چمنی را که بود خرمی از رخسارش
چون گل چشم ز دل آب خورد هر خارش
رشک شرط ره عشق است، به وقت شبگیر
گر بود پای تو در خواب، مکن بیدارش!
چمن دوستی آن گونه نزاکت خیز است
کز غبار دل حباب بود دیوارش
زینت آن است که با خویش توان برد به خاک
دم آخر کفن صبح شود دستارش
شاد گردم چو دل از دوست کند شکوه سلیم
چون طبیبی که درآید به سخن بیمارش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و حس عشق است. شاعر به توصیف چمنی میپردازد که نشان از خرمی و سرسبزی دارد. او به عشق و زیبایی طرف مقابلش اشاره میکند و به اهمیت خواب و آراستگی در دوستی و عشق میپردازد. همچنین، بیان میکند که در لحظههای آخر زندگی، زیبایی عشق مانند دستار صبحگاهان است که آرامش بخش است. در نهایت، شاعر ابراز شادمانی میکند به خاطر اینکه دلش از محبت دوستش آرامش مییابد، مانند پزشکی که به یاری بیمار خود میشتابد.
هوش مصنوعی: چمن زیبایی که از چهرهاش خوشبویی و سرسبزی میبارد، به هر جا که نگاه میکنی، دل را آبی میکند و هر تلخیاش به یاد دل میآید.
هوش مصنوعی: حسادت در مسیر عشق امری طبیعی است. اگر در دقایق پایانی شب، پایت در خواب است، او را بیدار نکن!
هوش مصنوعی: دوستی مانند چمنی است که در آن نزاکت و لطافت موج میزند، بهطوریکه دلهای غبارآلود میتوانند مانند حبابی بر روی آن دیوار بکشند.
هوش مصنوعی: زیبایی واقعی این است که در آخرین لحظات زندگی، با خودت طوری همراه باشی که روزی که به خاک میسپاری، روزی روشن و زیبا باشد.
هوش مصنوعی: من خوشحال میشوم وقتی که دل به دوست ناله کند، مانند پزشکی که به گفتگو با بیمارش میپردازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سرو را پای بگل می رود از رفتارش
واب شیرین ز عقیق لب شکربارش
راهب دیر که خورشید پرستش خوانند
نیست جز حلقه ی گیسوی بتم زنارش
هرکرا عقل درین راه مربّی باشد
[...]
گرچه جان می دهم از آرزوی دیدارش
جان نو داد بمن صورت معنی دارش
بنگر آن دایره روی و برو نقطه خال
دست تقدیر بصد لطف زده پرگارش
بوستانیست که قدر شکر و گل بشکست
[...]
فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارش
گُل در اندیشه که چُون عشوه کُنَد در کارش
دلربایی همه آن نیست که عاشق بِکُشَند
خواجه آن است که باشد غَمِ خدمتکارش
جایِ آن است که خون موج زَنَد در دلِ لعل
[...]
خواجه مستست، ببین در سر و در دستارش
لطف فرما و زمانی ز کرم باز آرش
بر سر کوی تو هر کس که رسد مست شود
گویی از باده سرشتند در و دیوارش
پیش رویت ز خجالت ننماید خورشید
[...]
گردش جام که زد صنع ازل پرگارش
سرنپیچد ز خط این دایره زنگارش
سر ما و در میخانه ای که از رفعت قدر
سایه بر بام فلک می فکند دیوارش
نیست وجه من مخمور جز این دلق کهن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.