گنجور

 
سلیم تهرانی

خوش آن دمی که لبم گردد آشنای قدح

به پای خم سر خود را نهم به جای قدح

بنوش می که سری در جهان نمی بینم

که چون حباب بود خالی از هوای قدح

به غیر حرف می از می کشان چه می خواهی

که در نماز نخوانند جز دعای قدح

ز دل جفای ترا وصل عذرخواهی کرد

که بوسه ی لب ساقی ست خونبهای قدح

کنم سلیم وصیت که ساقی از پس مرگ

کند چو توبه به خاکم به زیر پای قدح

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
هلالی جغتایی

بدین هوس که: دمی سر نهم بپای قدح

هزار بار فزون خوانده ام دعای قدح

منم، که وقف خرابات کرده ام سر و زر

زر از برای شراب و سر از برای قدح

بزیر خون من و خون بها شراب بیار

[...]

صائب تبریزی

قسم به خط لب ساقی و دعای قدح

که آب خضر نیرزد به رونمای قدح

گذشت عید بهار و ز تنگدستیها

رخی به رنگ نداریم از حنای قدح

هلال گوشه ابرو نمود، باده بیار

[...]

سیدای نسفی

بیا و باده کش ای محتسب به پای قدح

که موج باده نباشد کم از دعای قدح

بهار آمد و مرغان در آشیانه خود

گشانده اند پر و بال در هوای قدح

به چشمه سار خضر پنجه اش زند سیلی

[...]

سعیدا

شکست رونق آیینه را صفای قدح

گشوده چهره ز اسرار دل هوای قدح

ز دیو غم چو گزندی رسد به کس زنهار

بگوی ورد کند صبحدم دعای قدح

زهر شکستهٔ او صوت حمد و نعت آید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه