شد عمرها و شورش عشقم ز سر نرفت
بوی گل جنون ز دماغم به در نرفت
هر کس به راه شوق تو چون شعله گرم خاست
همچون شرار، یک دو قدم بیشتر نرفت
گفتم ز ضعف عشق تو دستی به سر زنم
چندان که سعی بیش نمودم به سر نرفت
آن مرغ عاجزم که مرا در تمام عمر
چون زلف او شکستگی از بال و پر نرفت
از بس به حرص دامن دنیا گرفته ای
چون غنچه رفت مشت تو برباد و زر نرفت
راه عدم چو عاقبت کار رفتنی ست
آسوده آن کسی که ز پشت پدر نرفت
رونق ز کعبه بس که خرابات برده است
یک بار هر که رفت در آنجا، دگر نرفت
بر من سلیم آنچه ز عشق بتان گذشت
بر شمع انجمن ز نسیم سحر نرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق عشق و شکستهای خود صحبت میکند. او به تداوم شور و شوقش اشاره میکند که حتی با گذر زمان از بین نرفته است. شاعر میگوید که دیگران نیز مانند او به دنبال عشق هستند، اما اکثر آنها تنها برای مدتی میتوانند این احساس را تجربه کنند. او درباره ضعف و ناتوانیاش در برابر عشق صحبت میکند و به سختیهایی که به خاطر عشق تحمل کرده اشاره میکند. در نهایت، شاعر به بیان درد و رنجی میپردازد که از جدایی و عدم دسترسی به محبوبش متحمل شده است، و در تشبیهی زیبا میگوید که کسی که به دنیای فانی وابسته است، در نهایت سرمایهاش را از دست خواهد داد. این شعر به روشنی عمق احساسات انسانی و چالشهای مربوط به عشق و زندگی را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: عمرها گذشت، اما اشتیاق عشق من از بین نرفت. بوی گل دیوانگی همچنان در یادم باقی مانده است و از ذهنم پاک نمیشود.
هوش مصنوعی: هر کسی که با عشق و شوق تو وارد زندگی شود و مانند شعلهای پرحرارت به سراغ تو بیاید، اما پس از چند قدم بیشتر جلو نرود و باز بایستد.
هوش مصنوعی: به خاطر احساس ضعفی که در عشق تو دارم، تصمیم گرفتم که به خودم بزنم و این کار را آنقدر تکرار کردم که متوجه شدم هیچ فایدهای ندارد و از این احساس رهایی نمییابم.
هوش مصنوعی: من آن پرندهای هستم که در تمام عمرم همچون زلفی که در هم ریخته، نتوانستهام به پرواز درآیم و از محدودیتها رها شوم.
هوش مصنوعی: از آنقدر که به دنبال مال و دنیا رفتهای، مثل غنچهای که بسته میشود، دستت در باد رفته و تمام زرخیزیات به باد رفته است.
هوش مصنوعی: راه نیستی و عدم نهایت کار انسان است، پس کسی که از خانواده و پدر و مادر خود دور نشده، در این مسیر آسانتر خواهد بود و کمتر دچار سختی میشود.
هوش مصنوعی: هر چقدر که کعبه پر ز رونق و زیباست، خراباتی که در آن جاست، جذابیتش بیشتر است. کسی که یک بار به آنجا برود، احتمالاً دیگر نتواند برگردد.
هوش مصنوعی: آنچه بر من در عشق معشوقان گذشته است، مانند نوری است که از شمع در انجمن منتشر میشود و هیچگاه از نسیم صبح دور نخواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت
جان را خیال روی تو از دل به در نرفت
این آتش فراق، که بر میرود به سر
از دیگ سینه در عجبم کو به سر نرفت!
آخر که دید روی تو، ای مشتری لقا
[...]
هرگز دلم ز کوی تو جائی دگر نرفت
یکدم خیال روی توام از نظر نرفت
جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد
سر رفت و آرزوی تو از سر بدر نرفت
هرکو قتیل عشق نشد چون به خاک رفت
[...]
سر، در رهش، نهادم و کاری به سر، نرفت
با او به هیچ حیله مرا دست، در نرفت
پایم ز دست رفت و نیامد رهم، به سر
در راه او برفت سرم، پا اگر نرفت
بیچاره را چو در طلبش، پای، سست گشت
[...]
رفتی و نقش روی تو از چشم تر نرفت
خال توام چو مردم چشم از نظر نرفت
خاری که از ره تو بپای دلم خلید
تا سر نزد ز خاک من از دل بدر نرفت
کارم بجان رسید ز زخم زبان خلق
[...]
آهم ز سرکشی بتلاش اثر نرفت
هر جا ندید روی دل آنجا دگر نرفت
چون یافت اینکه شربتش از خون عاشقست
بیمار چشم تو که طبیبش بسر نرفت
با آنکه در رهت ز دو عالم گذشته ایم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.