در طریقت رهروان را رهنمایی میکنم
در حقیقت عارفان را پیشوایی میکنم
گر شدم بیگانه از جان و جهان در عشق او
لیک با جانان همیشه آشنایی میکنم
گرچه در صورت گدا و رند و قلاش آمدم
لیک در معنی به عالم پادشایی میکنم
پادشاه ملک فقرم تخت استغنا مراست
چون گدایان بر درِ او گر گدایی میکنم
تا گرفتارم به مایی در شمایی کی رسم
چون شدم آزاده از مایی شمایی میکنم
زاهد از تقلید منشین در پس در بیش ازین
خانه تحقیق را چون دَرگشایی میکنم
از دم عیسای عرفان مردگان جهل را
ای اسیری روحبخشی جانفزایی میکنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان تجربیات و دیدگاههای خود درباره عشق و عرفان میپردازد. او خود را به عنوان راهنمایی برای رهروان طریقت معرفی میکند و عارفان را پیشوایانی میداند. با وجود اینکه ممکن است ظاهراً گدا و بیچیز به نظر برسد، در باطن به مقام پادشاهی دست یافته و در عشق، همیشه به خالق خود نزدیک و آشناست. او به زاهدان هشدار میدهد که فقط از تقلید دوری کنند و به تحقیق و جستجوی حقیقت بپردازند. شاعر در نهایت اشاره میکند که از طریق تجربیات عرفانی، به دیگران توانایی روح بخشی و آگاهی بیشتری میدهد.
هوش مصنوعی: در مسیر سیر و سلوک، به پیروان راه هدایت میدهم و به درک عمیقتری از حقیقت، عارفان را راهنمایی میکنم.
هوش مصنوعی: اگر از جان و دنیا بیگانه شوم، به خاطر عشق او، اما با محبوبم همیشه در ارتباط خواهم بود.
هوش مصنوعی: اگرچه ظاهراً من به شکل یک گدا و مرد فقیر و درهم و برهم نمایان شدهام، اما در واقعیت و معنای باطنی، به مقام پادشاهی و عظمت دست یافتهام.
هوش مصنوعی: من پادشاهی بر سرزمین فقر هستم و تختام احساس بینیازی است. مانند گدایانی که در درب او هستند، هنگامی که گدایی میکنم، این احساس را دارم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که به خاطر تو گرفتار هستم و به تو وابستهام، نمیتوانم به حال خوشی برسم. اما وقتی که از این وابستگی آزاد شوم، آنگاه میتوانم به تو به عنوان یک موجود مستقل نگاه کنم.
هوش مصنوعی: زاهد، از تقلید دوری کن و به دنبال حقیقت باش، زیرا من در این خانه به تحقیق و جستجو میپردازم و در را به روی آن باز میکنم.
هوش مصنوعی: با قدرت روحانی و آگاهی عیسی، من جان تازهای به مردگان نادانی میدهم و به آنها زندگی میبخشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بندهٔ عشقِ توام زآن پادشایی میکنم
دولتی دارم که در کویت گدایی میکنم
خسرو ملک جهانی تو از آن فرهادوار
من به شیرین سخن خسروسِتایی میکنم
از پی سلطان حسنت تا بگیرد شرق و غرب
[...]
تا که در دریای مدحت آشنایی میکنم
هر چه نه مداحی توست آن ریایی میکنم
آرزوی مدحتت داریم و در بحری چنان
با چنین طبعی نه آخر بی حیایی میکنم
تا مگر خود را به منزل در رسانم از درت
[...]
نیست ناخن در کف و مشکلگشایی میکنم
کار عالم را به این بیدست و پایی میکنم
نیست مانند سپند از سوختن فریاد من
دور گردان را به آتش رهنمایی میکنم
جام می در کف ز کوی او جدایی میکنم
بر سر خود خاک با دست حنایی میکنم
گر به سامان جهان، وصلش به من سودا کنند
آنچه دارم میدهم، دیگر گدایی میکنم
ارغوان گل میکند در باغ ما از زعفران
[...]
روزگاری شد که با عشق آشنایی میکنم
چون شرر در بحر آتش ناخدایی میکنم
گر دهد آیینه بهر انتقامم جا به چشم
کی چو عکس از سادهلوحی خودنمایی میکنم
آرزوی قتل خویشم میبرد نزدیک او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.