آن قبای نیلگون بینید در سیمین برش
همچو شاخ گل که باشد خلعت از نیلوفرش
در کبودی فلک چون او مهی پیدا نشد
کاین چنین باشد لباس آسمانی در خورش
جان فدایت باد ای دربان دمی مانع مشو
تا رخ پر گرد خود ساییم بر خاک درش
یک رهش دیدیم عقل و دین و دل بر باد شد
وای جان ما اگر بینیم باری دیگرش
سوختم شبها بسی چون شمع پیش او ولی
هیچ گه سوز درون من نیامد باورش
عاشق ثابت قدم آن کس بود کز کوی دوست
رو نگرداند اگر شمشیر بارد بر سرش
سوخت جامی ز آتش هجر و برآمد سالها
همچنان بوی وفا می آید از خاکسترش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و شکوه لباسی آسمانی اشاره میکند که شبیه به قبای نیلگون است و آن را به نیلوفر تشبیه میکند. او بیان میکند که در آسمان، مانند ماه، هیچچیزی به زیبایی این لباس نیست. شاعر به دربان میگوید که مانع نشود تا بتوانند به او نزدیک شوند. سپس شاعر از سوختن جان خود در عشق صحبت میکند و میگوید که اگر دوباره معشوق را ببیند، همه چیز را فراموش خواهد کرد. او درد دلش را بیان میکند و به عشق ثابت قدم اشاره میکند، عشقی که در مقابل سختیها نیز پایداری میکند. در انتها، به یاد و بوی وفای عشقی که سالها گذشته، اعتراف میکند.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت یک فرد اشاره دارد که در لباس آبی رنگ خود، شبیه به گل هایی است که از نیلوفر الهام گرفته شدهاند. این نشاندهندهی لطافت و ظرافت اوست که مانند شکوفههای زیبا و دلفریب به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: در آبی آسمان، مانند او مهی وجود ندارد؛ زیرا این گونه زیبایی، تنها شایسته آسمان است.
هوش مصنوعی: عزیزم، جانم فدای تو باد! ای نگهبان، لطفاً لحظهای مانع نشو تا بتوانیم چهره ما را بر خاک درگاه تو سایه اندازیم.
هوش مصنوعی: یک بار در راهش، عقل و دین و دل ما ویران شد. ای کاش دوباره او را ببینیم!
هوش مصنوعی: در شبها به خاطر او همانند شمعی سوختم، اما او هیچگاه آتش درون من را احساس نکرد و باور نکرد.
هوش مصنوعی: عاشق واقعی کسی است که در مقابل مشکلات و سختیها از راه محبت و دوستی منحرف نمیشود، حتی اگر در برابر سختیها و خطرات قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: یک جام به خاطر آتش جدایی سوخته و پس از سالها هنوز هم بوی وفا از خاکستر آن به مشام میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کیست شیخ الوقت تا فریاد دارم بر درش
زان که خلقی در ضلالت برد زلفِ کافرش
آن که گر یک بوسه با بادِ صبا هم ره کند
در خروش آید نباتِ مصر و شهد از شکّرش
وان که از رویِ شرف لؤلؤیِ لالا در صدف
[...]
چیست آن گوهر که هست از لعل تاجی برسرش
وز پرند آل دائم گرته ئی اندر برش
هست سرخی باد سار و تنگ چشم و سخت دل
وز لباس آل عباس است اکثر بسترش
همچو بیماریست مزمن لیک گر میلش بود
[...]
نیست عیب از لاله گر لافد به گلبرگ ترش
هرکه در صحرا درآید عقل باشد کمترش
شمع من کاش از سر بیمار هجران بگذرد
کز نظر خواهد شد امشب تا بروز محشرش
بر لب آمد جان بیمارم چه باشد کز کرم
[...]
لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترش
زد صبا از قهر گلبرگ ترش را بر سرش
پیش خورشید رخت گل را نمی بیند جمال
گرچه میبندد هوا از دُرِّ شبنم زیورَش
گشت گل پروانه شمع جمالت ای پری
[...]
کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش
جان شیرین داد و غیر از تیشه نامد بر سرش
آنکه مشت استخوانی بود بگذر سوی او
تا ببینی ز آتش هجران کفن خاکسترش
جمله از خاک درش خیزند روز رستخیز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.