بینیازی عارفان را کارسازی میکند
سرو از آزادی خود سرفرازی میکند
میگزد انگشت از ضعف وجود من هلال
شعلهٔ مهر و محبت جانگدازی میکند
دوست گر از لطف خواهد بخیه بر زخمم زند
تار زلفش کوتهی با آن درازی میکند
گرم آتشبازیام چون دید در طفلی پدر
گفت این بدبخت، مشق عشقبازی میکند
میزنم بر سینه سنگ از عشق او دایم سلیم
این چنین دیوانه خود را دلنوازی میکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عارفانه و عشق میپردازد. عارفان با بینیازی خود سرفراز هستند و از آزادی خود لذت میبرند. شاعر از ضعف وجود خود رنج میبرد و عشق و محبتش او را میسوزاند. او آرزو دارد که دوستش زخمهایش را با محبتش درمان کند. همچنین، او مانند کودکی است که از آتش عشق میسوزد و دائما در حال تجربیات عاشقانه است. در نهایت، عشقش او را دیوانه کرده و دائماً بر سینهاش از عشق میزند.
هوش مصنوعی: عارفان با بینیازی خود به کمال میرسند و در نهایت، مانند سرو، از آزادی و استقلال خود به احساس عزت و شکوه دست پیدا میکنند.
هوش مصنوعی: انگشت من از ضعف وجودم، نیش میزند و شعلهٔ مهر و محبت به شدت آزارم میدهد.
هوش مصنوعی: اگر دوست بخواهد با لطفش زخمم را بخیه بزند، میتواند با نازکی تار مویش، درازی زخم را بپوشاند.
هوش مصنوعی: پدر وقتی کودک را دید که با عشق و شوق بازی میکند، گفت: این بدبخت بهانههای عاشقانه میآورد.
هوش مصنوعی: از شدت عشق او، پیوسته به سینهام رنج میزنم، و این عشق دیوانهام به آرامش میرساند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زلف تو بر عارض تو پایبازی میکند
هر زمان سوی لب تو دستیازی میکند
جزع تو در دل ربودن جان همیسوزد ولی
لعل تو در بوسه دادن دلنوازی میکند
در کمان ابروی تو ناوک مژگان تو
[...]
باز ترک مست من آهنگ بازی میکند
کس نکردهست آنکه آن ترک طرازی میکند
زلف او را سر به سر عالم به مویی بسته شد
هندویی را بین کزین سان ترکتازی میکند
از خیالش ماندهام شرمنده، کاندر چشم من
[...]
باز در بستان صنوبر سرفرازی میکند
بلبل شوریده را گل دلنوازی میکند
لالهٔ سیراب دارد جام لیکن هر زمان
همچو مستان چشم نرگس ترکتازی میکند
ابر سقا رنگ بستان و چمن را بین که باز
[...]
چشم مستت گرچه با ما ترک تازی میکند
لعل جانبخش تو هر دم دلنوازی میکند
تا دلم آورد بر محراب ابرویت نماز
جامه جان را به خون، هر دم نمازی میکند
با زنخدان چو کویت ای بت سیمین ذقن!
[...]
سرو اگر در پیش قدت سرفرازی میکند
راستی او این حماقت از درازی میکند
تا مرا گفتی که جان بفرست بر دست صبا
جان من بر عزم رفتن کار سازی میکند
هندوی زلفت رسن بازست و هر شب تا سحر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.