گنجور

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸

 

... حافظ از سرپنجه عشق نگار

همچو مور افتاده شد در پای پیل

شاه عالم را بقا و عز و ناز ...


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

فردوسی » هجونامه (منتسب)

 

... سر از چرخ گردان همی مگذران

مرا سهم دادی که در پای پیل

تنت را بسایم چو دریای نیل ...


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱۲ - ستایش سلطان محمود

 

... رده بر کشیده سپاهش دو میل

به دست چپش هفتصد ژنده پیل

یکی پاک دستور پیشش به پای ...

... مرا خیره گشتی سر از فر شاه

و زان ژنده پیلان و چندان سپاه

چو آن چهره خسروی دیدمی ...

... به رزم اندرون تیز چنگ اژدهاست

به تن ژنده پیل و به جان جبرییل

به کف ابر بهمن به دل رود نیل ...


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۵

 

... از آن گاو برمایه و مرغزار

بیامد ازان کینه چون پیل مست

مران گاو برمایه را کرد پست ...


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۲

 

... به تندی ببستش دو دست و میان

که نگشاید آن بند پیل ژیان

نشست از بر تخت زرین او ...


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۱

 

... می و رود و رامشگران خواستند

تبیره ببردند و پیل از درش

ببستند آذین به هر کشورش ...

... رخ نامداران به رنگ آبنوس

تبیره سیه کرده و روی پیل

پراکنده بر تازی اسپانش نیل ...


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۳

 

... ز گنج گهر تاج زر خواستند

همی پشت پیلان بیاراستند

به گردونه ها بر چه مشک و عبیر

چه دیبا و دینار و خز و حریر

ابا پیل گردونکش و رنگ و بوی

ز خاور به ایران نهادند روی ...

... سخن را نه سر بود پیدا نه بن

اباپیل و با گنج و با خواسته

به درگاه شاه آمد آراسته ...

... به یک دست بربسته شیر و پلنگ

به دست دگر ژنده پیلان جنگ

برون شد ز درگاه شاپور گرد ...

... سرش با ستاره همی گفت راز

به یک دست پیل و به یک دست شیر

جهان را به تخت اندر آورده زیر

ابر پشت پیلانش بر تخت زر

ز گوهر همه طوق شیران نر

تبیره زنان پیش پیلان به پای

ز هر سو خروشیدن کره نای ...

... مبارز چو شیروی درنده شیر

چو شاپور یل ژنده پیل دلیر

چنو بست بر کوهه پیل کوس

هوا گردد از گرد چون آبنوس ...

... بخفتان و خود اندرون ناپدید

ابا ژنده پیلان و با خواسته

دو خونی به کینه دل آراسته


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۴

 

... ز لشگر گه پهلوان تا دو میل

کشیده دو رویه رده ژنده پیل

ازان شصت بر پشتشان تخت زر ...

... به چنگ اندرون تیغهای بنفش

منوچهر با قارن پیلتن

برون آمد از بیشه نارون ...


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۶

 

... تو گفتی سوی غرق دارد شتاب

بزد مهره بر کوهه ژنده پیل

زمین جنب جنبان چو دریای نیل

همان پیش پیلان تبیره زنان

خروشان و جوشان و پیلان دمان

یکی بزمگاهست گفتی به جای ...

... تو گفتی که روی زمین لاله رست

پی ژنده پیلان بخون اندرون

چنان چون ز بیجاده باشد ستون ...


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۹

 

... چو روی هوا گشت چون آبنوس

نهادند بر کوهه پیل کوس

همه نامداران پرخاشجوی ...


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲۰

 

... نگه کن همه هر چه یابی به جای

به پیلان گردونکش آن خواسته

به درگاه شاه آور آراسته ...

... سراسر بجنبید لشکر ز جای

همه پشت پیلان ز پیروزه تخت

بیاراست سالار پیروز بخت ...

... دلیران و هر یک چو شیر ژیان

به پیش سپاه اندرون پیل و شیر

پس ژنده پیلان یلان دلیر

درفش درفشان چو آمد پدید ...


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲

 

... رسیده به زیر برش موی سر

تنش پیلوار و به رخ چون بهار

پدر چون بدیدش بنالید زار ...

... گشاده دل و شادکام آمدند

تبیره زنان پیش بردند پیل

برآمد یکی گرد مانند نیل ...


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۳

 

... فرود آمد و تخت را داد بوس

ببستند بر کوهه پیل کوس

سوی زابلستان نهادند روی ...


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۵

 

... نبینی نه بر زین چنو یک سوار

دل شیر نر دارد و زور پیل

دو دستش به کردار دریای نیل ...


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۳

 

... بپیچید و بنداخت او را بدست

خروشی برآورد چون پیل مست

مرا گفت چون دختر آمد پدید ...


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۴

 

... سوی سام نیرم نهادند روی

ابا ژنده پیلان پرخاش جوی

چو زین کار سام یل آگاه شد ...

... همه نامداران پذیره شدند

ابا ژنده پیل و تبیره شدند

رسیدند پس پیش سام سوار ...

... ابا کوس و با نای رویین و سنج

ابا تازی اسپان و پیلان و گنج

ازین گونه لشکر پذیره شدند ...

... بیامد به نزدیک من جنگ ساز

چو پیل ژیان با کمند دراز

مرا خواست کارد به خم کمند ...

... که شد دوخته مغز تا مغفرش

نگه کردم از گرد چون پیل مست

برآمد یکی تیغ هندی به دست ...

... ز زین برگسستم بکردار شیر

زدم بر زمین بر چو پیل ژیان

بدین آهنین دست و گردی میان ...


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۵

 

... سپاه و سپهبد پذیره شدند

همه پشت پیلان به رنگین درفش

بیاراسته سرخ و زرد و بنفش ...

... میان را ببستم به نام بلند

نشستم بران پیل پیکر سمند

به زین اندرون گرزه گاوسر ...

... به نیروی یزدان گیهان خدای

برانگیختم پیلتن را ز جای

زدم بر سرش گرزه گاو چهر

برو کوه بارید گفتی سپهر

شکستم سرش چون تن ژنده پیل

فرو ریخت زو زهر چون رود نیل ...


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۷

 

... ابر شاه و بر پهلوان زمین

نثار و پرستنده و اسپ و پیل

رده بر کشیده ز در تا دو میل ...

... برآورد سر گفت کاین خواسته

غلامان و پیلان آراسته

برید این به گنجور دستان دهید ...


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲۲

 

... پر از رنگ و بوی و پر از خواسته

همه پشت پیلان بیاراستند

ز کابل پرستندگان خواستند

نشستند بر پیل رامشگران

نهاده به سر بر زر افسران ...


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲۳

 

... بگوید که آمد سپهبد ز راه

ابا زال با پیل و چندی سپاه

فرستاده تازان به کابل رسید ...


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]