گنجور

 
سلیم تهرانی

مگذار ز دستم که گل باغ وفایم

بر دست تو شایسته تر از رنگ حنایم

از بس به ره عشق درو خار خلیده ست

همچون دم ماهی شده هر پنجه ی پایم

از فیض سبکروحی خود اوج گرفتم

محتاج پر و بال نیم، مرغ دعایم

مشکل بود از نقش قدم نیز جدایی

در راه، چو خورشید، ازان رو به قفایم

بی خار قدم قوت برخاستنم نیست

چون شعله ز خار کف پا بر سر پایم

نتوان ز دویدن به تو ای دوست رسیدن

بر روی زمین، سایه ی مرغان هوایم

فرزند خودم می شمرد مادر ایام

ای کاش بپرسند که فرزند کجایم

همچشم سلیم از اثر جهل بود غیر

باور نکنی، جغد اگر گفت همایم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

من نیز مکافات شما باز نمایم

اندام شما یک به یک از هم بگشایم

از باغ به زندان برم و دیر بیایم

چون آمدمی نزد شما دیر نپایم

شیخ بهایی

آورده‌ام از بحر برون در گهر بار

تا بر سر بازار دکانى بگشایم‌

فدم شده خم بر سر بازار تکبر

تا گوى ز میدان سعادت بربایم‌

ترسم که شود مشتریم کم نشناسد

[...]

فصیحی هروی

من کیستم آن بادیه‌پیمای فنایم

کاواره کند قافله را بانگ درایم

چون باغ غم افسرده شود دیده ابرم

چون داغ جگر غنچه شود باد صبایم

در پیکر ماتم نفس بازپسینم

[...]

صائب تبریزی

از بخت سیه پست نگردید نوایم

از سرمه شب بیش شد آواز درایم

خون از جگر آهن و فولاد گشاید

چون ریزه الماس، خراشیده صدایم

هر سبزه خوابیده که در باغ جهان بود

[...]

بیدل دهلوی

پروانه شوم یا پر طاووس گشایم

از عالم عنقا چه خیالست برآیم

آب و گلم از جوهر نظاره سرشتند

در چشم خیالست به چشم همه جایم

سعی طلبم بیش شد از هر چه نه بنشست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه