واقف کسی ز شیوه ی آن کج کلاه نیست
چون صورت فرنگ، نگاهش نگاه نیست
دل ها ز راز یکدگر آگاه نیستند
آیینه را به خانه ی آیینه راه نیست
دایم چو آفتاب سفید است روی من
چشمی مرا به سرمه ی مردم سیاه نیست
بی برگی جهان همه معلوم من شده ست
گل چون طلب کنم که به باغش گیاه نیست
غافل مشو که مردم درویش را سلیم
در خرقه هست پشمی، اگر در کلاه نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ناامیدی و بیثباتی دنیای انسانی اشاره میکند. او میگوید که افراد از رویکرد و رفتار یکدیگر آگاه نیستند و در حقیقت، انعکاس واقعی یکدیگر را نمیبینند. شاعر به این نکته تأکید میکند که حتی اگر ظاهری زیبا داشته باشد، درونش خالی است و در دنیای بیبرگ، زیباییهای واقعی وجود ندارد. همچنین، به شرایط درویشان اشاره میکند و میگوید که در ظاهر ممکن است فاقد چیزهایی باشند، اما در باطن ارزشهای عمیقی دارند. در نهایت، شعر به نوعی هشدار و دعوت به درک و آگاهی از واقعیات عمیقتر زندگی است.
هوش مصنوعی: هیچکس از روش و رفتار آن فرد فریبنده آگاه نیست؛ زیرا مانند چهره فرنگی، نگاهش از درون بیخبر و سطحی است.
هوش مصنوعی: دلها از رازهای یکدیگر خبر ندارند و به همین دلیل مانند آیینهای هستند که نمیتوانند در خانهی دیگری قرار بگیرند و تصویر یکدیگر را نشان دهند.
هوش مصنوعی: همیشه مانند آفتابی که رویش روشن است، من هم با چهرهای نورانی هستم، اما هیچ نگاهی به من نیست که با دیدی تیره و سیاه به من بنگرد.
هوش مصنوعی: جهان بدون برگ و گیاه برای من مشخص شده است، زیرا زمانی که خواسته باشم به باغ بروم، هیچ گیاهی در آن وجود ندارد.
هوش مصنوعی: فریب نخور که حتی درویشی که لباس پشمینه دارد و ظاهرش ساده است، ممکن است روحی پاک و پاکیزه داشته باشد، حتی اگر در ظاهرا کلاهی نداشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن کس که در حمایت خوارزمشاه نیست
از جور حادثات جهان در پناه نیست
دی گفت دوستی که مرا موی رو سفید
بس زود گشت گر چه که آنهم تباه نیست
لیکن هنوز موسم آن نیستت برو
مور اخضاب کن که بشرع این گناه نیست
دادم جواب و گفتمش ای آنکه در جهان
[...]
ما را به غیر لطف تو شاها پناه نیست
زیرا که بنده ای چو من و چون تو شاه نیست
چون پایمال عشق شدم در غم فراق
آخر چرا به وصل توأم دستگاه نیست
دردم به دل رسید چرا ای طبیب من
[...]
آیینه را ز چشم تو تاب نگاه نیست
جز من کسی حریف تو ای کج کلاه نیست
ای پادشاه حسن، به جنگ شکستگان
تنها بیا، که حاجت خیل و سپاه نیست
گر صد نگاه چشم ترا، عاشقان تو
[...]
فصل گل است و موسم دیوان و گاه نیست
جز صحن باغ در خور اورنگ شاه نیست
نرگس گواه من که نباشد ببوستان
چشمی که در قدوم شهنشه براه نیست
ترکان شاه گرچه دلیرند و فتنه جو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.