شراب همچو گل و لاله خور ز ساغر خویش
پیاله همچو کدو کن ز کاسه ی سر خویش
تعلق وطنم باعث صد آزار است
اسیر ورطه چو کشتی شدم ز لنگر خویش
غبار غم ز دلم کم نمی شود هرگز
چه خاک بود که کردم ز عشق بر سر خویش
شکایت از که کنم من، که روزگار افکند
مرا چو ماهی خنجر به دام جوهر خویش
ز صد سپاه نگردد سلیم روگردان
چو عکس آینه هرکس شود برابر خویش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از زشتیهای تعلق به وطن و دردهای ناشی از آن صحبت میکند. او احساس میکند که مثل کشتیای بیلنگر در چالشهای زندگی سرگردان است و غبار غم هیچگاه از دلش زدوده نمیشود. با استعارههای مختلف، از جمله شراب و پیاله، به بروز احساسات و عشق اشاره میکند و در عین حال از بیکسی و شکایت به روزگار میگوید. در نهایت، سلیم اشاره میکند که در مقابل دشواریها و مشکلات هرگز روگردان نخواهد شد و همواره انعکاسهای خود را در زندگی میبیند.
هوش مصنوعی: شراب مانند گل و لاله است، پس از جام خود بنوش و مانند کدو، از سر خود بهرهبرداری کن.
هوش مصنوعی: وابستگی به وطنم موجب درد و رنج بسیار است. من همچون کشتیای که از لنگر خود رها شده، در ورطهی مشکلات گرفتار آمدهام.
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که در دلم وجود دارد، هرگز کم نمیشود. چه خاکی بود که به خاطر عشق بر سر خود ریختم.
هوش مصنوعی: من از چه کسی شکایت کنم، وقتی که زندگی مرا مانند ماهی به دام خود کشانده است؟
هوش مصنوعی: انسانی که از درون سالم و درست باشد، هیچگاه از مشکلات و چالشها فرار نمیکند. او مانند آینهای است که همیشه حقیقت را نشان میدهد و هرکس با او روبهرو شود، تصویر واقعی خود را میبیند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش
نگردم از تو و گر خود فدا کنم سر خویش
تو دانی ار بنوازی و گر بیندازی
چنان که در دلت آید به رای انور خویش
نظر به جانب ما گرچه منت است و ثواب
[...]
کریم دولت و دین سرور زمان و زمین
توئی که مثل تو گیتی ندید داور خویش
سزد که خسرو سیارگان ز بهر شرف
ز خاکپای شریف تو سازد افسر خویش
عروس مملکت اندر زمان جلوه گری
[...]
سزد که صبر کنم بر فراق دلبر خویش
ازآنکه وصلش ما را ندید در خور خویش
بلطف خواندن از خدمتش ندارم چشم
چو راضیم که نراند بعنفم از بر خویش
بود بآب دهانش نیاز و خاک درش
[...]
گرم به قول رقیبان برند از بر خویش
نه ممکن است که دل برکنم ز دلبر خویش
دلش سپردم و عذرم به جا همیخواهم
که شرمسارم از این تحفه محقر خویش
چو آستین ارادت ز دست بیرون است
[...]
بجز صبا ز که جویم نشان دلبر خویش
من شکسته چو محرومم از صنوبر خویش
نشانده ام به لب جویبار دیده کنون
خیال قامت شمشاد سایه پرور خویش
به غیر کوی تو دیگر کجا برم ای دوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.