جام می در کف ز کوی او جدایی میکنم
بر سر خود خاک با دست حنایی میکنم
گر به سامان جهان، وصلش به من سودا کنند
آنچه دارم میدهم، دیگر گدایی میکنم
ارغوان گل میکند در باغ ما از زعفران
چهره لعلی از شراب کهربایی میکنم
چشم بر آداب رسمی تا به کی دارد کسی
شکوه از همشهریان روستایی میکنم
عشق طاعت برنمیتابد، سلیم از بیم خلق
گر نمازی میکنم گاهی، ریایی میکنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از احساسات عمیق عاشقانه و اندیشههای شاعرانه حکایت دارد. شاعر در آن بیان میکند که در جستجوی محبوبش از دنیای مادی جدا میشود و هر چیزی را که دارد، به خاطر عشق میبخشد. او به زیبایی طبیعی و شکوفایی عشق اشاره میکند و در عین حال انتقادهایی به رفتارهای اجتماعی و ظاهری مردم میزند. در نهایت، او اعتراف میکند که عشق واقعی به تعبیر و اعمال خاصی نیاز ندارد و گاهی برای حفظ ظاهری، مجبور به نشان دادن رفتارهای ریایی میشود.
هوش مصنوعی: در دستم جامی از شراب دارم و از محله او فاصله میگیرم. بر سر خود خاک میریزم و با دستانی که رنگ حنا دارد، این کار را انجام میدهم.
هوش مصنوعی: اگر به من برسانند که میتوانم به همه چیز دنیا دست یابم، من تمام داشتههایم را میدهم و باز هم احساس نیاز و گدایی میکنم.
هوش مصنوعی: در باغ ما گلهای ارغوان شکوفا میشوند، و من با زعفران، چهرهای زیبا و درخشان مانند لعل میسازم که در آن رنگ طلایی شراب دیده میشود.
هوش مصنوعی: چشمانم به رسوم و آداب رسمی دوخته شده و تا چه زمانی باید از همشهریان روستایی شکایت کنم؟
هوش مصنوعی: عشق نمیتواند پذیرای اطاعت و فرمانبرداری باشد. من از ترس مردم، گاهی نمازی میخوانم که در واقع برای خودم نیست و نوعی تظاهر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بندهٔ عشقِ توام زآن پادشایی میکنم
دولتی دارم که در کویت گدایی میکنم
خسرو ملک جهانی تو از آن فرهادوار
من به شیرین سخن خسروسِتایی میکنم
از پی سلطان حسنت تا بگیرد شرق و غرب
[...]
تا که در دریای مدحت آشنایی میکنم
هر چه نه مداحی توست آن ریایی میکنم
آرزوی مدحتت داریم و در بحری چنان
با چنین طبعی نه آخر بی حیایی میکنم
تا مگر خود را به منزل در رسانم از درت
[...]
در طریقت رهروان را رهنمایی میکنم
در حقیقت عارفان را پیشوایی میکنم
گر شدم بیگانه از جان و جهان در عشق او
لیک با جانان همیشه آشنایی میکنم
گرچه در صورت گدا و رند و قلاش آمدم
[...]
نیست ناخن در کف و مشکلگشایی میکنم
کار عالم را به این بیدست و پایی میکنم
نیست مانند سپند از سوختن فریاد من
دور گردان را به آتش رهنمایی میکنم
روزگاری شد که با عشق آشنایی میکنم
چون شرر در بحر آتش ناخدایی میکنم
گر دهد آیینه بهر انتقامم جا به چشم
کی چو عکس از سادهلوحی خودنمایی میکنم
آرزوی قتل خویشم میبرد نزدیک او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.