گنجور

 
سلیم تهرانی

واقف کسی ز شیوه ی آن کج کلاه نیست

چون صورت فرنگ، نگاهش نگاه نیست

دل ها ز راز یکدگر آگاه نیستند

آیینه را به خانه ی آیینه راه نیست

دایم چو آفتاب سفید است روی من

چشمی مرا به سرمه ی مردم سیاه نیست

بی برگی جهان همه معلوم من شده ست

گل چون طلب کنم که به باغش گیاه نیست

غافل مشو که مردم درویش را سلیم

در خرقه هست پشمی، اگر در کلاه نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
وطواط

آن کس که در حمایت خوارزمشاه نیست

از جور حادثات جهان در پناه نیست

ابن یمین

دی گفت دوستی که مرا موی رو سفید

بس زود گشت گر چه که آنهم تباه نیست

لیکن هنوز موسم آن نیستت برو

مور اخضاب کن که بشرع این گناه نیست

دادم جواب و گفتمش ای آنکه در جهان

[...]

جهان ملک خاتون

ما را به غیر لطف تو شاها پناه نیست

زیرا که بنده ای چو من و چون تو شاه نیست

چون پایمال عشق شدم در غم فراق

آخر چرا به وصل توأم دستگاه نیست

دردم به دل رسید چرا ای طبیب من

[...]

سلیم تهرانی

آیینه را ز چشم تو تاب نگاه نیست

جز من کسی حریف تو ای کج کلاه نیست

ای پادشاه حسن، به جنگ شکستگان

تنها بیا، که حاجت خیل و سپاه نیست

گر صد نگاه چشم ترا، عاشقان تو

[...]

نشاط اصفهانی

فصل گل است و موسم دیوان و گاه نیست

جز صحن باغ در خور اورنگ شاه نیست

نرگس گواه من که نباشد ببوستان

چشمی که در قدوم شهنشه براه نیست

ترکان شاه گرچه دلیرند و فتنه جو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه