گنجور

 
سلمان ساوجی
 

فراق روی تو از شرح و بسط، بیرون است

زما مپرس، که حال درون دل، چون است

به خون نوشته‌ام، این نامه را که خواهی خواند

اگر چه دود درونم، نشسته در خون است

نکرد آتش شوق درون قلم ظاهر

مگر ز شوق قلم دود رفته بیرون است

نمی‌کنم سخن اشتیاق، کان تقدیر

ز طرف حرف و زحد عبارت، افزون است

بیا و قصه حالم بخوان، که بر رخ من

نوشته دیده، به خطی، چو در مکنون است

خیال روی تو دارم، مقام در چشمم

سرشک چشمم، از آن رو مقیم گلگون است

دل مقید سلمان، اسیر آن لیلی است

که در سلاسل زلفش، هزار مجنون است

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

mareshtani در ‫۱۱ سال و ۱۲ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۴ نوشته:

mesraje dowome beide shashom(asanro moqiem)bajad tahrir shawad
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهرنوش در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۰ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۳ نوشته:

بیت چهارم مصرع اول به نظرم به جای تقدیر باید "تقریر" باشه. توجه کنید به واژگان دیگر بیت: سخن و حرف و عبارت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سید محسن در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۶ نوشته:

تقریر با معنا همخوانی بیشتر دارد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.