روی ننمایی، نباشد تا رخت پرداخته
چند چون آیینه می نازی به حسن ساخته
وعده اش با دیگران، وز انتظار او مرا
خشک شد همچون صراحی، گردن افراخته
لذت زخم کهن را مرهم ای دل از تو برد
فکر تیر تازه ای کن چون حریف باخته
در سر کوی مغان، طفلی که آید در وجود
خاتم جم آورد با خود چو طوق فاخته
بی شکستی نیست یک مو در سراپایم سلیم
عشق، پنداری مرا از آسمان انداخته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مسائل عشق و انتظار اشاره دارد. شاعر از بیپاسخی معشوق و عدم مساعدت او مینالد و به احساس خستگی و درد ناشی از زخمهای قدیمی خود اشاره میکند. او همچنین به ناکامی و حسرت در عشق اشاره دارد و به نوعی خواهان تغییر در سرنوشت خود است. در نهایت، عشق را به عنوان نیرویی توصیف میکند که او را به زمین انداخته و از یک حالت تسلیم به حالتی از امید و تلاش برای تغییر یاد میکند.
هوش مصنوعی: اگر روی خود را نشان ندهی، نمیتوانم به زیباییات نگاه کنم، چون مانند آینهای هستی که به زیبایی خود مینازی.
هوش مصنوعی: انتظاری که از او داشتم، باعث شده که احساس خشکی و بیحالی کنم، مثل یک کوزه خالی که دراز کشیده و دیگر نمیتواند چیزی را در خود جای دهد.
هوش مصنوعی: ای دل، دیگر زخم قدیمی را مداوا نکن، بلکه باید به فکر زخم تازهای باشی، مانند کسی که در بازی شکست خورده و نیاز به تجدید نظر دارد.
هوش مصنوعی: در سر کوی مغان، کودکانی میآیند که مانند جواهری گرانبها با خود دارند، درست مانند گردنبند زیبا و ارزشمندی که به دوش فاختهای باشد.
هوش مصنوعی: بدون تردید، هیچ نواقصی در وجودم نیست و تمام وجودم عشق است. انگار که از آسمان به زمین افتادهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته
جان شیرین را ز تن در کار دل پرداخته
تا دل و جان درنبازی دل نبیند ناز و عز
کی سر آخور گشت هرگز مرکبی ناتاخته
بند مادرزاد باید همچو مرغابی به پای
[...]
ای همای همتت سر بر سپهر افراخته
کس چو سیمرغت نظیری در جهان نشناخته
دور بین چون کرکس و خصم افکنی همچون عقاب
باز هنگام هنر گردن چو باز افراخته
طوطیان نظم کلام و بلبلان زیر نوا
[...]
ای به میدانهای وحدت گوی شاهی باخته
جمله را عریان بدیده کس تو را نشناخته
عقل کل کژچشم گشته از کمال غیرتت
وز کژی پنداشته کو مر تو را انداخته
ای چراغ و چشم عالم در جهان فرد آمدی
[...]
ای به دعوی خویشتن را مرد معنی ساخته
وآن گه از دعوی و معنی ذره ای نشناخته
لاف مردی از تو کی زیبد چو وقت امتحان
هستی از تر دامنی دامن گریبان ساخته
این قدر دانی مگر کاندر حقیقت جغد را
[...]
ای لوای مهتری بر لامکان افراخته
غلغل لولاک بر هفت آسمان انداخته
شهسوار دین که چون زین بست بر پشت براق
از زمین تا اوج او ادنی به یکدم تاخته
چون دو چوگان کرده مه را یک سر انگشت تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.