گرفته با برو دوش تو الفتی دوشم
تهی مباد ز سرو تو هرگز آغوشم
ز دست سیلی ایام، شکوه ای دارد
به بزم، ناله ی دف آشناست با گوشم
ز دست هرکه دمی آب خورده ام چون تیغ
تمام عمر نمی گردد آن فراموشم
سرم ز می چو شود گرم، پادشاه خودم
چو شمع افسر من شد کلاه شب پوشم
سلیم دختر رز از ستم ظریفی باز
به سوی کعبه فرستد ز دیر بر دوشم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عواطف عمیق و احساساتی عاشقانه میپردازد. او از نزدیکی و الفت به محبوبش سخن میگوید و ابراز میکند که وجود او برایش بسیار حائز اهمیت است. شاعر از رنجها و سختیهای زندگی که به او آسیب رسانده نیز یاد میکند و احساساتش را در بزمهای خاطرهانگیز و شادمانیها باز میسازد. در نهایت، او میگوید که در میگساری و شادیهایش به عشق خود میاندیشد و آرزوی او یعنی دختر رزی را به سوی کعبه میفرستد. این شعر ترکیبی از عشق، اندوه و سبک زندگی شاعرانه است.
هوش مصنوعی: با تو در آغوشم دوستی و محبت برقرار است و نمیخواهم که آغوشم از وجود تو خالی باشد.
هوش مصنوعی: زمانه به من لطمه زیادی زده است، اما در جمع دوستانهای که هستم، صدای ناله دف برایم آشنا و دلنشین است.
هوش مصنوعی: هر کسی که کمی از او آب نوشیدهام، مانند یک تیغ، هیچگاه او را از خاطر نمیبرم.
هوش مصنوعی: وقتی که از شراب سرم گرم میشود و احساس خوشی میکنم، خودم را مانند پادشاهی میبینم که تاجی بر سر دارد و در دل شب آرامش و زیبایی زندگی را تجربه میکنم.
هوش مصنوعی: دختر سفید و زیبا، از ظلمی که به او شده، دوباره به سوی کعبه میرسد و این بار باری سنگین بر دوش دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خدایگان وزیران و پادشاه صدور
که با نفاذ تو هست از قضا فراموشم
یکی ز آتش جور سپهر بازم خر
که از تجاوز او همچو دیگ میجوشم
عجب مدار که امروز مر مرا دیدست
[...]
بزرگوارا سالی زیادت است که من
به جام نظم می مدح تو همی نوشم
ندیده ام ز تو نانی چنانک بر گویم
نیافته ز تو چیزی چنانک در پوشم
به مجلسی که ز جودت مرا سئوال کنند
[...]
ز مطبخی سخن خوش رسید در گوشم
که لذتش به همه کاینات نفروشم
بیا که پخته شد اکنون مزعفر و حبشی
ز حد گذشت ز اندازه تا به کی جوشم
ز اشتیاق و تمنای صحنک بغرا
[...]
ز جوش ناطقه درحالتیکه خاموشم
سخن زسینه پرد ، بردریچه گوشم
زآب کوثر و باد بهشت بی خبرم
دمی که از نفس گرم خویش درجوشم
زبوی باده طبعم وداع هوش کنند
[...]
نسیم صبح پیامی رساند در گوشم
که شد گل چمن انتظار آغوشم
کدام سرو مرا در کنار می آید
چو بال فاخته پرواز دارد آغوشم
بود ز بوی گلم کوچه باغها لبریز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.