برگ عیشی قسمت ما نیست در بستان هند
همزبان ما نشد جز طوطی از سبزان هند
بلبل گلزار ایرانم، بدآموز گلم
برنمیتابد دماغم سنبل و ریحان هند
چون قفس تنگ است بر ما عندلیبان این چمن
ما گواه از موی سر داریم در زندان هند
از شراب و از کباب بزم عیش ما مپرس
بیمژه چون آب ایران، بینمک چون نان هند
دل به جمعیت منه در طرهٔ خوبان سلیم
زان که چندان اعتباری نیست با سامان هند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به حسرت و محدودیت در زندگی اشاره دارد. شاعر از عدم دسترسی به لذتها و زیباییهای زندگی در بستان و گلزارها میگوید و احساس زندانی بودن در قفس را بیان میکند. او به تمایز بین زیباییهای ایران و هند اشاره میکند و تأکید میکند که با وجود زیباییها، شادی و عیش واقعی در دسترسش نیست. به طور کلی، این شعر بیانگر ناامیدی و نارضایتی از وضعیت زندگی و دوری از لذتها و زیباییهاست.
هوش مصنوعی: در باغستان هند، خوشی و لذتی برای ما نیست و تنها کسی که به زبان ما صحبت میکند، طوطی سبز رنگ است.
هوش مصنوعی: من بلبل گلستان ایران هستم و نمیتوانم با بدآموزی کنار بیایم، چرا که عطر و زیبایی سنبل و ریحان هندی را دوست دارم.
هوش مصنوعی: چون قفس ما تنگ و محدود شده، پرندگان خوشخوان این باغ گواهی میدهند که ما در زندان هندوستان فقط از موی سر خود داریم.
هوش مصنوعی: از نوشیدنی و غذاهای خوشمزهمان سؤال نکن. ما همچون آب ایران بیمزه و بینمک مانند نان در هند هستیم.
هوش مصنوعی: دل را به جمعیت و زیبایی موی محبوبان نسپار، زیرا ارزش و اعتبار آن به اندازهای نیست که به زیبایی و صورت آنان وابسته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وقت گل، خوبان چو بزم عیش در صحرا نهند
عاشقان را تازه داغی بر دل شیدا نهند
نازنین را عشق ورزیدن نزیبد، جان من
شیرمردانِ بلاکش پا در این غوغا نهند
دیدهٔ نااهل باشد بر چنان رویی دریغ
[...]
زلف مشکین را چو خوبان بر رخ زیبا نهند
نعل بر آتش ز بهر بردن دلها نهند
هر خدنگی کافکنند از تیر مژگان بر جگر
مرهمی دیگر ز درد و داغ بر بالا نهند
وصف حسن دوست پیش جاهلان کج نظر
[...]
بار غم سنگیندلان بر جان غمفرسا نهند
هر که را از پا دراندازند، بر سر پا نهند
در مقام چارهسازی چون شوند این سرکشان
بر سر زخم تمنا، داغ استغنا نهند
منزلم از بس که چون ماتمسرا پر شیون است
[...]
داغ ناسور مرا گر بر دل صحرا نهند
از خجالت لاله ها بر کوه پا بالا نهند
از لب پیمانه ها خیزد نوای العطش
پنبه مغز مرا گر بر سر مینا نهند
این عزیزانی که من در مصر دولت دیده ام
[...]
نسبتی باشد بتان هند را با پان هند
حاصلی نبود بجز خون خوردن از سبزان هند
می کنند از بس زموی سر خودآرایی بجاست
گر به درد آید سر معشوقی مردان هند
در سواد هند دست از لذت دنیا بشوی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.