مگذار ز دستم که گل باغ وفایم
بر دست تو شایسته تر از رنگ حنایم
از بس به ره عشق درو خار خلیده ست
همچون دم ماهی شده هر پنجه ی پایم
از فیض سبکروحی خود اوج گرفتم
محتاج پر و بال نیم، مرغ دعایم
مشکل بود از نقش قدم نیز جدایی
در راه، چو خورشید، ازان رو به قفایم
بی خار قدم قوت برخاستنم نیست
چون شعله ز خار کف پا بر سر پایم
نتوان ز دویدن به تو ای دوست رسیدن
بر روی زمین، سایه ی مرغان هوایم
فرزند خودم می شمرد مادر ایام
ای کاش بپرسند که فرزند کجایم
همچشم سلیم از اثر جهل بود غیر
باور نکنی، جغد اگر گفت همایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و وفاداری شاعر به معشوق میپردازد. شاعر میگوید که گل وفای او در دست معشوق زیباتر از رنگ حناست و او به خاطر عشقش، از مشکلات و دردهای راه رنجیده است. شاعر حس میکند که بدون معشوق، نمیتواند ادامه دهد و نیاز به دعا و حمایت او دارد. همچنین او به جدایی از معشوق اشاره میکند و میگوید که نمیتواند به او برسد. در نهایت، شاعر از حس تنهایی و عدم شناخت خود در میان زمان صحبت میکند و آرزو دارد که کسی از او بپرسد که فرزند کجاست. به طور کلی، شعر احساسات عمیق و دلشکستگی ناشی از دوری از عشق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: مگذار که گل باغ وفایم از دستم برود، زیرا این گل بهتر از رنگ حنای من به دستان تو میآید.
هوش مصنوعی: به خاطر قدم گذاشتن در راه عشق، پاهایم پر از خار و آسیب شده است، به طوری که مانند دم ماهی نازک و آسیبپذیر شدهاند.
هوش مصنوعی: از نعمت سبکی روح خود توانستم اوج بگیرم و به پر و بال نیازی ندارم، من پرندهای هستم که دعای دیگران را مینوازد.
هوش مصنوعی: جدایی در زندگی چنان دشوار است که انگار خورشید نمیتواند از راه خود فاصله بگیرد.
هوش مصنوعی: بدون زحمات و مشکلات، موفقیت و پیشرفت برایم ممکن نیست، زیرا مانند شعلهای که از خارها به پا میرسد، از درد و سختیها قویتر میشوم.
هوش مصنوعی: نمیتوانم به تو ای دوست، از دویدن برسم؛ بر روی زمین، فقط سایهی پرندگان آرزوهایم را میبینم.
هوش مصنوعی: مادرم در روزهای سخت زندگی، من را مانند فرزندش میشمارد. ای کاش کسی از او میپرسید که من کجایم و در چه حال هستم.
هوش مصنوعی: چشم سالم و بینا به خاطر نادانی نمیتواند واقعیت را ببیند. اگر جغدی بگوید که من پرندهای خوشبخت هستم، نباید به او باور کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من نیز مکافات شما باز نمایم
اندام شما یک به یک از هم بگشایم
از باغ به زندان برم و دیر بیایم
چون آمدمی نزد شما دیر نپایم
آوردهام از بحر برون در گهر بار
تا بر سر بازار دکانى بگشایم
فدم شده خم بر سر بازار تکبر
تا گوى ز میدان سعادت بربایم
ترسم که شود مشتریم کم نشناسد
[...]
من کیستم آن بادیهپیمای فنایم
کاواره کند قافله را بانگ درایم
چون باغ غم افسرده شود دیده ابرم
چون داغ جگر غنچه شود باد صبایم
در پیکر ماتم نفس بازپسینم
[...]
از بخت سیه پست نگردید نوایم
از سرمه شب بیش شد آواز درایم
خون از جگر آهن و فولاد گشاید
چون ریزه الماس، خراشیده صدایم
هر سبزه خوابیده که در باغ جهان بود
[...]
پروانه شوم یا پر طاووس گشایم
از عالم عنقا چه خیالست برآیم
آب و گلم از جوهر نظاره سرشتند
در چشم خیالست به چشم همه جایم
سعی طلبم بیش شد از هر چه نه بنشست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.