گنجور

شمارهٔ ۴۰

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

هجوم غم رسید اندر دل و راه فغان گمشد

مران ای سار بان محمل که امشب کاروان گمشد

مگر مرغی‌ رها گردید از کنج قفس دیگر

که از نالیدن او دست و پای باغبان گمشد

ترا گفتم مپیچ ای مرغ دل بر زرف پرچینش

ز من نشنیدی و روز تو شب شد آشیان گمشد

موخونم ریختی دیگر چرا کردی تو پا مالش

زدی بر هم صف مژگان و قاتل از میان گمشد

زدی تا بیرق بیداد را در ملک نیکویی

نشان مهر و بنیاد محبت از جهان گمشد

به منع بی‌دلان ناصح چرا بیهوده می‌کوشی

دلی گر بود ما را بر سر زلف بتان گمشد

ز بس می‌کرد (صامت) آرزوی راه گمنامی

کنون از بی‌نشانیهای یار از وی نشان گمشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.