرمانبردار باش. دیگر شب باران آمد تا روز وی بر پای ایستاد و گلیمی زیر من می داشت تا باران بر من نیاید و چون حدیث کردمی گفتی امیر منم، تو طاعت دار باش. گفتم کاشکی هرگز او را امیر نکردمی».
حق ششم
عفو کردن از زلت و تقصیر و بزرگان گفته اند، «اگر برادری تقصیری در حق تو کند، هفتاد گونه عذر وی از خویش بخواه. اگر نفس تو نپذیرد، با خویشتن گوی، اینت بدخویی و بدگوهر کسی که توئی که برادر تو هفتاد عذر بخواست و نپذیرفتی؟» و اگر تقصیر بدان بود که بر وی معصیتی رود وی را به لطف نصیحت کن تا دست بازدارد و اگر دست ندارد و اصرار نکند خود نادیده انگار و اگر اصرار کند نصیحت کن، و اگر فایده ندارد، صحابه را در این مسئله اختلاف است که چه باید کرد. مذهب ابوذر آن است که وی از وی بباید برید که می گوید برای خدای تعالی وی را دوست داشتی، اکنون برای خدای تعالی وی را دشمن دار». و ابو دردا و جماعتی از صحابه گفته اند که قطعیت نباید کرد که امید آن باشد که از آن بگردد، اما در ابتدا برادری نباید بست، چون بسته شد بدین قطع نباید کرد. و ابراهیم نخعی می گوید، «به گناهی که برادرت کند ورا مهجور مکن که اگر امروز بکند فردا دست بدارد». و در خبر است ک حذر کنید از زلت عالم و از وی مبرید و چشم می دارید که زود از آن بازگردد.
دو برادر بودند از بزرگان دین. یکی به هوای دل بر مخلوقی مبتلا شد. آن دیگر برادر را گفت، «دل من بیمار شد، اگر خواهی که عقد برادری قطع کنی بکن»، گفت، «معاذ الله که من به یک گناه از تو قطع کنم» و با خود عزم کرد که هیچ طعام و شراب نخورد تا آنگاه که خدای تعالی او را از این بلا عافیت دهد. چهل روز هیچ نخورد. پس پرسید که حال چیست؟ گفت همچنان، و او صبر کرد بر گرسنگی و تن وی بگداخت تا آنگاه که وی بیامد و گفت، «خدای تعالی کفایت کرد و دل من از آن عشق سرد کرد». پس از آن وی طعام خورد.
و یکی را گفتند، «برادر تو از دین بگردید و در معصیتی افتاد. چرا از وی نبری؟» گفت، «وی را به برادری امروز حاجت است که افتاده است. دست از وی چون بازدارم، بلکه دست وی گیرم تا ورا به تلطف از دوزخ برهانم». و در بنی اسرائیل دو دوست بودند، بر سر کوه عبادت کردندی. یکی به شهر آمد تا چیزی خرد، چشم وی بر زنی خراباتی افتاد و عاشق شد و درمانده. با وی بنشست. چون چند روز برآمد، آن دیگر به طلب وی آمد و حال وی بشنید. به نزدیک وی شد. وی از شرم گفت، «من خود تو را نمی دانم». گفت، «ای برادر دل مشغول مدار که مرا بر تو هرگز آن شفقت و دوستی نبوده است که اکنون هست». و برخاست و توبه کرد و با وی برفت. پس طریق بوذر به سلامت نزدیکتر است، اما این طریقت لطیف تر است و فقیه تر است که این لطف راهی بود به توبه وی و در روز درماندگی به برادران دینی حاجت بود. چگونه فروگذارند؟
اما وجه فقه آن است که عقد دوستی چون بسته شد همچون قرابت است و نشاید قطع رحم کردن به معصیت. و برای این گفت خدای تعالی، «فان عصوک فقل انی بریء منا تعلمون. اگر عشیرت و خویشان تو عاصی شوند در تو، بگوی بیزارم از عمل شما، نه از شما بیزارم» و ابوالدرا رضی الله عنه را گفتند، «برادرت معصیت کرد، ورا دشمن نداری؟» گفت، «معصیت ورا دشمن دارم اما وی برادر من است.» اما در ابتدا با چنین کسی برادری نباید کردن که برادری ناکردن جنایتی نیست، اما قطع کردن جنایتی است و فروگذاشتن حقی است که ثابت شده است، اما خلاف این نیست که اگر تقصیر در حق تو کند عفو اولیتر و چون عذر خواهد اگرچه دانی که دروغ گوید بباید پذیرفت، چه رسول (ص) می گوید، «هرکه برادر وی از وی عذر خواهد و نپذیرد، بزه وی همچون بزه ای باشد که در راه از مسلمانان باج ستاند». و رسول (ص) گفت، «مومن زود خشمگین شود و زود خشنود شود». و ابو سلیمان دارانی گوید مرید خویش را که چون از دوست جفا بینی عتاب مکن، که باشد که در عتاب سخنی شنوی که از آن جفا عظیم تر بود؟ گفت، «چون بیاموزدم همچنین دیدم».
حق هفتم
آن که دوست خویش را به دعا یاد داری در زندگانی و هم پس از مرگ و همچنین اهل و فرزندان وی را و چنان که خود را دعا کنی، همچنان وی را دعا کنی که به حقیقت آن خود را کرده باشی که رسول (ص) می گوید که هرکه برارد خویش را دعا کند در غیبت، فرشته ای گوید تو را نیز همچنین. و در یک روایت خدای تعالی می گوید، «ابتدا کنم به تو» و گفت، «دعای دوستان در غیبت رد نکنند». ابوالدردا می گوید، «هفتاد دوست را نام بردم در سجود و همه را دعا کنم یک یک و گفته اند که برادر آن بود که پس از مرگ تو همگنان به میراث تو مشغول شوند و وی به دعا و حال تو مشغول باشد و دل در آن بسته که حق تعالی با تو چه می کند و رسول (ص) می گوید که مثل مرده چون کسی باشد که غرق شده باشد و دست به هرجایی می زند، وی نیز منتظر دعایی باشد از اهل و فرزندان و دوستان و آن دعای زندگان چون کوههای نور به گور مردگان رسد». و در خبر است که هدیه دعا بر مردگان عرض می کنند بر طبقها و می گویند این هدیه فلان است، همچنان شاد می شوند که زنده به هدیه.
حق هشتم
وفای دوستی نگاه داشتن و معنی وفاداری یکی آن بود که پس از مرگ از اهل و فرزندان و دوستان وی غافل نباشی. پیرزنی به نزدیک رسول (ص) آمد. رسول (ص) وی را اکرام کرد. عجب داشتند گفت، «وی در روزگار خدیجه به نزدیک ما آمدی و کرم عهد از ایمان است». و دیگر وفا آن بود که هرکه به دوست وی تعلق دارد، از فرزند و بنده و شاگرد، بر همه به شفقت بود و اثر آن در دل بیش بود و دیگر آن که اگر جاهی و حشمتی و ولایتی باشد، همان تواضع که می کرد نگاه دارد و بر دوستان تکبر نکند. و دیگر وفا آن نیست که دوستی بر دوام نگاه دارد و به هیچ چیز نبرد که شیطان را هیچ کار مهم تر از آن نیست که میان برادران وحشت افکند، چنان که خدای تعالی می گوید، «ان الشیطان ینزع بینهم» و یوسف (ع) گفت، «من بعد ان نزع الشیطان بینی و بین اخوتی». و دیگر وفا آن بود که با دشمن وی دوستی نکند، بلکه دشمن وی را خود دشمن خویش داند که هرکه با کسی دوست بود و با دشمن وی نیز دشمن بود، آن دوستی ضعیف بود. و دیگر وفا آن بود که تخلیط هیچ کس در حق او نشنود و نمام را دروغ زن دارد.
حق نهم
آن که تکلف از میان برگیرد و با دوست همچنان باشد که تنها. اگر از یکدیگر هیچ حشمت دارند آن دوستی ناقص بود. و علی می گوید، «بدترین دوستان آن بود که تو را حاجت بود به عذر خواستن از وی و تکلف کردن برای وی». و جنید می گوید، «بسیار دیدم برادران، هیچ دو برادر ندیدم که در میان حشمتی بود که نه از آن بود که در یکی از ایشان علتی بود»؛ و گفته اند، «زندگانی با اهل دنیا به ادب کن و با اهل آخرت به علم و با اهل معرفت چنان که خواهی». و گروهی از صوفیان با یکدیگر صحبت داشته اند بر آن شرط که اگر یکی بر دوام روزه دارد یا نان نخورد یا همه شب نماز کند یا نخسبد؛ آن دیگر نگوید که چرا بود.
و در جمله معنی دوستی خدایی یگانگی است و در یگانگی تکلف نباشد.
حق دهم
آن که خود را از همه دوستان کمتر شناسد و از ایشان هیچ چیز چشم ندارد و هیچ مراعات نپوشد و به همه حقها قیام کند. یکی پیش جنید می گفت که برادران در این روزگار عزیز شده اند و نایفات. چند بار بگفت. جنید گفت، «اگر کسی می خواهی که مونث و رنج تو می کشد، عزیز است و اگر کسی می خواهی که تو رنج و مونث وی کشی، این چنین بسیارند نزدیک من». و بزرگان چنین گفته اند که هرکه خویشتن را فوق دوستان دارد بزهکار شود و ایشان نیز بزهکارشوند در حق وی و اگر خود مثل ایشان داند، هم او رنجور شود و هم ایشان و اگر دون ایشان داند به راحت و سلامت باشد، هم وی و هم ایشان. و ابو معاویه الاسودگفت، «دوستان من همه از من بهترند که مرا مقدم دارند بر خویشتن و فضل مرا می دانند».
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: نویسنده در این متن به تشریح حقوق برادری و دوستی در دین اسلام میپردازد و آن را مشابه عقد نکاح میداند، با این تفاوت که در اینجا به حقوق و وظایف برادران در قبال یکدیگر اشاره میکند. حقوق برادری به ده نوع تقسیم میشود:
1. **حق مال**: برادران باید نسبت به یکدیگر ایثار کنند و به طوری مالی را که خود بیشتر نیاز دارند، در اختیار برادران بگذارند.
2. **یاری دادن**: برادران باید در تمامی امور به یکدیگر کمک کنند، پیش از آنکه درخواست کمک شود.
3. **سخن نیک گفتن**: در غیبت برادران باید از عیوب آنها بپوشانند و در حضور برادر، نکات مثبت آنها را بیان کنند.
4. **اظهار محبت**: دوست باید محبت خود را به برادر نشان دهد و در خوبیها و بدیهای او شریک باشد.
5. **آموزش**: برادران باید یکدیگر را در علم و دین آموزش دهند و اگر کسی به اشتباه افتاد، با لطافت نسبت به او نصیحت کنند.
6. **عفو و گذشت**: در صورت خطا، باید از تقصیرات یکدیگر گذشت کرد و تلاش کرد تا برادر را بازگرداند.
7. **دعای خیر**: برادران باید یکدیگر را دعا کنند، نه فقط در زمان زندگی بلکه بعد از مرگ نیز به یاد هم باشند.
8. **وفاداری**: این شامل حفظ محبت و توجه به اهل و فرزندان برادر بعد از مرگ او میشود.
9. **تدبیر وعدم تکلف**: باید در روابط با یکدیگر طبیعی و بیتکلف باشند.
10. **خود را در مقام پایینتر شناختن**: برادران باید خود را از دیگران کمتر بدانند و انتظار کمتری از دوستان داشته باشند.
این موارد نشاندهنده اهمیت و زیبایی روابط انسانی در اسلام و نیاز بشریت به یکدیگر است. از طریق عمل به این حقوق، افراد میتوانند دوستیهای عمیقتری بسازند و در زندگی روحی خود به سعادت دست یابند.
هوش مصنوعی: باید دانست که وقتی رابطه دوستانه و برادری برقرار میشود، مشابه یک ازدواج است و دارای حقوق مشخصی است. پیامبر اسلام (ص) نیز فرمودهاند که برادران مثل دو دوست هستند که یکدیگر را یاری میکنند. و این حقوق به ده نوع تقسیم میشوند.
هوش مصنوعی: در مورد مال و دارایی، بالاترین درجه این است که فرد ورای خود، حقوق دیگران را در نظر بگیرد و ایثار کند، همانطور که درباره انصار گفته شده است. درجه بعدی این است که فرد مال و داراییاش را مشترک با دیگران بداند و مانند خودشان آنها را ارزشمند بشمارد. پایینترین درجه این است که فرد دیگری را مانند خادم و خدمتکار خود در نظر بگیرد و از او انتظار داشته باشد که بدون درخواست از او، نیازهایش را برطرف کند. این یعنی که فرد از فکر و دغدغه یاری کردن او فاصله گرفته و دوستانه رفتار نمیکند. این نوع رفتار به یک عادت تبدیل میشود که هیچ مقدار و کمی ندارد.
هوش مصنوعی: عتبه الغلام دوستی داشت که از او خواست چهار هزار درم به او بدهد. دوستش پاسخ داد که دو هزار درم به او میدهد، اما عتبه از این پیشنهاد اعراض کرد و گفت: «چطور میتوانی ادعای دوستی خدا را داشته باشی و در عوض به دنیا اهمیت بدهی؟» او همچنین برخی از صوفیان را نزد یکی از خلفا به تهمت نزد. خلیفه دستور داد که شمشیر بیاورند تا همه را بکشند. در این میان، ابو الحسن نوری پیش آمد تا نخست او را بکشند. خلیفه از او سوال کرد که چرا چنین کاری کردید. نوری جواب داد: «این افراد برادران من در دین هستند و من خواستم جانم را برای آنها فدای کنم.» خلیفه گفت: « کسانی که چنین هستند، نمیتوان آنها را کشت. » و همه آنها را آزاد کرد.
هوش مصنوعی: فتح موصل به دوستی و محبت تبدیل شد. او نمیخواست که کنیزک او را بخواند تا صندوقچهای بیاورد تا آنچه میخواهد بردارد. وقتی در شب به خانه برگشت و شنید چه اتفاقی افتاده، کنیزک را از روی شادی آزاد کرد. سپس فردی به نزد ابوهریره رضی الله عنه رفت و گفت: «میخواهم با تو دوستی و برادری کنم». ابوهریره پاسخ داد: «آیا میدانی حق برادری چیست؟» آن شخص گفت: «اینکه تو از زر و سیم خود نسبت به من بیشتر به خودت نرسی». ابوهریره گفت: «به این مقام نرسیدهام». آن شخص پاسخ داد: «پس برو، که این کار تو نیست».
هوش مصنوعی: ابن عمر نقل میکند که یکی از صحابه را به عنوان قربانی فرستادند. آن شخص گفت که برادر من به این کار نیاز بیشتری دارد و قربانی را به او فرستاد. این عمل به نفر بعدی نیز منتقل شد و به همین ترتیب تا اینکه دوباره به نفر اول رسید. همچنین بین مسروق و خمیثه دو برادر بودند که هر یک قرضهایی داشتند. آنها قرضهای یکدیگر را به گونهای پرداخت کردند که هر یک از پرداخت دیگری بیخبر بود.
هوش مصنوعی: علی میگوید: «اگر بخواهم برای برادری بیست درم خرج کنم، این را بیشتر از صد درم که به فقرا بدهم دوست دارم». رسول اکرم (ص) در یک جنگل بود و دو مسواک را به نمایش گذاشت؛ یکی کج و دیگری راست. یکی از همراهانش با او بود و او مسواک راست را انتخاب کرد. سپس گفت: «یا رسول الله! تو به این مسواک سزاوارتر هستی». پیامبر پاسخ داد: «هیچ کس نباید بیش از یک ساعت با کسی صحبت کند مگر اینکه از او دربارهی حق صحبتش سوال کند که آیا آن را حفظ کرده یا از دست داده است». او به این مورد اشاره کرد که حق صحبت کردن ایثار است و افزود: «هیچ دو نفر نباید با یکدیگر صحبت کنند مگر اینکه نزد خداوند، دوستی و رفاقت آنها از هر چیزی ارزشمندتر باشد».
هوش مصنوعی: کمک کردن به دیگران در همه نیازها قبل از آنکه درخواست کنند و با دل خوش و رو باز به انجام کارهای مهم بپردازند. گذشتهها نیز چنین بودند. وقتی به خانه دوست وارد میشدند، هر روز از اهالی خانه میپرسیدند که چه کاری دارند و آیا نیازی به کمک و خدمت دارند، آیا نان و روغن فراهم است؟ و به کارهای آنان همچون کارهای خود اهمیت میدادند و بدون هیچ انتظاری همکاری میکردند.
هوش مصنوعی: حسن بصری میگوید که برادران دینی از خانواده و فرزندان برای ما عزیزترند، زیرا آنها ما را به یاد دین میاندازند در حالی که فرزندان به دنیا و مسائل آن مشغولند. عطا همچنین میگوید که پس از سه روز باید به برادران سر بزنید؛ اگر بیمار باشند از آنها عیادت کنید، اگر مشغول کار باشند به آنها کمک کنید و اگر چیزی را فراموش کرده باشند، آنها را یادآوری کنید.
هوش مصنوعی: جعفر بن محمد میگوید: «من برای برآوردن نیازهای دشمنانم عجله میکنم تا آنان از من بینیاز شوند، اما در مورد دوستانم چه باید بکنم؟» و در گذشته، شخصی بوده است که پس از فوت برادرش، به مدت چهل سال از خانواده و فرزندان او مراقبت کرده است و به ارزش دوستی اهمیت داده است.
هوش مصنوعی: حق سیم به معنای حقوق و مزایای قانونی است که مربوط به استفاده و بهرهبرداری از سیمها و کابلها میشود. این حقوق ممکن است شامل مواردی مانند حق مالکیت، حق استفاده و حق انتفاع از زیرساختهای ارتباطی و انرژی باشد. همچنین، این موضوع به روابط قانونی بین اشخاص یا نهادها و حقای که در استفاده از این زیرساختها وجود دارد، مرتبط است.
هوش مصنوعی: بایستی در مورد برادران خود به خوبی صحبت کنیم و نقاط ضعف آنها را مخفی نگهداریم. اگر کسی در غیاب آنها صحبت کند، نباید به او پاسخ دهیم و باید طوری رفتار کنیم که گویی او را از پشت دیواری میشنویم. همانگونه که دوست داریم که او در غیاب ما چنین کند، ما نیز باید در غیاب او همینطور رفتار کنیم و به هیچوجه تظاهر به دوستی نکنیم. هنگامی که صحبت میکنیم، باید بهدقت گوش دهیم و با او به مخالفت یا مجادله نپردازیم و هیچ نقصی از او را آشکار نکنیم، حتی اگر او با ما بدرفتاری کند. زبانمان باید از غیبت دیگران کوتاه باشد و اگر کسی به او اهانت کند، نباید به آن پاسخ بدهیم یا بگوییم که مشکل از شخص گوینده است. اگر کسی به نیکی از او صحبت کند، نباید در دل پنهان کنیم که این به خاطر حسد است. اگر در او خطایی دیده شود، نباید شکایت کنیم و باید او را معذور بدانیم و از خودمان نیز یاد بگیریم که به یاد داشته باشیم اطاعت از خداوند را نباید نادیده بگیریم. نباید انتظار داشته باشیم که کسی در حق ما هیچ اشتباهی نکند، زیرا در حقیقت هرگز چنین چیزی ممکن نیست و باید از معاشرت با دیگران اجتناب کنیم.
هوش مصنوعی: مؤمن همواره به دنبال عذر آوردن برای دیگران است و منافق فقط به عیبجویی میپردازد. انسان باید بداند که یک کار نیک میتواند ده اشتباه را بپوشاند. همچنین پیامبر (ص) میفرماید: «از دوستان بد دوری کنید، زیرا وقتی شرّی را ببینند، آن را فاش میکنند و وقتی خوبی را ببینند، آن را پنهان میدارند.» بنابراین، هرگاه بتوان تقصیر دیگری را با عذر توجیه کرد، باید این کار را انجام داد و به بهترین شکل عمل کرد و نباید به دیگران بدگمان شد، زیرا بدگمانی کاری ناپسند است.
هوش مصنوعی: پیامبر اسلام فرمود که خداوند چهار چیز را برای مومنان حرام کرده است: مال، خون، آبرو و گمان بد به دیگران. همچنین عیسی پیامبر سؤال میکند که چه میگویید درباره کسی که برادرش را در حال خواب میبیند و لباسش را از او برمیدارد تا برهنه بماند؟ در پاسخ گفته میشود که آیا این کار درست است؟ پیامبر میگوید که اگر شما عیب برادر خود را میدانید، نباید آن را فاش کنید تا دیگران از آن باخبر شوند.
هوش مصنوعی: گفته شده است که اگر بخواهی با کسی دوستی کنی، بهتر است او را عصبی کنی و سپس فردی را به طور مخفیانه به سراغش بفرستی تا در مورد تو با او صحبت کند. اگر آن شخص به طور علنی موضوعی را مطرح کند، بدان که او برای دوستی مناسب نیست. همچنین توصیه شده است که باید با کسی دوستی کنی که اگر خداوند چیزی از تو بداند، او هم آن را پنهان کند و چیزهای ناگفته را حفظ کند. در عین حال، درباره دوستی نیز گفته شده که اگر کسی در چهار حالت مختلف مثل زمان خوشحالی، خشم، طمع و تمایلات نفسانی با تو باشد، او برای دوستی مناسب نیست و بهتر است در چنین شرایطی حقوق تو را زیر پا نگذارد.
هوش مصنوعی: عباس به پسرش عبدالله گفت که «عمر تو را به خود نزدیک میکند و به بزرگان احترام میگذارد. مراقب پنج چیز باش: هیچ وقت راز او را فاش نکن، در حضور او غیبت نکن، با او دروغ نچین، هر کاری که گفت، خلاف نکن و هرگز از تو خیانت و بیوفایی ندیده باشد». همچنین بدان که هیچ چیز دوستی را اینگونه از بین نمیبرد که در بحثها و اختلافنظرها با او درگیر شوی و به سخن او بیاحترامی کنی. این کارها باعث میشود که او را بیخود و احمق فرض کنی و خود را عاقلتر و برتر از او ببینی و به او با دید تحقیرآمیز نگاه کنی که این بیشتر به دشمنی شبیه است تا دوستی.
هوش مصنوعی: پیامبر (ص) فرمود: «در آنچه برادر خود میگوید با او مخالفت نکن و با او شوخی مکن و در وعدهات خطا نکن». بزرگان نیز گفتهاند: «وقتی به برادر خود میگویی که برخیز، او نباید بپرسد به کجا میروی، بلکه باید بیچون و چرا بلند شود». ابوسلیمان دارانی نیز میگوید: «دوستی داشتم که در هر خواستهای به من کمک میکرد. یک بار از او پرسیدم به چه چیز احتیاج دارد و او گفت: 'چند تا باید؟' در آن لحظه دوستیاش از دل من خارج شد». به طور کلی، بدان که اساس محبت بر توافق و همفکری است و هر جا که میتوان به توافق رسید، باید تلاش کرد.
هوش مصنوعی: کسی که با زبان محبت و دوستی صحبت کند، میتواند احساسات خود را به دیگران منتقل کند. رسالت پیامبر (ص) این است که هر کس که کسی را دوست دارد باید به او بگوید. این کار باعث میشود تا دوستی در دل آن شخص نیز شکل بگیرد و روابط عمیقتر شود. بنابراین، باید از حال و احوال او با دقت بپرسد و در شادی و ناراحتیهایش شریک باشد. باید اندوه و شادی او را مانند خود بداند و وقتی نامش را میبرد با نیکترین نامها او را خوانده و اگر صحبتی دارد، با محبت بیان کند.
هوش مصنوعی: عمر گفت، «دوستی به سه چیز صاف میشود. اول اینکه او را با نام نیکو بخوانی، دوم اینکه با سلام به او شروع کنی و سوم اینکه در جمع به او احترام بگذاری». منظور از این گفتهها این است که باید در غیاب او به خوبی از او یاد کنی، دقیقاً به روشی که خودش دوست دارد، همچنین باید درباره خانواده و فرزندانش و هر چیزی که به او مربوط میشود، ذکر خیر کنی؛ زیرا این کار تأثیر عمیقی بر دوستی دارد. باید شکرگزار کارهای نیک او باشی، همانطور که علی (رضی الله عنه) میفرماید: «کسی که برادرش را برای نیت نیک شکر نکند، بر کار نیک او نیز شکر نخواهد کرد». همچنین باید در غیبت او از او دفاع کنی و به دفاع سخن توهینآمیز پاسخ دهی و او را مانند خود بدانی. نادرست است که در حضور او درباره دوستش بد صحبت کنی و او ساکت باشد، زیرا این که او سخن ناپسند بشنود و حمایت نشود، بسیار آسیبزننده است. یکی میگوید: «هرگز از دوستم به بدی سخن نگفتهام که تصور کنم او حاضر است و میشنود و این اتفاق بیفتد». ابوالدردا (رضی الله عنه) دو گاوی را دید که در یک زمین محصور بودند و چون یکی از آنها ایستاد، دیگری هم ایستاد. او اشک ریخت و گفت: «برادران خدایی باید اینگونه باشند، در ایستادن و رفتن با یکدیگر همقدم شوند».
هوش مصنوعی: هر کسی که میخواهد به علم و دین دست یابد، باید بتواند برادران خود را از آتش (عذاب) دور کند و این اولویت دارد بر اینکه از رنجهای دنیوی دورشان سازد. اگر کسی آموخت و عمل نکرد، باید او را نصیحت کند و به خداوند ترغیبش کند، اما باید این نصیحت در خلوت انجام شود تا نشاندهندهی محبت و شفقت باشد، زیرا نصیحت کردن در جمع، ننگآور است. سخنان باید با لطافت بیان شود نه به زور و اجبار، زیرا پیامبر (ص) فرموده است: «مؤمن، آئینه مؤمن دیگر است؛ بدین معنی که عیوب و نقصهای خود را از او بشناسد». وقتی برادر تو به خوبی و با محبت عیبت را در تنهایی به تو یادآوری میکند، باید سپاسگزار باشی و خشم نگیری، چرا که این مانند این است که به تو میگوید درون جامهات ماری یا کژدمی وجود دارد. به جای خشم، شکرگزار باش و بدان که صفات بد انسان مانند مار و کژدم هستند، اما زخمهایی که این صفات میزنند، در گور نمایان میشوند و آسیبهای روحی ناشی از آنها سختتر از زخمهای جسمی در این دنیا است.
هوش مصنوعی: عمر گفت: «خداوند بر کسی رحمت کند که عیبهای مرا به عنوان هدیه به من بیاورد.» وقتی سلمان به او نزدیک شد، گفت: «سلمان! راست بگو تا چه چیزی از احوال من دیدی و شنیدی که به کار من مربوط باشد؟» سلمان پاسخ داد: «از این حرف عفو کن.» عمر گفت: «باید بگویی.» پس از اصرار، سلمان گفت: «شنیدم که بر سفرهات دو نان و خورش وجود دارد و دو پیراهن داری، یکی برای شب و دیگری برای روز.» عمر گفت: «این دو مورد هم درست نیست، دیگر چه چیزی شنیدی؟» سلمان گفت: «هیچ چیز دیگر.»
هوش مصنوعی: حدیقه بن عیسی، نامهای برای یوسف اسباط نوشت و در آن گفت که شنیدهاست دین خود را به دو حبه فروخته و در بازار چیزی خریدهاست. یوسف به این موضوع پاسخ داد که بر این اساس بود و او گفت که به سه تسو از او گرفته است و آن شخص که میدانست، این کار را برای دین و صلاح یوسف انجام داده است. پس از این، نویسنده از یوسف خواسته که از غفلت خارج شود و بیدار شود.
هوش مصنوعی: هر کسی که علم قرآن را به دست آورد و سپس به دنیا و زر و زیور آن علاقهمند شود، نمیتوانیم از او ایمن باشیم که جزو کسانی باشد که آیات خداوند را به سخره میگیرند. نشان علاقهمندی به دین این است که از اینگونه مسائل دوری کند. خداوند میفرماید که «شما به نصیحتگران علاقهمند نیستید» و این نشاندهنده این است که برخی افراد به دلیل خودخواهی و تکبر، نسبت به دین خود غافل ماندهاند.
هوش مصنوعی: این متن به اهمیت پوشاندن عیوب دیگران و نحوه برخورد با آنها اشاره دارد. وقتی که فردی عیب خود را نادیده میگیرد، بهتر است دیگران به شکل غیرمستقیم و با نرمی به او یادآوری کنند. اگر این عیب به نحوی باشد که به شما آسیب رسانده، بهتر است خود را عاری از قضاوت نشان دهید و سعی کنید به دوستی ادامه دهید. اما اگر احساس کردید که این موضوع باعث تغییر در احساسات شما میشود، بهتر است در ابتدا به او تذکر دهید تا از قطع رابطه جلوگیری کنید.
هوش مصنوعی: باید هدف تو از گفتوگو این باشد که خود را اصلاح کنی و به احتمال خوبی از برادرانت داشته باشی، نه اینکه انتظار نیکویی از آنها داشته باشی. ابوبکر کتانی میگوید: «مردی با من صحبت کرد و من او را ناراحت میدیدم. برای اینکه آن ناراحتی از دل من برود، چیزی به او بخشیدم، اما این ناراحتی همچنان باقی ماند. او را گرفتم و به خانه بردم و گفتم پای خود را روی من نگذار. او گفت: حتماً احتیاط میکنم. گفتم: چارهای نیست و باید این کار را انجام دهی. او این کار را کرد و در نتیجه آن ناراحتی از دل من رفت».
هوش مصنوعی: بوعلی رباطی میگوید: «من با عبدالله رازی به سفر بیابانی رفتم. او از من خواست که آیا من باید رهبر او باشم یا او رهبر من؟ من گفتم: تو رهبر من هستی. او گفت که باید از هرچه او بگوید پیروی کنم. من قبول کردم و گفتم: گوش به حرفت میزنم. سپس او گفت که آن توبره را بیاورم. من آن را آوردم و تمام لوازم و لباسهایی که داشتیم را در آن گذاشت و بر دوش خود انداخت. هر بار که به او گفتم که آیا میخواهد بماند، پاسخ میداد که نه، چون من رهبر تو هستم و تو باید اطاعت کنی. شب که شد، باران شروع به باریدن کرد و او تا صبح ایستاد و گلیمی زیر من گرفت تا باران به من نریزد. وقتی صحبت میکرد، دائما میگفت: من رهبر تو هستم و تو باید اطاعت کنی. من تنها آرزو میکردم که ای کاش هرگز او را رهبر نکرده بودم.»
هوش مصنوعی: عفو و بخشش در مورد خطاها و اشتباهات از سوی بزرگان توصیه شده است. آنها میگویند اگر برادرت به تو آسیبی رسانده، باید هفتاد عذر از او بپذیری و اگر نتوانستی، با خودت بگو که این خصلت بدی است که تو داری. اگر خطای او ناشی از گناهی است، به نرمی او را نصیحت کن تا از آن کار خودداری کند. اگر او اصرار دارد، تو نیز باید او را نصیحت کنی و در صورت بیفایده بودن این نصیحت، نظرات مختلفی وجود دارد. برخی مثل ابوذر میگویند باید از او فاصله بگیری، چرا که tu او را برای خدا دوست داشتی و اکنون باید برای خدا از او متنفر شوی. اما ابودردا و دیگران معتقدند که باید امید داشت که او تغییر کند و نباید به سرعت از او قطع رابطه کرد. ابراهیم نخعی نیز بیان کرده که نباید به خاطر اشتباهات برادرت او را رها کنی، زیرا شاید امروز اشتباه کند و فردا از آن دست بردارد. همچنین در حدیثی آمده که باید از خطاهای عالم خودداری کرد و به او امید بدهی تا از آن بازگردد.
هوش مصنوعی: دو برادر از بزرگان دین بودند. یکی از آنها به خاطر عشق به کسی دچار مشکل شد. برادر دیگر به او گفت: «دل من بیمار شده، اگر میخواهی رابطه برادریمان را قطع کن.» برادر اول پاسخ داد: «هرگز به خاطر یک گناه من، رابطهمان را قطع نکن.» او تصمیم گرفت که هیچ غذایی نخورد تا خداوند او را از این بلای عشق نجات دهد. به مدت چهل روز هیچ نخورده بود. سپس از او پرسیدند که حالش چطور است و او جواب داد هنوز همانطور است. او با وجود گرسنگی صبر کرد و بدنش ضعیف شد تا اینکه در نهایت گفت: «خداوند مشکلاتم را برطرف کرد و حس عشق من نسبت به آن فرد کم شد.» سپس او شروع به خوردن غذا کرد.
هوش مصنوعی: در این متن، شخصی در پاسخ به این سؤال که چرا از برادرش که راه نادرستی پیش گرفته، دور نمیشود، میگوید که اکنون برادرش به کمک نیاز دارد و او باید به یاریاش بشتابد تا او را از مشکلاتی که در آن گرفتار شده، نجات دهد. سپس داستان دو دوستی از بنی اسرائیل نقل میشود که یکی از آنها به گناه افتاده و دیگری برای کمک به او میآید. آنکه مرتکب گناه شده، ابتدا از شرم چهرهاش را پوشانده اما دوستش به او اطمینان میدهد که هرگز محبت و دوستیاش به اندازه حال حاضر نبوده است و او را تشویق میکند که توبه کند. در نهایت، برمیخیزند و دوستی و محبت آن دو به توبه و بازگشت به راه راست کمک میکند. در پایان متن بیان میشود که در چنین شرایطی، نزدیکی و محبت نسبت به برادر دینی از اهمیت زیادی برخوردار است و نباید در این زمینه کوتاهی شود.
هوش مصنوعی: عقد دوستی وقتی برقرار شد، به گونهای است که مانند رابطه خویشاوندی میباشد و قطع کردن این رابطه به خاطر گناه مناسب نیست. خداوند میفرماید اگر نزدیکان و دوستانت گناه کنند، بگو از عمل آنان بیزارم اما از خودشان بیزار نیستم. ابوالدرا به او میگفتند که برادرش گناه کرده، آیا او را دشمن میدارد؟ او پاسخ داد که از گناه او بیزار است اما او همچنان برادرش باقی میماند. در ابتدا نباید با کسی که چنین میکند دوستی را آغاز کرد، زیرا رها کردن رابطه گناه نیست، اما قطع آن گناه است و حقی را ضایع میکند. بهتر است اگر کسی به تو ظلم کرد، او را ببخشی، حتی اگر بدانی که او دروغ میگوید. زیرا پیامبر (ص) فرمودهاند که اگر برادر مسلمانت از تو عذرخواهی کند و تو نپذیری، گناه بزرگی کردهای. همچنین ایشان فرمودند مؤمن سریع عصبانی و سریع راضی میشود. ابوسلیمان دارانی نیز به مرید خود میگوید وقتی از دوستی آزرده شدی، عتاب نکن؛ چرا که ممکن است در عتاب خود کلماتی بگویی که از ستمی که متوجهات شده، بزرگتر باشد.
هوش مصنوعی: اگر کسی دوستش را در زندگی و بعد از مرگش به دعا یاد کند، مانند اینکه خود را دعا کند، در واقع به او احترام گذاشته و برکت میدهد. رسول اکرم (ص) فرمودند که اگر کسی برای دوستش در غیابش دعا کند، فرشتهای به او میگوید که تو هم مانند او دعا شدهای. همچنین، در یک روایت آمده است که خداوند میفرماید: «من ابتدا به تو پاسخ میدهم» و اضافه کرده که دعا کردن برای دوستان در غیابشان رد نمیشود. ابوالدردا میگوید که در سجود هفتاد دوست را نام میبرد و برای هر یک دعا میکند. نکته دیگر این است که برادر واقعی کسی است که بعد از مرگ تو به امور تو پرداخته و همانطور که تو بر او دعا میکردی، او نیز به حالت دعا مشغول باشد و نگران آن باشد که خداوند با تو چه کار میکند. رسول (ص) فرمودند که حال مرده مانند کسی است که در دریا غرق شده و به هر سمت دست میزند، انتظار یک دعا از دوستان و خانوادهاش را دارد. دعاهای زندگان مانند کوههای نور به قبر مردگان میرسد. همچنین ذکر شده که دعا به عنوان یک هدیه برای مردگان به آنها تقدیم میشود و آنها به اندازه زندگان از این هدیه خوشحال میشوند.
هوش مصنوعی: وفاداری به معنای حفظ ارتباط با دوستان و خانواده پس از مرگ آنها است. عکسی از یک پیرزن که به نزد رسول خدا (ص) آمد و ایشان به او احترام گذاشت، مورد توجه قرار میگیرد، زیرا او در زمان زندگی خدیجه (س) نیز به نزد آنها آمده بود و این اقدام به عنوان نشانهای از صداقت و ایمان بدیده میشد. علاوه بر این، وفا به این معناست که هر کس که به دوستان فرد وابسته است، به آنها محبت و لطف نشان دهد و این محبت باید در دلها باشد. همچنین، اگر شخصی مقام یا قدرتی داشته باشد، باید تواضع و humildity خود را حفظ کند و به دوستانش تکبر نکند. وفاداری به معنای حفظ دوستی بدون هیچگونه درگیری و تفرقه است، زیرا شیطان تلاش میکند بین برادران فاصله بیاندازد. همچنین، وفا به این معناست که فرد با دشمنان دوستش دوستی نکند و دشمنان را به عنوان دشمنان خود نیز بشناسد. در نهایت، وفاداری به معنای عدم گوش دادن به اتهامات و شایعات علیه اوست و باید از دروغها دوری کند.
هوش مصنوعی: کسی که از تظاهر و تکلف دست بردارد و با دوستش چنان رفتار کند که گویی تنهاست، نشاندهنده دوستی حقیقی است. اگر این دوستی به خاطر احتیاج متقابل باشد، کامل نیست. علی میگوید بدترین نوع دوستی آن است که انسان به خاطر نیازش از دیگران عذرخواهی کند یا خود را مجبور به رفتاری غیرطبیعی کند. جنید نیز بیان میکند که هرگز دو برادری را ندیده که میان آنها تکلف و تظاهر وجود داشته باشد، مگر اینکه یکی از آنها در وضعیتی خاص قرار داشته باشد. همچنین گفتهاند که باید با اهل دنیا با ادب، با اهل آخرت با علم و با اهل معرفت به دلخواه خود رفتار کرد. برخی از صوفیان نیز با یکدیگر عهدهدار شدهاند که هیچگاه در مواجهه با یکدیگر درباره روزهداری، غذانخوردن یا شبزدن تعجب نکنند.
هوش مصنوعی: در این جمله، مفهوم دوستی با خدا به وحدت اشاره دارد و در این وحدت نیازی به تکلف و اتلاف وقت وجود ندارد.
هوش مصنوعی: کسی که خود را از همه دوستانش کمتر میشناسد و از آنها انتظاری ندارد و هیچگاه به آنها بیاحترامی نمیکند، باید به حقوق همه توجه کند. شخصی نزد جنید گفت که در این زمان برادران مهم و با ارزش شدهاند. جنید پاسخ داد که اگر کسی به دنبال کسی باشد که مانند او زحمت بکشد و تاوان بدهد، او عزیز است. اما اگر کسی بخواهد که خود رنج بکشد و دیگران از او رنج ببرند، این افراد بسیارند. بزرگان نیز گفتهاند که وقتی کسی خود را بالاتر از دوستانش بداند، دچار مشکل میشود و دوستانش نیز در حق او گناهکار خواهند شد. اگر کسی خود را برابر دوستانش بداند، هم او و هم آنها رنج خواهند کشید، اما اگر خود را از آنها کمتر بداند، هم او و هم آنها در آرامش خواهند بود. ابو معاویه الأسود نیز گفت که دوستانش از او بهترند، زیرا او را بر خود مقدم میدارند و به فضیلت او احترام میگذارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.