دلی که صید بتان گشت فارغ از ستم است
چو مرغ در قفس افتد، کبوتر حرم است
من از کجا و سر و برگ زندگی ز کجا
زمانه هرچه به من می کند، هنوز کم است
ز بس گرفته کناری ز خلق چون عنقا
به خاطر آنچه کسی را نمی رسد، کرم است
هر استخوان به تنش نقش تیر برگیرد
کسی که جوشن او همچو ماهی از درم است
به تلخکامی من مرده هیچ کس هرگز؟
ترا به زندگی خضر، ای جهان قسم است
به قصد کینهٔ ایام سر چه جنبانی؟
ز شاخ شانهٔ شمشاد، اره را چه غم است؟
نظر به جلوه ی یار است کفر و ایمان را
دو صف به جنگ، ولی چشم ها به یک علم است
سلیم بی سببی نیست شورش ایام
اگر غلط نکنم، وقت کوچ این حشم است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عمیق شاعر نسبت به زندگی و دشواریهای آن میپردازد. شاعر از درد و رنجهای خود میگوید و به وضعیت خود به عنوان یک پرنده قفسی و فاصلهای که از دیگران دارد اشاره میکند. او به ناکامیها و زخمهای زندگیاش اشاره کرده و به تضاد میان زیباییهای عشق و واقعیتهای تلخ زندگی میپردازد. در نهایت، شاعر به جنبههای مشترک زندگی اشاره کرده و متذکر میشود که همه مانند او در برابر سرنوشت و زمانه یکسانند و هیچ کس از رنج ها مصون نیست.
هوش مصنوعی: دلهایی که عاشق و درگیر زیباییهای معشوق هستند، دیگر از سختیها و ظلمها بیخبرند. مانند پرندهای که در قفس گرفتار میشود، پس از آن به آرامش و امنیت جایگاه خود میرسد.
هوش مصنوعی: زندگیام را از کجا آغاز کردهام و وضعیت کنونیم از کجا ناشی شده است. با این حال، هر چیزی که سرنوشت برایم رقم میزند، هنوز هم به اندازه کافی نیست.
هوش مصنوعی: به خاطر دوری از مردم و عدم ارتباط با آنها، مثل پرندهای افسانهای (عنقا) شده است. این رفتار او به دلیل یک ویژگی نیکو در اوست که کمتر کسی به آن دسترسی دارد.
هوش مصنوعی: هر استخوانی در بدن او نشانهای از تیر و زخمی دارد، کسی که زرهاش مانند ماهی از نقره است.
هوش مصنوعی: آیا هیچ کس به خاطر تلخیهای من جان خودش را از دست داده است؟ به زندگی خضر، ای دنیا، قسم!
هوش مصنوعی: چرا میخواهی به یاد بدیهای گذشته فکر کنی؟ چوبی که بر روی درخت شمشاد قرار دارد، چرا باید نگران اره باشد؟
هوش مصنوعی: نگاه به زیبایی محبوب، باعث شده که درگیری میان ایمان و کفر پیش بیاید، اما در واقع چشمها به یک هدف مشترک دوخته شدهاند.
هوش مصنوعی: هیچ حادثهای بدون دلیل نیست؛ اگر اشتباه نکنم، این زمان، زمان رفتن این جمعیت است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روز جشن عرب و وقت نشاط عجم است
شادزی گرچه فلک باعث اندوه و غم است
خویشتن رنجه مدار از قبل فقد مراد
می خور انگار که آن نیز وفا و کرم است
شاه انجم زکمین گاه افق بیرون تافت
[...]
الحق این جشن، نه جشن است که باغ ارم است
ارم از لطف مزاجش به وبا متهم است
نقش بند چمنش باد، ز چین لطف است
رنگریز ثمرش ماه ز چرخ کرم است
دامنش پر زر و سیم است که کان امل است
[...]
خوی ترکان همه مایل به جفا و ستم است
آزمودیم بسی، ترک وفادار کم است
این بلایی ست نه ترکی ست به دنباله ی چشم
دل ز ما برد و گر جان بجهد مغتنم است
پیش او هم چو منی را چه محل باشد و قدر
[...]
یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است
زیر آن موی رخت از گل خندان چه کم است
چند گویی که مکن صورت جورم از چشم
مردم چشم تو خود صورت جور و ستم است
ما چو از زلف تو زنار ببستیم، اکنون
[...]
آنکه دست و دل او مظهر جود و کرم است
وانکه در داد و دهش صد چو فریدون و جم است
قدوه و قبله شاهان جهان خواجه علی
یاور ملک عرب داور ملک عجم است
و آنکه تیغش بگه رزم ز خون دل خصم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.