گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۵

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بازا که بی حضورت، خوش نیست زندگانی

دور از تو می‌گذارم، عمری چنانکه دانی

من آمدن به پیشت، دانی نمی‌توانم

اما اگر تو آیی، دانم که می‌توانی

از عمر ذوق وقتی، بودم که با تو بودم

ذوقی چنان ندارد، بی دوست زندگانی

چون مجمر از فراقت، دارم دلی پر آتش

دودم به سر بر آمد، زین آتش نهانی

از درد درد خویشم، یکدم مدار خالی

کان است عاشقان را، اسباب زندگانی

عهد جوانی من، بگذشت در فراقت

بازای تا ببویت، باز آیدم جوانی

در بزم عشق او جان، باید که خوش بر آید

ور زانچه بر نیاید خوش باشد از گرانی

گرچه ز من ملول است او ای صبا چنان کن

کین نامه هر چه بادا بادا بدور رسانی

گویی چو نامه سلمان، می‌پیچد از فراقت

در خویشتن چه باشد، باری گرش بخوانی

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمیدرضا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۱۸ نوشته:

مصرعهای دوم ابیات 3 و 4 از سعدی است:
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
دودم به سر برآمد زین آتش نهانی

 

ســراج در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۱ نوشته:

دوست گرامی و ارجمندم حمیدرضا،سلمان در این غزل به استقبال و تضمین در کلام این بیت سعدی علیه الرحمه رفته است...
سعدی غزل 613(بیت 1):
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
دودم به سر برآمد زین آتش نهانی
سلمان غزل 375 (بیت 3): از عمر ذوق وقتی، بودم که با تو بودم
ذوقی چنان ندارد، بی دوست زندگانی
سلمان (بیت 4): چون مجمر از فراقت، دارم دلی پر آتش
دودم به سر بر آمد، زین آتش نهانی

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.