خوش وقت آنکه خصمی گردون ندیده است
هر شب ز خیل فتنه شبیخون ندیده است
با من مگو که داغ جدایی ندیده ای
صدبار بیش دیده دلم، چون ندیده است؟
ما پستی و بلندی صحرای عشق را
بسیار دیده ایم که مجنون ندیده است
فصل خزان مجوی رعونت ز شاخ گل
هرگز کسی قلندر موزون ندیده است
هر سو دود سلیم ازان طفل اشک من
کز خانه کم برآمده، بیرون ندیده است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مسأله عشق و مشکلات آن پرداخته است. او با تأکید بر اینکه کسی که با سختیها و جداییهای عشق روبرو نشده، نمیتواند عمق درد و رنج آن را درک کند، به تجربههای خود اشاره میکند. او شرایط و پیچیدگیهای عشق را به کشتزار و بلندی و پستی تشبیه میکند و میگوید که در فصل خزان (دوران سختی) زیبایی و رعنایی وجود ندارد. همچنین، او به نشانهای غم و آه و اشک در وجود خود اشاره میکند و میگوید که این نشانهها از روزگار تلخی که در آن به سر میبرد، حکایت دارد.
هوش مصنوعی: خوش به حال کسی که تا به حال دشمنی از آسمان نکرده و هر شب با صدای فتنه و آشوب مواجه نشده است.
هوش مصنوعی: با من از درد جدایی صحبت نکن، چرا که دلم بارها این احساس را تجربه کرده است، حتی اگر تو هنوز آن را نچشیده باشی.
هوش مصنوعی: ما در عشق فراز و نشیبهای زیادی را تجربه کردهایم که مجنون هرگز آنها را ندیده است.
هوش مصنوعی: در فصل پاییز، از شکوه و زیبایی گلها غافل مشو، زیرا هیچکس هرگز دلی شاداب و سرزنده را در میان شاخههای خشکی نخواهد دید.
هوش مصنوعی: در هر طرف، دود سوزان دل من بلند شده است، مانند کودک بیگناهی که از خانه بیرون رفته، اما هنوز چیزی از بیرون ندیده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.