گنجور

 
صامت بروجردی

ای از ازل ز داغ تو آدم گریسته

آدم نه، بلکه جمله عالم گریسته

تا روز حشر دیده حواست اشکبار

در ماتم تو بسکه دمادم گریسته

در کشتی مصیبت تو تا نشسته است

نوح نبی ز اشک دمادم گریسته

یکسر خلیل کرده فراموش از ذبیح

در نار ابتلای تو از غم گریسته

موسی به کوه طور چو یحیی کشیده آه

عیسی به روی دار چو مریم گریسته

کروبیان عالم علوی جدا جدا

با ساکنان عرش معظم گریسته

اکیل قرب را ز سر افکنده جبرئیل

با خیل قدسیان مکرم گریتسه

کف الخضیب ساخته از خون خود خضاب

هفت آسمان چو نیر اعظم گریسته

ایوب را عنان تحمل شده ز دست

یعقوب سان به کلبه ماتم گریسته

ایوب را عنان تحمل شده ز دست

یعقوب سان به کلبه ماتم گریسته

در هر بهار غنچه سوری به گلستان

از یاد لعل خشک تو شبنم گریسته

دشمن به خون نشسته برای تو همچو دوست

بیگانه در غم تو چو محرم گریسته

خیرالبشر برای علی اکبرت بخلد

تا برنهد به داغ تو مرهم گریسته

اندر مدینه فاطمه و در نجف علی

قلب شکسته و کمر خم گریسته

هر کس که دید حلق ز خنجر بریده‌ات

گر خون گریسته به خدا کم گریسته

(صامت) نزار گشته و بهر تو زار زار

هر ساله همچو ماه محرم گریسته

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فرخی سیستانی

با من به شابهار به سر برد چاشتگاه

ماه من آنکه رشک برد زود و هفته ماه

گفت: این فراخ پهنا دشت گشاده چیست

گفتم: که عرضه گه شه بیعدد سپاه

گفتا: چه خوانم این شه آزاده را بنام ؟

[...]

عسجدی

گر شوم بودتی بغلامی بنزد خویش

با ریش شوم تر ببر ما هر آینه

قطران تبریزی

بر وی تو بروشنی از مهر و ماه به

زلفین تو ببوی ز مشک سیاه به

تو چون بنفشه ای و دگر نیکوان چو کاه

دانی هر آینه که بنفشه ز کاه به

گر من دل کسی بنوازم مشو ز جای

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

انصاف من بده که همی خواهم از تو داد

زیرا که بر سخن توئی امروز پادشاه

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه