در مقام بی خطر، آزادگان را خواب نیست
جوهر آیینه را دلگیری از گرداب نیست
واصلان عشق را نبود به غیری احتیاج
طاعت اهل حرم را قبله و محراب نیست
دل درون سینه ام می رقصد از حرف وطن
هیچ سازی ماهیان را چون صدای آب نیست
فیض بر قدر عمل باشد که از باغ بهشت
جز نشان خون گلی در دامن قصاب نیست
عاشقان را نیست بیم از فتنه ی دور جهان
ماهیان بحر را اندیشه از سیلاب نیست
سایه ی یار از سر عاشق مبادا کم سلیم
بر سر مستان گلی به از گل مهتاب نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان معنای عمیق عشق و آزادی میپردازد. شاعر اشاره دارد که آزادگان در امنیت قرار دارند و نیازی به کسی دیگر ندارند، زیرا عشق خود آنان را کامل میکند. او همچنین به شادی و سرور دل در وطن اشاره میکند و بیان میکند که در باغ بهشت، نشانی از قربانی و رنج نیز وجود دارد. عاشقان به هیچگونه فتنه و سختی دنیا ترسی ندارند و در پایان تأکید میکند که سایهی یار برای عاشق بسیار مهم است و هیچ چیزی نمیتواند جای آن را بگیرد.
هوش مصنوعی: آزادگان در شرایط بدون خطر آرامش دارند و خوابشان نمیبرد. دل آنها از مشکلات و چالشها رنجیده نیست و به وضوح خود را نشان میدهند.
هوش مصنوعی: عاشقان حقیقی نیاز به چیزی جز عشق ندارند و دیگران نمیتوانند جایگزین آن شوند. آنها مانند نمازگزاران نیستند که به قبله و محراب نیاز داشته باشند.
هوش مصنوعی: در دل من شعفی وجود دارد که به خاطر صحبتهای وطن است و چیزی مانند صدای آب برای ماهیان نیست.
هوش مصنوعی: نتیجه و بهرهمندی انسان بستگی به اندازه و کیفیت اعمال او دارد؛ چرا که از بهشت، تنها ردپای گلهای خونین در دامن قصاب باقی مانده است.
هوش مصنوعی: عاشقان از مشکلات و خطرات دنیا نمیترسند، مانند ماهیانی که در دریا زندگی میکنند و نگران طغیان آب نیستند.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که همیشه باید در کنار محبوب خود باشی و از حمایت او دور نشوی. عشق و محبت مانند سایهای است که همیشه باید بر سر عاشق باقی بماند. همچنین، در دنیای عشق، زیبایی و اهمیت گل مهتاب نسبت به گلهای دیگر بیشتر است و باید قدر آن را دانست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون خوی او عنبر سارا و مشک ناب نیست
با سنان و نیزه او اژدها را تاب نیست
آفتاب و ماه را با طلعت او تاب نیست
چون حدیث او بپاکی لؤلؤ خوشاب نیست
کوه آهن باشرار تیغ او جر آب نیست
[...]
جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
هر حریفی کو بخسبد والله از اصحاب نیست
روی بستان را نبیند راه بستان گم کند
هر که او گردان و نالان شیوه دولاب نیست
ای بجسته کام دل اندر جهان آب و گل
[...]
خم تهی گشت و هنوزم جان ز می سیراب نیست
خون تو هست آخر، ای دل، گر شراب ناب نیست
ناله زنجیر مجنون ارغنون عاشقانست
ذوق آن اندازه گوش اولواالالباب نیست
عشق خصم من بس ست، ای چرخ، تو زحمت مکش
[...]
زلف هندوی تو در تابست و ما را تاب نیست
چشم جادوی تو در خوابست و ما را خواب نیست
با لبت گر باده لاف جانفزائی می زند
پیش ما روشن شد این ساعت که او را آب نیست
نرگست در طاق ابرو از چه خفتد بی خبر
[...]
چشم من گوش خیالت دارد، اما خواب نیست
هست جان را، عزم پا بوست ولی، اسباب نیست
دیده را هر شب خیالت میشود مهمان، ولی
دیده را اسباب مهمان در میان جز آب نیست
رویت آمد، قبله دل ابروت، محراب جان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.