گنجور

شمارهٔ ۱۷ - و برای او علیه الرحمه

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » کتاب النصایح و التنبیه
 

دو روز گردلی از عیش دهر آباد است

چه جای خنده که این خانه سست بنیاد است

در این سراچه فانی خوشا به حال کسی

که او ز بندگی روزگار آزاد است

چراغ عمر که روشن از اوست شام حیات

هنوز صبح نگردیده کشته باد است

نبسته طرف کسی از رفاقت نااهل

به احتیاط بزن مشت راکه فولاد است

ز مهربانی بی‌اصل او مشو ایمن

که روزگار گهی صید و گاه صیاد است

عجب گلیست جوانی برای آن گلچین

که عندلیب صفت هر سحر به فریاد است

سری که در گرو راحت جهان داری

به هوش باش که در زیر تیغ جلاد است

اگر برای خرایست روی خاک بس است

چه جای ساختن قصر و باغ شداد است

طریق راست روی را اگر همی طلبی

نه در طریقه مستان نه زهد زهاد است

نفس به سینه در این تنگ دگر شد تنگ

اجل بیا تو مدد کن که وقت امداد است

به آهن دل نادان نمی‌کند اثری

سخن اگرچه گرانتر ز پتک حداد است

نیافریده خداوند راحت اندر دهر

کسی چگونه ز دور زمانه دلشاد است

سخن به قاعده انشا نمی‌کنی (صامت)

هنوز طفل تو محتاج چوب استاد است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید محسن نوشته:

اگر برای خرابیست روی…..—نفس به سینه در این تنگنا دگر….—درست است

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید