افروخت از تبسم مینا ایاغ ما
تر شد ز خنده های صراحی دماغ ما
تا جام می به دست رسیده ست سرخوشیم
از آستین رهی ست به سوی دماغ ما
ما را به برگ لاله چه نسبت، که روزگار
هرگز نسوخته ست کسی را به داغ ما
از پای تا به سر چو شفق شعله درگرفت
آن ابر خون گرفته که آمد به باغ ما
داریم شعله ای که ملایم تر از گل است
پروانه ای نسوخته است از چراغ ما
هرگز تهی نگشت ز خون جگر سلیم
هرچند همچو لاله شکسته ست ایاغ ما


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به حالوهوای سرخوشی و شادی ناشی از مینوشی و لذتهای زندگی پرداخته است. شاعر با توصیف مینا و صراحی، از تاثیرات خوشحالکنندهای که نوشیدن شراب بر روح و جان انسان دارد، سخن میگوید. او به داغی که زندگی به سراغش آورده اشاره میکند و به رغم مشکلات و زخمها، شعلهای از عشق و شوق در دل دارد که لطافت و زیبایی را القا میکند. در نهایت، شاعر تاکید دارد که هرچند زندگی پر از چالش است، اما همچنان زندگی توام با شور و شعف ادامه دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر لبخند مینا، آتش اشتیاق ما شعلهور شد و عطر خوش خندههای صراحی بر ما اثر گذاشت.
هوش مصنوعی: ما اکنون که جام می به دست داریم خوشحال و سرمستیم و این خوشحالی همچون جریانی از آستین ما به سوی ذهن و دل ما میآید.
هوش مصنوعی: ما را چه ارتباطی به زیبایی و لطافت گل لاله دارد؟ زیرا هیچکس در این دنیا به خاطر درد و غم ما داغ دیده و داغدار نشده است.
هوش مصنوعی: از سر تا پا مانند صبحگاهی که درخشش نارنجی دارد، شعلهور شدهام. آن ابر آختهی خونین که به باغ ما رسید، در قلب من حس طوفانی و شدیدی را به وجود آورده است.
هوش مصنوعی: ما شعلهای داریم که نرمتر از گل است و هیچ پروانهای به خاطر نور چراغ ما نسوخته است.
هوش مصنوعی: هرگز قلب سلیم از غم و اندوه خالی نبوده، هرچند که همچون لالهای شکسته و پژمرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا روز حشر کم نشود سوز داغ ما
هرگز بیمن عشق نمیرد چراغ ما
مست فراغتیم باقبال می فروش
خلوت نشین بخواب نه بیند فراغ ما
پرورده هوای گلستان آن گلیم
[...]
آشفتگی ز عقل پذیرد دماغ ما
فانوس گردباد شود بر چراغ ما
چون خون مرده در گل سرخش نشاط نیست
گویا که ریخت ماتمیی رنگ باغ ما
ماییم و داغی از جگر گل فگارتر
[...]
بیحرز شعله نگذرد از پیش داغ ما
پروانه احتراز کند از چراغ ما
چون دیده دور شد از تو رنگ نگه پرید
تا رنگ میرسید شکست ایاغ ما
یک روزه عیش ما نشود محنت دو کون
[...]
ای تازه رو، ز زخم خدنگ تو داغ ما
از روغن کمان تو روشن چراغ ما
با نکهت تو صحبت ما درگرفته است
ای کاش بوی گل نخورد بر دماغ ما
راضی جنون ما به گریبان پاره نیست
[...]
باران سنگ فتنه اگر دیرتررسد
از خود چو لاله رخنه برآرد ایاغ ما
نخل از چه ره بلند شود، گل کجا دمد
چون باغ کاغذین، دو وجب نیست باغ ما
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.