دل چو می رفت سوی زلف تو، شد جان همراه
به ره هند شدند این دو پریشان همراه
اولین گام به ره ماند چو میل فرسنگ
گردبادی که مرا شد به بیابان همراه
دل دیوانهٔ ما فصل گل از عریانی
نه گریبان به چمن برد و نه دامان همراه
از رخ ساقی و چشم تر من مستان را
همه جا ابر رفیق است و گلستان همراه
چه خوشی باشدم از سیر گل و لاله سلیم؟
گر نباشد به من آن سرو خرامان همراه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به محبوب و زیباییهای عالم طبیعی بیان میکند. دل او به زلف محبوب میرود و جانش نیز در این راهمراه اوست. او به سفر و جستجوی زیبایی میپردازد، اما در این مسیر به اشتباه میافتد و به بیابان میرسد. دل دیوانهاش نمیتواند زیبایی فصل گل را به درستی درک کند و نه توانایی دستیابی به گلستان را دارد. او از زیباییهای گل و لاله لذت میبرد، اما این شادی بدون حضور محبوبش کامل نیست. به طور کلی، شعر به موضوع عشق و ارتباط عمیق بین انسان و زیباییهای زندگی میپردازد.
هوش مصنوعی: دل در حالی که به سمت زلف تو میرفت، جان نیز در کنار آن به سفر رفت. این دو، مانند دو پریشان در راه هند، همسفر شدند.
هوش مصنوعی: اولین قدمی که به سوی هدف برمیدارم، مانند میل گردباد است که مرا به بیابان میبرد.
هوش مصنوعی: دل بیتاب ما در بهار گل، نه خود را در عریانی غمگین کرد و نه لباسش را از چمن گرفت.
هوش مصنوعی: از چهرهی زیبا و چشمان پرآب ساقی، همهجا برای مستان ابرهایی وجود دارد که دوستی میکنند و همراه آنها گلستانها نیز هستند.
هوش مصنوعی: من از تماشای گل و لاله چقدر خوشحالم؟ اما اگر آن قامت راست و دلربا در کنارم نباشد، چه فایدهای دارد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.