ای لوای مهتری بر لامکان افراخته
غلغل لولاک بر هفت آسمان انداخته
شهسوار دین که چون زین بست بر پشت براق
از زمین تا اوج او ادنی به یکدم تاخته
چون دو چوگان کرده مه را یک سر انگشت تو
بر سر میدان گردون گوی دولت باخته
مرغ جان هرگه که با طوق وفای تو بود
باغ جنت را بود توحید خوان چون فاخته
هیچکس غیر از خدا قدر تو نتواند شناخت
چون خدا را بهتر از تو هیچکس نشناخته
روز محشر چون بسازی از شفاعت کار خلق
خلق تو هرگز نماند،کار ما ناساخته
خلوت دل ناصر از فکر جهان پرداخته است
وانگه از اخلاص نعتی بهر تو پرداخته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف مقام و فضیلتهای برجستهای از یک شخصیت بزرگ دینی میپردازد. شاعر به زیبایی، شان و جایگاه این شخصیت را به عنوان دینی در میان مردم و نزد خداوند بیان میکند. او اوج شخصیت و قدرت این فرد را به تصویر میکشد که بر شانههای نمادین آسمان قرار دارد و در عرصههای مختلف یعنی هم بر زمین و هم در آسمان تاثیرگذار است. همچنین گفته میشود که در روز قیامت، او در کار شفاعت مردم نقش بسزایی خواهد داشت و وفای او به حق و راستگوییاش برجسته است. در نهایت، شاعر تاکید میکند که هیچکس نمیتواند به درستی مقام او را بشناساند، چرا که او از نزدیکترین و بهترین موجودات در نزد خداست.
هوش مصنوعی: ای پرچم بزرگ و افتخارم، که در جهانی فراتر از هر مکانی به اهتزاز درآمدهای و صدای زیبای تو به دور آسمانها طنینانداز شده است.
هوش مصنوعی: شاهزادهای بزرگوار و دینمدار که وقتی بر اسبش نشسته است، مانند برق از زمین تا بالاترین ارتفاعات به سرعت پرواز میکند.
هوش مصنوعی: وقتی دو چوگان، ماه را به حرکت درآوردهاند، قدرت و تأثیر تو بر سر میدان آسمان مانند گوی شانس از دست رفته است.
هوش مصنوعی: پرنده جان هر بار که به دور طوق وفای تو بود، باغ بهشت را با توحید میخواند، همچون فاخته.
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه خدا نمیتواند ارزش و مقام تو را دریابد، زیرا هیچکس او را بهتر از خودت نمیشناسد.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، زمانی که شفاعت به کمک بشر بیاید، کارهای مردم به حال خودشان باقی میماند و تمام کارهای تو نیز آماده و درست نخواهد بود.
هوش مصنوعی: دل ناصر از دنیای فانی خالی شده و حالا با صداقت و خلوص برای تو وصفی تهیه کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته
جان شیرین را ز تن در کار دل پرداخته
تا دل و جان درنبازی دل نبیند ناز و عز
کی سر آخور گشت هرگز مرکبی ناتاخته
بند مادرزاد باید همچو مرغابی به پای
[...]
ای همای همتت سر بر سپهر افراخته
کس چو سیمرغت نظیری در جهان نشناخته
دور بین چون کرکس و خصم افکنی همچون عقاب
باز هنگام هنر گردن چو باز افراخته
طوطیان نظم کلام و بلبلان زیر نوا
[...]
ای به میدانهای وحدت گوی شاهی باخته
جمله را عریان بدیده کس تو را نشناخته
عقل کل کژچشم گشته از کمال غیرتت
وز کژی پنداشته کو مر تو را انداخته
ای چراغ و چشم عالم در جهان فرد آمدی
[...]
ای به دعوی خویشتن را مرد معنی ساخته
وآن گه از دعوی و معنی ذره ای نشناخته
لاف مردی از تو کی زیبد چو وقت امتحان
هستی از تر دامنی دامن گریبان ساخته
این قدر دانی مگر کاندر حقیقت جغد را
[...]
ای جمالت پرتوی برهر دو کون انداخته
همچو مه تابان دو عالم زان تجلی ساخته
تا نه بیند چشم غیری حسن جان افزای دوست
هر دو عالم را ز نام غیر واپرداخته
بهر اظهار کمال خود ز خانه شاه عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.