گنجور

 
صامت بروجردی
 

مریز زینب محزون سرشک غم ز دو دیده

چرا که موسوم افغان و شیونت نرسیده

مکن ز فرقت من سینه را ز ناخن چاک

هنوز تیغ به روی حسین کسی نکشیده

هنوز بر رخ آل علی کس آب نبسته

صدای العطش کودکان کسی نشنیده

تو خواهرا نشنیدی هنوز ناله اصغر

سبب ز چیست که از عارض تو رنگ پریده

هنوز شمر سر سینه حسین ننشسته

هنوز جسم شریفش به خاک و خون نکشیده

ز سنگ ظلم کسی جبهه حسین نشکسته

هنوز پهلوی او را سنان کس ندریده

هنوز پیکر وی بی‌کفن نمانده به میدان

هنوز دست تمن از تیغ ساربان نبریده

نخورده سیلی شمر لعین هنوز سکینه

به روی خار مغیلان پیاده او ندویده

هنوز نام کنیزی کسی نبرده به کلثوم

بگو چرا قد سروت ز بار غصه خمیده

نگشته است مقاممم هنوز کنج خرابه

برای چیست که از نرگس تو خواب رمیده

مزن شرر به جهان (صامتا) ز سوز کلامت

که شرح ماتم زینب به انتها نرسیده