شد بهار و شمع با گل آشنایی میکند
آشنایی از برای روشنایی میکند
با تپانچه میتوان تا چند رو را سرخ داشت؟
چهره را لعلی شراب کهربایی میکند
با کسی الفت مکن هرگز که یاران را فلک
آشنا با یکدگر بهر جدایی میکند
هیچ صید از پنجهٔ خونین صیادی ندید
با دل من آنچه آن دست حنایی میکند
آنکه دل بر صحبت عمر سبکرو بسته است
خواب خوش در سایهٔ مرغ هوایی میکند
هرکه میخواهد به تنهایی کند شهرت سلیم
همچو عنقا دخل در کار خدایی میکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوعاتی همچون عشق، آشنایی، جدایی و تنهایی میپردازد. شاعر به زیباییهای بهار و عشق بین شمع و گل اشاره میکند و از بازیهای تقدیر با دوستان صحبت میکند. او به آسیبهای عشق و اشتباهات انسانها اشاره کرده و به این نکته میپردازد که کسانی که به تنهایی زندگی میکنند، به نوعی در کار خداوند دخالت میکنند. در کل، شعر در فضایی از reflexión و تامل در مورد روابط انسانی و تأثیرات آنها نوشته شده است.
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و شمع با گل دوست میشود. این دوستی برای ایجاد روشنایی و گرماست.
هوش مصنوعی: با گلوله میتوان تا چه حد چهرهها را از خون سرخ کرد؟ در حالی که شراب کهربایی رنگ، چهره را به زیبایی میآراید.
هوش مصنوعی: هرگز با کسی دوستی و رابطه عاطفی برقرار نکن که زمان و سرنوشت، دوستان را از یکدیگر دور میکند.
هوش مصنوعی: هیچ شکارچیای نمیتواند آنچه را که من با دل خودم تجربه کردهام، به دست آورد. آنچه که آن دست رنگی با من میکند، بینظیر است.
هوش مصنوعی: کسی که عاشق صحبتهای عمر و زندگی بیخیالی است، در سایهی یک پرندهی آزاد و خوشحال خواب دلپذیری میبیند.
هوش مصنوعی: هر کس که بخواهد به تنهایی به مقام و شهرت برسد، مانند پرندهی افسانهای عنقا، در حال ورود به عرصههای الهی و مقدس است و این کار در صلاح او نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل که با خوبان بدخو آشنایی میکند
شیشهای با خارهای زورآزمایی میکند
بنده در کویش که خون خویش میسازد روان
در حساب خویش حُسنش را روایی میکند
پختگان دانند کار از خامی پروانه کو؟
[...]
این منم یا رب که بختم پیشوایی میکند
دولت بیگانه طبعم آشنایی میکند
آنچه محبوبست میجوید به من پیوستگی
و آنچه دل زو میرمد از من جدایی میکند
در شب تاریک فکرت رغم انف روزگار
[...]
تا به چند آن غمزه از من دلربایی میکند
میرود با جای دیگر آشنایی میکند
روشنایی چشم من باشد روا باشد که یار
شمع رویش جای دیگر روشنایی میکند
در وفاداری او جان دادهام من سالها
[...]
گاه لطفی مینماید گه جفایی میکند
شوخی آن طفل هردم اقتضایی میکند
آه ازآن نورس که گه رخ مینماید گاه زلف
هرزمان ما را گرفتار بلایی میکند
هر طرف صد مبتلا دارد ولی از سرکشی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.