لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترش
زد صبا از قهر گلبرگ ترش را بر سرش
پیش خورشید رخت گل را نمی بیند جمال
گرچه میبندد هوا از دُرِّ شبنم زیورَش
گشت گل پروانه شمع جمالت ای پری
نیست هر سو برگ بگرفتست آتش در پرش
چند نازد با گل و بلبل چمن بگشای رخ
آتشی زن در گل و بر باد ده خاکسترش
مهد گلبن جای راحت نیست طفل غنچه را
چون شود آسوده چندین خار دارد بسترش
گل بحسن پنج روزه کرد دعوی با رخت
زود باشد زین گنه از هم بریزد پیکرش
برگ گل تلخست می گرداند از خورشید رنگ
چون کنم نسبت فضولی با لب جان پرورش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به شکوه زیبایی گل و دشواریهای وجود آن اشاره دارد. شاعر به زیبایی ظاهر گل و عواطفی که به آن نسبت داده میشود، پرداخته و از تضاد بین زیبایی و زحمتهای درونی آن سخن میگوید. در عین حال، اشاره به ناز و کرشمه گل و بلبل و پیامدهای زودگذر زیبایی نیز وجود دارد. در نهایت، بروز تلخی در زیبایی را میتوان به عنوان چرخه زندگی و آسیبپذیری آن تعبیر کرد. شاعر به نوعی به محدودیتهای موجود در زیباییهای طبیعی و تأثیرات آن بر وجود پرچالش انسان اشاره میکند.
هوش مصنوعی: عاشقی در حضور معشوق خود به خودستایی میپردازد. نسیمی خشمگین از گلبرگهای نازک و لطیف عبور میکند و آنها را بر سر محبوب میریزد.
هوش مصنوعی: در زیر نور خورشید، زیبایی گل به چشم نمیآید، هرچند که هوا به خاطر زیبایی دُرّ مانند شبنم، آن را زینت میدهد.
هوش مصنوعی: پروانه مانند گل در جستجوی زیبایی تو است، ای پری. در هر جایی که نگاه میکنی، شمع نور تو را فراگرفته و آتش در بالهای پروانه شعلهور شده است.
هوش مصنوعی: چند بار با زیباییهای گل و بلبل دلربایی کن، چهرهات را نشان بده و آتش عشق را در دل گلها بیفروز و خاکسترش را به باد بسپار.
هوش مصنوعی: جای گلنرگس مناسب نیست؛ زیرا نمیتواند در کنار چقدر خارهای تیز راحت باشد.
هوش مصنوعی: گل به زیبایی خود، با لباسش ادعایی را مطرح کرد، اما به زودی به خاطر این گناه، پیکرش از هم میپاشد.
هوش مصنوعی: برگ گل طعمی تلخ دارد و رنگش تحت تأثیر نور خورشید تغییر میکند. من چگونه میتوانم نسبت به فضولی رایحه جان با لبانش داشته باشم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کیست شیخ الوقت تا فریاد دارم بر درش
زان که خلقی در ضلالت برد زلفِ کافرش
آن که گر یک بوسه با بادِ صبا هم ره کند
در خروش آید نباتِ مصر و شهد از شکّرش
وان که از رویِ شرف لؤلؤیِ لالا در صدف
[...]
چیست آن گوهر که هست از لعل تاجی برسرش
وز پرند آل دائم گرته ئی اندر برش
هست سرخی باد سار و تنگ چشم و سخت دل
وز لباس آل عباس است اکثر بسترش
همچو بیماریست مزمن لیک گر میلش بود
[...]
آن قبای نیلگون بینید در سیمین برش
همچو شاخ گل که باشد خلعت از نیلوفرش
در کبودی فلک چون او مهی پیدا نشد
کاین چنین باشد لباس آسمانی در خورش
جان فدایت باد ای دربان دمی مانع مشو
[...]
نیست عیب از لاله گر لافد به گلبرگ ترش
هرکه در صحرا درآید عقل باشد کمترش
شمع من کاش از سر بیمار هجران بگذرد
کز نظر خواهد شد امشب تا بروز محشرش
بر لب آمد جان بیمارم چه باشد کز کرم
[...]
کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش
جان شیرین داد و غیر از تیشه نامد بر سرش
آنکه مشت استخوانی بود بگذر سوی او
تا ببینی ز آتش هجران کفن خاکسترش
جمله از خاک درش خیزند روز رستخیز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.