گنجور

 
اسیری لاهیجی
 

در طریقت ره روانرا رهنمائی میکنم

در حقیقت عارفانرا پیشوائی میکنم

گر شدم بیگانه از جان و جهان در عشق او

لیک با جانان همیشه آشنائی میکنم

گر چه در صورت گدا ورند و قلاش آمدم

لیک در معنی بعالم پادشائی میکنم

پادشاه ملک فقرم تخت استغنا مراست

چون گدایان بردر او گرگدائی میکنم

تا گرفتارم بمائی در شمائی کی رسم

چون شدم آزاده از مائی شمائی میکنم

زاهد از تقلید منشین در پس در بیش ازین

خانه تحقیق را چون در گشائی میکنم

از دم عیسای عرفان مردگان جهل را

ای اسیری روح بخشی جانفزائی میکنم