گنجور

 
فضولی

گاه لطفی می‌نماید گه جفایی می‌کند

شوخی آن طفل هردم اقتضایی می‌کند

آه ازآن نورس که گه رخ می‌نماید گاه زلف

هرزمان ما را گرفتار بلایی می‌کند

هر طرف صد مبتلا دارد ولی از سرکشی

او کجا پروای حال مبتلایی می‌کند

کار من عشقست جز کویت ندارم هیچ‌جا

هرکسی تدبیر کار خود ز جایی می‌کند

وعده مهر و وفا تا کی دهد آن تندخو

وقت شد گر وعده خود را وفایی می‌کند

خون شود یارب که بربودست صبر و طاقتم

دل که هر دم آرزوی دلربایی می‌کند

حاکم تقدیر در هر کار حکمی کرده است

هرکه می‌گیرد خلاف او خطایی می‌کند

بنده لعل لب یارم فضولی کان طبیب

درد دل در هرکه می‌بیند دوایی می‌کند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

دل که با خوبان بدخو آشنایی می‌کند

شیشه‌ای با خاره‌ای زورآزمایی می‌کند

بنده در کویش که خون خویش می‌سازد روان

در حساب خویش حُسنش را روایی می‌کند

پختگان دانند کار از خامی پروانه کو؟

[...]

ابن یمین

این منم یا رب که بختم پیشوایی می‌کند

دولت بیگانه طبعم آشنایی می‌کند

آنچه محبوبست می‌جوید به من پیوستگی

و آنچه دل زو می‌رمد از من جدایی می‌کند

در شب تاریک فکرت رغم انف روزگار

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
جهان ملک خاتون

تا به چند آن غمزه از من دلربایی می‌کند

می‌رود با جای دیگر آشنایی می‌کند

روشنایی چشم من باشد روا باشد که یار

شمع رویش جای دیگر روشنایی می‌کند

در وفاداری او جان داده‌ام من سال‌ها

[...]

سلیم تهرانی

شد بهار و شمع با گل آشنایی می‌کند

آشنایی از برای روشنایی می‌کند

با تپانچه می‌توان تا چند رو را سرخ داشت؟

چهره را لعلی شراب کهربایی می‌کند

با کسی الفت مکن هرگز که یاران را فلک

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه