گنجور

شمارهٔ ۲۵ - وداع سکینه خاتون با امام

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب
 

برای رفتن شام و وداع شاه شهیدان

ز جمله اسرا نوبت سکینه رسید

ز پشت ناقه عریان فتاد روی زمین

نهاد لب به گلوی بریده شه دین

به گریه گفت که ای جان فدای پیکر تو

که کرده است جدا! ای پدر ز تن سر تو

امان نمی‌دهدم که نهم بر جراحت بدنت

نه معجزری که ز سر گیرم و کنم کفنت

گشای چشم و نظر کن چگونه از سیلی

شده است صورت طفل یتیم تو نیلی

خوشا به حال علی‌اکبر و علی‌اصغر

که در جوار تو افتاده پیکر بی‌سر

بود سر سفر ای جان من به قربانت

دمی یتیم نوازی کن از یتیمانت

به شام اگر نمی‌آیی تو ای امام ز من

نما سفارش ما را به شمر ذی‌الجوشن

ایا غریب صف نینوا خداحافظ

قتیل خنجر شمر دغا خداحافظ

بس است (صامت) از اینجا سخن مگوی دگر

بگو دمی سخن از حال کودکان دگر



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید