بیلب او باده بر طبع ایاغم میخورد
نکهت گل بیرخ او بر دماغم میخورد
در طریق عشقبازی هرکجا پروانهایست
سرمهٔ خاموشی از دود چراغم میخورد
مست می خواهد که گل بر بار باشد صبح و شام
لاله خون از دست گلچینان باغم میخورد
جور بخت تیره را از من درین وادی مپرس
در زمان زندگی دیدم که زاغم میخورد
دشمنی دارد مداوا با جراحتهای من
گر به دست پنبه افتد، خون داغم میخورد
تا قیامت روی هشیاری نمیبیند سلیم
هرکه چون منصور، رشحی از ایاغم میخورد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به موضوع عشق و دلدادگی پرداخته و احساسات عمیق و دردناک عاشق را بیان میکند. شاعر از زیباییهای عشق و تأثیر آن بر روح و جسم خود میگوید. او به وجود معشوق و عطر گل اشاره میکند که بدون وجود آن، بیمعناست. همچنین به سختیها و دردهای عشق اشاره کرده و به نوعی ناامیدی نسبت به سرنوشت و زندگی خود پرداخته است. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که در دنیای عشق، همچنان که عشق واقعی پا بر جاست، رنج و آسیب نیز وجود دارد و افرادی که از این عشق و بیقراریها آگاهند، از این تلخیها بیدار نمیشوند.
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر میکشد که بدون لبان محبوب، شراب بر دل و روح من طعمی دلپذیر دارد، مانند عطر گل که در غیاب چهره او بر جانم حس شادابی میبخشد. در واقع، شاعر با استفاده از این تصاویر، احساسی از عشق و زیبایی را در شرایطی که محبوبش در دسترس نیست، بیان میکند.
هوش مصنوعی: در راه عشق و عاشقانهها هر جا که پروانهای باشد، من از دود چراغم به آرامی غم و سکوت را میچشم.
هوش مصنوعی: مستم میخواهد که گل همیشه در حال شکفتن باشد، در حالی که صبح و شب لالهها از دست باغبانان زخمی میشوند و خون میریزند.
هوش مصنوعی: در این جمله، گوینده از سختیها و ناامیدیهای ناشی از سرنوشت بد خود در زندگی صحبت میکند. او به کسی که از او درباره مشکلاتش میپرسد پاسخ میدهد که نیازی به مطرح کردن آن نیست، زیرا خود او در دورهای از زندگیاش شاهد بدبختیهایی بوده که به شکل زاغ، نماد ناامیدی و بداقبالی، او را آزار دادهاند. این بیان نشاندهنده تجربیات تلخی است که گوینده پشت سر گذاشته است.
هوش مصنوعی: شخصی در زندگیام وجود دارد که میتواند دردهای من را تسکین دهد، اما اگر به آرامی و بیدقت به آن بپردازد، دردهایم همچنان زنده و عمیق خواهند ماند.
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند منصور، ذرهای از عشق و مجد درونی را تجربه کند، تا ابد در حالتی از هشیاری و بیداری نخواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بوی خون از غنچه گل بر دماغم می خورد
سوده مشک از خط ریحان به داغم می خورد
زلف سنبل گر چه شد سر حلقه آشفتگان
پیچ و تاب رشک از دود چراغم می خورد
روی گرمی هرگز از داغ نمکسودم ندید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.