گنجور

 
سلمان ساوجی
 

درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست

که اوست، مغز حقیقت، برون از همه پوست

دویی میان تو و دوست هم ز توست، ار نی

به اتفاق دو عالم یکی است، با آن دوست

تو را نظر همگی بر خود است و آن هیچ است

تو هیچ شو همه، وانگه بدان، که خود همه اوست

برای دیدن رویش مگرد، گرد جهان

که او نشسته، چو آیینه، با تو رو باروست

مشو، به نقش و نگار جمال او، قانع

که حسن طلعت آن گل، چو غنچه تو بر توست

به پیش دوست مبر، جز متاع دل، چیزی

اگر چه سنگ دلست، آن صنم، ولی دلجوست

اگر چه آب حیات لبش روانبخش است

هزار، چون خضرش، تشنه مرده بر لب جوست

اگر به تربت سلمان رسی، ببوی، گلش

که این گل، از اثر صحبت گل خوشبوست

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

mareshtani در ‫۱۱ سال و ۱۲ ماه قبل، جمعه ۲۲ آبان ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۰ نوشته:

mesraje awale beide dowom eshkaldarad fekr mekonam tschenin bashad((dojie miane mano towo dost ham se to ast)1arne bajad hasf shawad
---
پاسخ: با تشکر، به جای «ار نی» کلمهٔ «من و» را از «دویی میان من و تو و دوست هم ز توست، ار نی» حذف کردیم. احتمالاً تصحیح بهتری است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سید محسن در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۷ نوشته:

که نشسته .......با تو رویاروست-----درست است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.