گر زمین از جا رود، آزادگان را باک نیست
همچو نخل موم، ما را ریشهای در خاک نیست
نیست حرف آرزو بر گفتگوی ما سوار
همچو باد انفاس عیسی مرکب خاشاک نیست
طایر همت نمیگنجد در این تنگآشیان
همچو عنقا جای ما در بیضهٔ افلاک نیست
شمع معذور است اگر در پردهٔ فانوس رفت
چون حباب باده، چشم اهل مجلس پاک نیست
باغبان داند که گل را خندهٔ مستانه چیست
نیست یک گلبن که در پایش خمی در خاک نیست
ای گل باغ لطافت، در کدامین مجمع است
کز غم عشقت چو یوسف صد گریبانچاک نیست
باد دستان گرچه بسیارند در گلشن سلیم
هیچ کس را دست بر بالای دست تاک نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساس آزادی و بینیازی از قید و بندها میپردازد. شاعر با استفاده از نمادهایی مانند نخل و طایر، نشان میدهد که آزادگان از زَمان و مکان هراسی ندارند. آنها در جستجوی آرزوهای بزرگ هستند و در این مسیر، محدودیتها را نمیشناسند. همچنین، شاعر به معانی عمیق عشق و زیبایی اشاره میکند و گل را به عنوان نماد عشق و لطافت معرفی میکند. در نهایت، به این نتیجه میرسد که در دنیای واقعی، بسیاری از فعالیتها و خواستهها نیازمند تکیه بر یکدیگر هستند، ولی دستیابی به عشق و آزادی، تنها میسر است.
هوش مصنوعی: اگر زمین هم از جای خود حرکت کند، آزادگان نگران نیستند، زیرا مانند نخلهایی هستند که ریشهای در خاک ندارند.
هوش مصنوعی: آرزوهایمان بر گفتوگویمان چیره نیستند، همانطور که نفسی که عیسی به آن دمید، بر روی خاشاک قرار نمیگیرد.
هوش مصنوعی: پرندهای که بلند پرواز است در این آشیانهی تنگ جا نمیگیرد، مانند عنقای افسانهای، جای ما در آسمانها و فراتر از آن است.
هوش مصنوعی: شمع را میتوان بخشود اگر در نور فانوس خاموش شود، چون چشم افرادی که در مجلس هستند به اندازهای پاک نیست که بیواسطه زیباییاش را ببینند.
هوش مصنوعی: باغبان میداند که گل چه لذتی دارد، اما درختی که در پایش نشانهای از زندگی و سرزندگی نباشد، مانند گلی که فقط به خاک تکیه میکند، بیمعناست.
هوش مصنوعی: ای گل لطیف باغ، در کدام اجتماع پیدا میشود که از غم عشق تو، مانند یوسف، صد نفر گریبان چاک نکرده باشند؟
هوش مصنوعی: با اینکه در باغ سلیم دستان زیادی وجود دارد، اما هیچکس نمیتواند دستی را بالاتر از دست دیگری بگذارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همچو رخسار تو مه بر گوشهٔ افلاک نیست
همچو بالای تو سروی در چمن چالاک نیست
مهر حسنی دارد اما نیست ایمن از زوال
گل تو را ماند دریغا دامن گل پاک نیست
یا رب اجزای وجودت از چه درخور کردهاند
[...]
پاکدامان را غمی از تهمت ناپاک نیست
بحر را از پنجه خونین مرجان باک نیست
نیست اگر آب حیا در چشم گردون گو مباش
شکرلله تخم امیدی مرا در خاک نیست
گل به گلچین دست داد و بلبل از غیرت نسوخت
[...]
عشق گل گر آشکارا کرد بلبل باک نیست
عاشقی ترسد ز رسوایی که عشقش پاک نیست
کار ما را از نگاهی می تواند ساختن
گردش چشم تو مثل گردش افلاک نیست
عشق را الفت به قدر نسبت آمد شعله را
[...]
عشق اگر سوزد بر آتش حسن او را باک نیست
شعله را پروای جان افشانی خاشاک نیست
بی فریب زلف او رام گرفتاری شدیم
صید ما را یک سر مو منت از فتراک نیست
اشک اگر افشای رازت کرد از مژگان مبین
[...]
آستان عشق جولانگاه هر بیباک نیست
هیچکسغیر از جبینآنجا قدمبر خاک نیست
گریهکو، تا عذر غفلت خواهد از ابرکرم
میکشد رحمتتریتا چشم ما نمناک نیست
خاک میباید شدن در معبد تسلیم عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.