درین چمن هوس عیش، کیمیا طلبی ست
که خنده در دهن غنچه، موج تشنه لبی ست
شکنجه ای بتر از خارخار همت نیست
کرم به دست تهی چون جوانی و عزبی ست
ز فکر حشر عبث نیست گریه ی زاهد
که خوف طفل ز مکتب، دلیل بی ادبی ست
چو من بتان عجم را نبوده مجنونی
به طاق ابروی لیلی که قبله ی عربی ست
قدم ز راه طلب زان کشیده ایم که هست
طلب به مذهب ما کفر، اگر خداطلبی ست
به پیش آنکه ندارد سواد عشق، سلیم
کتاب لیلی و مجنون رساله ی عربی ست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی آرزوی لذت و عشق است و به تمایل انسانها به زیباییها اشاره میکند. شاعر از درد و رنج ناشی از بیمحلی به عشق و خواستههای درونی سخن میگوید و میگوید که غنچهگی در خندهی خود، نشانهای از اشتیاق به زندگی و عشق است. زندگی بدون عشق و دانش به آن، همچون درد و عذابی است که انسان را رنج میدهد. شاعر به عشق و مجنون بودن میبالد و عشق را همچون کتابی بزرگ و ارزشمند ستایش میکند، حتی اگر برای دیگران قابل فهم نباشد. در نهایت، شاعر بیان میکند که عاشق واقعی نمیتواند از عشقِ حقیقی به سادگی بگذرد و به دنیای مادیِ بیعشق روی آورد.
هوش مصنوعی: در این باغ، آرزوی خوشی همچون جستجوی گنجی نایاب است، جایی که خندهی غنچهها شباهت به تشنگی عمیق دارد.
هوش مصنوعی: تنها عذابی بدتر از نداشتن اراده و همت نیست، زیرا وقتی انسان دست خالی و بیپناه است، مانند جوانی که هیچ تکیهگاهی ندارد، آسایشش را از دست میدهد.
هوش مصنوعی: غصه و گریهی زاهد بیدلیل نیست، همانطور که ترس کودک از مدرسه در واقع نشانهای از بیادبی است.
هوش مصنوعی: من در عشق و جنون مانند آن اشخاص معروف نیستم که برای زیبایی و جذابیت ابروان لیلی دیوانه میشوند، زیرا این زیبایی در نظر من ارزش و اهمیت ندارد.
هوش مصنوعی: ما به خاطر چیزی به نام طلب، از یک مسیر خاص گام برداشتهایم، چرا که در دین ما، اگر بخواهیم خدا را طلب کنیم، آن را کفر به حساب میآورند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فردی که فاقد درک و آگاهی از عشق است، نمیتواند مفاهیم عمیق و زیباییهای عشق را درک کند. برای او کتابهایی مانند "لیلی و مجنون" فقط مجموعهای از کلمات و عبارات بیمعنا هستند که به زبان عربی نوشته شدهاند، و او هیچگونه درکی از آن داستان عاشقانه و معانی پنهان آن ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر چه عرض هنر پیشِ یار بیادبیست
زبان خموش، ولیکن دهان پُر از عربیست
پری نهفته رخ و دیو در کرشمهٔ حُسن
بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبیست
در این چمن گلِ بی خار کس نچید آری
[...]
طریق عشق سپردن طریق بوالعجبیست
نشان عشق نجستن نشان بی طلبیست
مگو که: عشق حرامست در طریقت شرع
که مست باده عشق اند اگر ولی و نبیست
شراب ما همه از خم لامکان آمد
[...]
دلم فریفتهٔ آن شمایل عربیست
که شکل و شیوه او را هزار بوالعجبیست
خیال لعل لبش در درون سینه من
چو باده در دل پر خون شیشهٔ حلبیست
بکشت فتنهٔ چشمش مرا و میبینم
[...]
اگر چه عرض هنر پیش یاربی ادبیست
زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست
ز اطلس فلکم پرده در طنبیست
بطاقچه مه و خور جام و کاسه حلبیست
بپرده شاهد کمخاو جلوه کرمیخک
[...]
جزای حسن عمل در شریعت عربیست
به عرف عفو نکردن گناه بی ادبیست
سواد دل ز می سالخورده روشن کن
که عینک بصرش ز آبگینه حلبیست
قبول بی هنران ز التفات معشوق است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.