کار عاشق واژگون باشد ز سیر اخترش
گر در آتش پا گذارد، بگذرد آب از سرش
شد دماغم از می گلگون، دکان گلفروش
باغبان کو تا زنم گل های او را بر سرش
شکوه کم کن از تهیدستی که جم رفت و هنوز
در گرو مانده ست پیش می فروش انگشترش
سرگذشت کیقباد و این جهان دانی که چیست
کودکی کز خانه بیرون کرد او را مادرش
سرو و گل سودی ندارد رند شاهدباز را
تاک را هم دوست می دارم به ذوق دخترش!
حمله گر آرد به جلاد اجل مژگان او
همچو ماهی می جهد از دست بیرون خنجرش
من به این افلاس و هر مصرع که می گویم سلیم
می نویسد بر ورق ایام با آب زرش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مضامین عاشقی و دشواریهای زندگی میپردازد. او میگوید که عشق میتواند خطرناک و دردآور باشد و گاهی انسان به آتش میزند. شاعر از زیباییها همچون گل و باغبان یاد میکند و تأکید دارد که ارزشها و نعمتها در دنیای بیثبات مدام در حال تغییرند. او به تهیدستی اشاره میکند و میگوید که در زندگی چه گاهی فانی میشود و چه گاه ابر و باد در حال گذرند. شاعر در نهایت با تأکید بر احوال خود، به این نکته میرسد که در سختیها گفتههایش به نوعی در تاریخ ماندگار میشود.
هوش مصنوعی: عاشق در کارش به شیوهای معکوس عمل میکند؛ اگر او پا در آتش بگذارد، مثل این است که آب از سرش میگذرد و به زودی مشکلات او را احاطه میکند.
هوش مصنوعی: بوی خوش گلاب، روح و جانم را نوازش کرده است. حالا دلم میخواهد به باغبان بگویم: کجاست گلفروشی که بتوانم گلهایش را بر سرش بریزم؟
هوش مصنوعی: در مورد فقر و کمبود خود گله و شکایت نکن، زیرا جم (شاهنامه و شخصیت مشهور) نیز به همین وضعیت افتاده و هنوز در انتظار است تا مایحتاجش را از فروشنده انگشترش به دست آورد.
هوش مصنوعی: داستان کیقباد و این دنیا را میدانی چیست؟ مانند کودکی است که مادرش او را از خانه بیرون کرده است.
هوش مصنوعی: سرو و گل برای آدمی که به دنیای لذتها و زیباییها علاقهمند است، ارزشی ندارد. او حتی به درخت تاک هم علاقهمند است، زیرا به خاطر میوهای که دخترش از آن میچشد، به آن توجه میکند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به مرگ نزدیک شود، چنان میکوشد که چون ماهی از چنگال خطر فرار کند و از زیر ضربهها بگریزد.
هوش مصنوعی: من در حالی که به فقر و تنگدستی دچار هستم، هر شعری که میگویم سلیم (دوست و شاعر) آن را با آب زرشک روی ورق زمان ثبت میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کیست شیخ الوقت تا فریاد دارم بر درش
زان که خلقی در ضلالت برد زلفِ کافرش
آن که گر یک بوسه با بادِ صبا هم ره کند
در خروش آید نباتِ مصر و شهد از شکّرش
وان که از رویِ شرف لؤلؤیِ لالا در صدف
[...]
چیست آن گوهر که هست از لعل تاجی برسرش
وز پرند آل دائم گرته ئی اندر برش
هست سرخی باد سار و تنگ چشم و سخت دل
وز لباس آل عباس است اکثر بسترش
همچو بیماریست مزمن لیک گر میلش بود
[...]
آن قبای نیلگون بینید در سیمین برش
همچو شاخ گل که باشد خلعت از نیلوفرش
در کبودی فلک چون او مهی پیدا نشد
کاین چنین باشد لباس آسمانی در خورش
جان فدایت باد ای دربان دمی مانع مشو
[...]
نیست عیب از لاله گر لافد به گلبرگ ترش
هرکه در صحرا درآید عقل باشد کمترش
شمع من کاش از سر بیمار هجران بگذرد
کز نظر خواهد شد امشب تا بروز محشرش
بر لب آمد جان بیمارم چه باشد کز کرم
[...]
لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترش
زد صبا از قهر گلبرگ ترش را بر سرش
پیش خورشید رخت گل را نمی بیند جمال
گرچه میبندد هوا از دُرِّ شبنم زیورَش
گشت گل پروانه شمع جمالت ای پری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.