چو گل کسی که هوای تو برده آرامش
ز موج بیخودی باده بشکند جامش
کند ز زلف تو صیاد، خاک از آن بر سر
که غیر خاک چو غربال نیست در دامش
جواب نامه ی ما را، ز بس تغافل کرد
هزار بیضه کبوتر نهاد در بامش
کدام دل که نشد صید این سیه چشمان
فغان ز هند و غزالان شیراندامش
به سرمهٔ امل آن کس که چشم ساخت سیاه
سفید کرد جهان همچو مغز بادامش
فریب انجمن عشق را سلیم مپرس
کباب کیست که آتش نمی کند خامش؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و دلبستگی به معشوق است. شاعر از آرامش و تاثیرات عشق بر روح و روان سخن میگوید. او به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دل دیگران اشاره میکند و بیان میکند که عشق، مانند دامی است که دلها را به سوی خود جذب میکند. همچنین از بیتوجهی معشوق به نامههای عاشقانه سخن میگوید و در پایان به این نکته اشاره میکند که عشق واقعی و عمیق، نمیتواند خاموش و بیاثر باشد.
هوش مصنوعی: کسی که محبت تو را در دل دارد، مانند گلی زیباست و با نوشیدن بادهای از شوق و مستی، آرامش خود را از دست میدهد و در این حالت، حتی میتواند جامش را نیز بشکند.
هوش مصنوعی: صیاد با زلف تو میگیرد، و من از اینکه غیر from خاک چیزی ارزشی ندارد، بر سرم خاک میپاشم.
هوش مصنوعی: جواب نامه ما را نداد و به خاطر بیتوجهیاش، پشت بامش پر از تخم کبوتر شده است.
هوش مصنوعی: کدام دلی است که تحت تأثیر زیبایی چشمان این دختر سیاهچشم قرار نگرفته باشد؟ او با نالههایش، همچون غزالان زیبا و خوشفام از هند، دلها را میرباید.
هوش مصنوعی: چشم کسی که به وسیلهٔ سرمهٔ آرزوها سیاه شده، دنیای خود را همچون مغز بادام سفید کرده است.
هوش مصنوعی: در اینجا به کسی توصیه میشود که از انجمن عشق فریب نخورده و از سلیم نپرسد که کبابی هست که بدون شعله آتش نمیسوزد. در واقع میگوید که عشق و احساسات عمیق نیاز به شور و حرارت دارند و نمیتوان انتظار داشت که بدون این عناصر، چیزی به وقوع بپیوندد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شهی که نقش نگین جلال شد نامش
همه ملوک زمانه اسیر در دامش
خدایگان جهان، شاه شیردل اتسز
که شیر چرخ بترسد ز شیر اعلامش
جمیل گشت معالی بحسن اقبالش
[...]
مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش
که هر دو آب حیاتست پخته و خامش
خمار باده او خوشترست یا مستی
که باد تا به ابد جانهای ما جامش
ستم ز عدل ندانم ز مستی ستمش
[...]
سپیده دم که شد از خانه عزم حمامش
هزار دلشده شد خاک ره به هر گامش
چو کند جامه ز تن جامه خانه را افروخت
فروغ صبح دگر از صفای اندامش
چو برگ گل که بود در گلاب خانه نشست
[...]
مثال لاله و گل شعله از زمین روید
اگر بخاک گلستان تراود از جامش
نبود در خور طبعش هوای سرد فرنگ
تپید پیک محبت ز سوز پیغامش
خیال او چه پریخانه ئی بنا کرد است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.