یاد ایامی که حسن اندیشهٔ ناموس داشت
شمع را شرم از پر پروانه در فانوس داشت
باده تنها کی توان خوردن، که بیهمصحبتان
خضر بر لب آب و در زیر زبان افسوس داشت
دوش مشغول خیالت بود در محفل دلم
خلوتی در انجمن چون صورت فانوس داشت
حاصل دنیا نبود آن سان که ما میخواستیم
طفل، چشم بیضهٔ رنگینی از طاووس داشت
دوش میبالید از خاک درش بر خود سلیم
تکیه پنداری مگر بر مسند کاوس داشت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به یاد ایام خوشی و زیباییهای گذشته میپردازد. او به حال و هوای شمع و پروانه اشاره میکند و بر تنهایی و افسوس ناشی از عدم وجود همدم میافزاید. او همچنین به خیالات و آرزوهای خود در جمع دوستان اشاره میکند، اما در نهایت متوجه میشود که حاصل زندگی آن طور که او میخواست نبوده است. شاعر از بدست نیامدن آرزوهایش ابراز ناامیدی میکند و در عین حال، لحظهای از خوشی و زیبایی را در زندگی اش تجربه کرده است.
هوش مصنوعی: به یاد روزهایی میافتیم که حسن و اخلاق نیکویی دربارهٔ شرافت و آبرو وجود داشت. در آن زمان، شمع با وجودی که نور میافشاند، از نزدیک بودن پروانه به خود شرمسار بود.
هوش مصنوعی: نمیتوان باده را به تنهایی نوشید، زیرا حتی خضر نیز در کنار آب و در دلش حسرتی را احساس میکرد.
هوش مصنوعی: دیشب در جمع دوستان، ذهنم به خیال تو مشغول بود و این خیال مثل روشنایی یک فانوس در درونم تاریکیها را روشن میکرد.
هوش مصنوعی: ما در زندگی آنچه را که میخواستیم به دست نیاوردیم؛ مانند بچهای که فقط یک گوشه زیبا و رنگین از طاووس را دیده است.
هوش مصنوعی: دیشب گل به زیبایی از زمین سر برآورده بود و سلیم (شخصیتی با فضیلت و دوستداشتنی) گویی بر صندلی پادشاهان تکیه زده بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.