ز مطبخی سخن خوش رسید در گوشم
که لذتش به همه کاینات نفروشم
بیا که پخته شد اکنون مزعفر و حبشی
ز حد گذشت ز اندازه تا به کی جوشم
ز اشتیاق و تمنای صحنک بغرا
چو قلیه سوخت مرا جان و زار بخروشم
سرم به مسند روحانیان فرو ناید
چو خوان اطعمه باشد نهاده بر دوشم
رباب را چه به چنگ آورم که هست کنون
صدای نغمه سیخ کباب در گوشم
مرا ز کله بریان امید سیری نیست
برو که تا نفسی در تن است می کوشم
شمیم کله بریان نگر که چون صوفی
هزار آه که بر بود طاقت و هوشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به لذتهای موجود در غذا اشاره میکند و میگوید که این لذتها را با هیچ چیز دیگری عوض نخواهد کرد. او از عطر و طعم غذاهایی چون زعفران و دیگر خوراکیها صحبت میکند و از اشتیاقش به غذاهای خوشمزه میگوید. احساس عشق و تمنا نسبت به غذا آنچنان قوی است که روز به روز بر اشتیاقش افزوده میشود. او همچنین به ناتوانیاش در فراموشی این لذتها اشاره میکند و میگوید که هرچند که بفهمد روحانیان بر او نظارت دارند، باز هم نمیتواند از غذاهای خوشمزه دست بکشد. در نهایت، او همچنان با اشتیاق و امید به زندگی ادامه میدهد و به شدت به لذتهای غذایی فکر میکند.
هوش مصنوعی: صداهایی خوشایند از آشپزخانه به گوشم رسید که آنچنان لذتبخش بود که حاضر نیستم آن را با هیچ چیزی در دنیا عوض کنم.
هوش مصنوعی: بیا که اکنون زعفران و حبشی به خوبی پخته شدهاند و از حد خود فراتر رفتهاند. تا کی باید من به جوش بیایم؟
هوش مصنوعی: به خاطر اشتیاق و آرزویی که به دیدن زیباییات دارم، همچون قلیهای که در آتش میسوزد، جانم ز پا درمیآید و شوق و درد در وجودم جاری است.
هوش مصنوعی: سرم به مقام روحانیان نخواهد رسید زیرا که بار سنگین وظایف و مسئولیتها بر دوشم است.
هوش مصنوعی: چرا میتوانم رباب را به دست بگیرم، در حالی که اکنون صدای لذیذ سیخ کباب در گوشم پیچیده است؟
هوش مصنوعی: من از کباب دلخواه خود هیچ امیدی ندارم، اما تا زمانی که نفسی در بدنم هست، تلاش میکنم.
هوش مصنوعی: بوی دلپذیر کباب را ببین که چگونه در دل صوفی هزاران آه و ناله از طاقتش برآمده است و او در عین حال در حالتی مدهوش به سر میبرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خدایگان وزیران و پادشاه صدور
که با نفاذ تو هست از قضا فراموشم
یکی ز آتش جور سپهر بازم خر
که از تجاوز او همچو دیگ میجوشم
عجب مدار که امروز مر مرا دیدست
[...]
بزرگوارا سالی زیادت است که من
به جام نظم می مدح تو همی نوشم
ندیده ام ز تو نانی چنانک بر گویم
نیافته ز تو چیزی چنانک در پوشم
به مجلسی که ز جودت مرا سئوال کنند
[...]
ز جوش ناطقه درحالتیکه خاموشم
سخن زسینه پرد ، بردریچه گوشم
زآب کوثر و باد بهشت بی خبرم
دمی که از نفس گرم خویش درجوشم
زبوی باده طبعم وداع هوش کنند
[...]
گرفته با برو دوش تو الفتی دوشم
تهی مباد ز سرو تو هرگز آغوشم
ز دست سیلی ایام، شکوه ای دارد
به بزم، ناله ی دف آشناست با گوشم
ز دست هرکه دمی آب خورده ام چون تیغ
[...]
نسیم صبح پیامی رساند در گوشم
که شد گل چمن انتظار آغوشم
کدام سرو مرا در کنار می آید
چو بال فاخته پرواز دارد آغوشم
بود ز بوی گلم کوچه باغها لبریز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.