گنجور

 
سلیم تهرانی

بیخودی از گل روی تو کند بلبل صبح

گل شب بو شود از نکهت زلفت گل صبح

چمن حسن تو از آب لطافت سبز است

بر رخت زلف بود تازه تر از سنبل صبح

عمر ما صرف هواداری شمع و گل شد

گاه پروانه شامیم [و] گهی بلبل صبح

جام عشرت منه از کف که خزان زود کند

نوبهار چمن عمر تو فصل گل صبح

زلف شام غمم از بس بود آشفته سلیم

شانه گیر است ز آمیزش او کاکل صبح